۱۳۹۱/۵/۸

توبه دوشیزه الجزایری

الجزايري

توبهي دوشيزهاي الجزايري

خودش چنين نقل ميكند:

درجامعهاي پرورش يافته وبزرگ شدم كه پرستش خدا فقط درنماز، روزه، حج وچند شعائرظاهري ديگرخلاصه مي شد كه متأسفانه آنهاهم توسط زنان ومردان سالخورده انجام مي گرفت. اما جوانان، نه ازآنها توقع انجام كارخيري مي رفت،نه ازمنكرات وگناه بازداشته مي‌‌شدند.

سال سوم تحصيل، با دو نفر از همكلاسيهايم آشنا شدم كه در ميان مجموعه، فقط همان دو نفر نماز ميخواندند. من تحت تأثير قرار گرفتم و با خود گفتم: چرا نماز نخوانم با آنكه احكام و دستورات مربوط به نماز را فرا گرفته ام؛ مگرنه اينكه نماز بر هر فرد مسلمان لازم و ضروريست؟  بالا خره توفيق خداوند شامل حالم شد و از آن روز به بعد شروع به خواندن نمازكردم. نماز باعث شد كه من به تلاوت قرآن و حفظ قرآن رو بياورم و جزئي از آيات كلام الله مجيد را حفظ كنم و همچنين به رعايت حجاب اسلامي وگوش ندادن ترانه وموسيقي بينديشم.

درسال1980 كه كم كم پا به سن تكليف مي گذاشتم، پديده ي حجاب- اگرتعبيرم درست باشد- به وجودآمدوگسترش يافت. دركلاس درس ما دو خواهرحقيقي بودند كه حجاب را رعايت مي نمودند. من براي آنها بيشتر از ديگران احترام قائل بودم. با آنكه تا آن روز از حقيقت حجاب چيزي سر در نميآوردم، ولي دراينكه مردم آن را پديده اي نو يا سرپوشي برحقايق يا پنهان كردن شخصيت واقعي خويش قلمداد مي كردند متردد بودم.

يادم مي آيد پس ازاينكه به فرض نمودن حجاب يقين پيدا نمودم، واقعه اي برايم رخ داد:

شيطان در وجود دخترعمه ام كه دوستدار فسق و فجور و ترانه و نغمههاي جنونآور بود، رخنه كرد. روزي از مدرسه برگشته بودم متوجه شدم كه حجاب را زير سؤال برده و زناني را كه حجاب ميپوشند به باد استهزاء گرفته است،من كه از شنيدن سخنان وي بشدت عصباني شده بودم به او گفتم:

از امروز به بعد ان شاءالله من هم حجاب اسلامي رارعايت خواهم كرد.

اوبا لبخندي شيطنت آميز درجوابم گفت:

عزيزم توهنوزنوجواني،چه لزومي دارد،جمال وزيبايي ات را پنهان نمايي؟!

اين برخورد دختر عمه ام به خيرمن تمام شد وموجب شد كه درمورد پوشيدن حجاب قاطعانه تصميم بگيرم.

هنوز چند روزي از اين واقعه نگذشته بود كه به ديدار يكي از دوستان نزديكم رفتم، هنگامي كه ميخواستم ازاو خداحافظي كنم يك عدد برقه وچادري بلند به من هديه كرد وگفت شايد روزي به اينها نياز پيدا كردي. هدفش برايم مشخص بود، ميخواست بدين صورت به پوشيدن حجاب وادارم كند.

ديري نپاييد كه آرزوي دوستم تحقق يافت، روزي ميخواستم بيرون بروم ناخودآگاه دستم به برقه وچادررفت، آنها را پوشيده و از منزل بيرون شدم. با  خود گفتم: امروز همه را غافلگير ميكنم بگذار بخندند ومسخره ام كنند.

اكنون بحمدلله حدود پنج سال است كه به حجاب پايبند شده ام. دردوسال اول ترس از خداوند بطرزعجيبي برمن تسلط يافته بود، خواب را از چشمانم گرفته بود، مي ترسيدم كه اگرخداوند درآن روزهاي غفلت قبض روحم مي نمود، چگونه با اين وجود سراپا آلوده به گناه ملاقاتش مي كردم،آن هم كسي كه ديده ودانسته گناه كند و معصيت را پيشه ي خويش سازد. خصوصاً هنگام تلاوت سوره ي نور، كه بحمدلله آن را حفظ كرده ام و بر خورد به اين حديث پيامبر، ترسم افزايش مي يابد:

]نساء كاسيات عاريات مائلات[

( زناني كه ظاهراً پوشيده و در واقع برهنهاند و به گناه ميل و رغبت دارند)

درخاتمه خدمت دوشيزگان بد حجابي كه دربازارها واماكن عمومي تردد دارند عرض مي كنم:

تا به كي ميخواهيد نشان تيرهاي زهرآگين چشم مردان از خدا  بيخبر قرار  بگيريد؟! مگر نميدانيد كه خداوند هر لحظه مشرف بر حال و ناظر اعمالتان  است؟ مگرفراموش نموده ايد ونمي دانيد يا خود را به فراموشي زده ايد كه زيبايي واقعي زن درحجاب وحيا و وقارش نهفته است؟

( مانند فاطمه شيرزن باشيد كه درفرانسه به احترام چادرش حاضرشد ازمدرسه اخراج گردد و درنتيجه ي استقامتش دادگاه به نفع وي حكم صادركرد.)

انسيت فاطمة التي لحجابها          خضعت فرانسا والعصاة توتروا

( مگرفاطمه را ازياد برده اي كه فرانسه در مقابل حجابش زانوزد. وسرد مداران معصيت تيره رو شدند).

ثبتت علي ايمانها وتسامقت                كا لنخلة الشماء لا تتئاثر

( برايماانش استقامت ورزيد ومانند نخل تنومند كه ازبادهراس ندارد پايدارماند.)

انسيتها انسيت كيف تحدثت           عنها الوسائل كيف عزالمخبر

(آيا او را از ياد بردي نديدي چگونه خبرگزاريهاي دنيا و خبرنگاران با آب و تاب خبرش را منتشر كردند)

خواهرم:

برخيز، طهارت كن ودوركعت نماز بخوان وباخداي خويش پيمان ببندبقاياي عمرت را باحجاب بگذراني.    

اصغر؛ شیعه ای در جستجوی حقیقت ناب!

Rabee Nz
بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی چشم به این جهان گشودم نامم را اصغر گذاشتند. بعدها که کمی بزرگ تر شدم، علت انتخاب اسمم را از مادرم پرسیدم. او گفت که آن نام علی اصغر شیرخواره حسین است که بر روی دستانش و با لب تشنه در روز عاشورا توسط تیر حرمله کشته شد. چقدر به این اسم افتخار می کردم.

در یک خانواده لاابالی متولد شدم. مادرم در سن یک سالگی من از پدرم جدا شد و تامین معاش خانواده بر شانه او نهاده شد واو مجبور شد به سر کار رود. بالاخره پس از چندی تحقیق توانست در یک کارخانه ریسندگی و بافندگی مشغول کار شود و روزها سپری شد تا اینکه من به مدرسه رفتم. تا قبل از کلاس سوم ابتدائی من چیز زیادی از احکام دین نمی دانستم و کم کم در مدرسه با قرآن و نماز و سایر احکام آشنا شدم.

البته با امامان که از همان بچگی آشنا شده بودم چرا که در ایران قبل از اینکه دین را بشناسی شیعه به دنیا میائی! به قدری به قرآن علاقه پیدا کردم که در همه مسابقات حفظ و قرائت قرآن در مدرسه و استان در طی شش سال مقام کسب می کردم و این یک موفقیت برای مدرسه من بود. شیرینی احکام و قرآن چنان در من تاثیر گذاشته بود که غروب در حیات مدرسه اذان می گفتم وبعد هم به نماز می ایستادم. این اعمال من چنان مادرم را مجذوب کرده بود که او هم هر وقت حوصله داشت با من نماز می گزارد و من کم کم طراوت مسلمان بودن را در همه وجودم حس می کردم. اما بعضی چیزها مثل نذر و نذورات- توسل به امامان- گریه و عزاداری برای امام حسین- آش نذری پختن- غیبت امام زمان و. . . را به هیچ عنوان قبول نمی کردم. یادم هست که در دوره دبیرستان به مشهد رفتیم. وقتی خبر به همسایه ها و فامیل رسید چون مرا پسر پاک وبی الایشی می دانستند برای التماس دعا آمدند و همه به من التماس دعا دادند. یادم می آید که یک زنی از اقوام که عیالوار هم بود و شوهرش معتاد بود و مادرم آن ها را که جا و مکانی نداشتند در خانه ی خودمان جا داده بود. روزی همان زن به سراغ من آمد و گفت اصغر تو روحت پاک است و اگر به مشهد رفتی حتما دعا کن که خدا به ما یک خانه بدهد ومن در دلم خندیدم وبا خود گفتم آخر شما در سیر کردن بچه هایتان مانده اید چگونه می خواهید صاحب خانه شوید؟

خلاصه، ما عازم مشهد شدیم و یادم می آید که به من گفته بودند که اگر اولین بار تان باشد که به مشهد می آیید و گنبد آقا را هروقت دیدید و دعا کردید حاجاتتان را می گیرید. من هم اولین خواسته ای که داشتم و آن خانه دار شدن آن زن بود را از خدا درخواست کردم (با سرازیر شدن اشک ها). پس از اینکه همه در اتوبوس بلند شده بودیم و به امام رضا احترام می گذاشتیم من به بغل دستیم گفتم که من دعایم را کردم اما از آقا نخواستم بلکه از خدا خواستم نکند بی احترامی به ایشان کرده باشم واو هم که مرد فهمیده ای بود گفت کار درست را تو کردی. باز هروقت به حرم می رفتیم با خود می گفتم چرا باید این قدر خرج برای این محل کنند در صورتی که این همه آدم بدبخت داریم که شکم بچه هایشان را هم نمی توانند سیر کنند. آیا امام رضا به این همه خرج برای خود راضی است؟ هر وقت هم به حرم می رفتم فقط از خدا درخواست می کردم که حاجات آن زن را بدهد واصلاً یادم می رفت برای خودم دعا کنم.

پس از اتمام سفر به خانه برگشتیم و من دیدم که حدود صد متر ان طرف تر از خانه ی ما دارند یک خانه می سازند و من سوالی درباره ی صاحب آن نکردم . بعدها فهمیدم که آن خانه داشت برای همان زن ساخته می شد. روزی داشتم به این مطلب فکر می کردم که ایا واقعاً خدا بخاطر احترام به امام رضا این قدر سریع درخواست های بنده اش را اجابت کرد یا نه. می خواهم این را بگویم که در دوران قبل از پیامبر عزیزمان هم مردم به خدای یگانه اعتقاد داشته اند[[1

همچنین از اسم افراد مثل عبدالله و. . . که بر روی افراد می گذاشتند می شود به این امر پی برد اما چرا خداوند محمد (صلی الله علیه و سلم) را برای هدایت آن ها مبعوث کرد . مسلماً جواب این است که آن ها مشرک بوده اند و بت ها و قبور را را به خاطر تقدسی که برای آن ها قائل بودند متوسل شده و مشکلاتشان را با آن ها در میان می گذاشتند از این رو پیامبر عزیزمان مبعوث شد تا آن ها را از این شرک نجات بخشد.

روزگار به همین نحو می گذشت تا اینکه سؤالات من در مورد تشیع زیاد و زیادتر می شد و من که جوابی برای آن ها نمی افتم آن را به پای اسلام می گذاشتم . تا اینکه به دانشگاه رفتم و دیگر اشکالات این مذهب در ذهن من بقدری زیاد شده بود که نمی دانستم چکار کنم. روزی پیش رئیس دانشکده الهیات رفته و مشکلات را با او در میان گذاشتم. او هم به من گفت که دوباره از توحید شروع به تحقیق کن! وقتی این جمله را به من گفت من که خیلی دلسرد شده بودم گفتم آقای دکتر من در مسایل فرعی دین مشکل پیدا کرده ام چرا از توحید باید شروع کنم و او دوباره همان جمله را تکرار کرد. من فکر کردم چون حال جواب دادن به من را ندارد و می خواهد مرا از سر خود باز کند این حرف را زده ولی بعدها فهمیدم که او چقدر پخته بوده و می خواسته مرا از شرکیات درون شیعه مطلع کند.

دانشگاه من تمام شد و به علت کمبود وقت فرصت تحقیق پیدا نکردم. اما در این مدت من نه به مراسم عزاداری می رفتم و نه به امام زمان اعتقادی داشتم. اصلاً نمی توانستم به خودم بقبولانم که شخصی به نام امام که کار هدایت مردم را باید بر عهده داشته باشد 1200 سال است که غایب است و روزی خواهد آمد که داد مظلومان را از ظالمان بگیرد و چگونه او که از ترس کشته شدن غایب شده، خود می خواهد داد دیگران را بگیرد. اصلاً چرا خداوند یک نفر را باید غیب کند و چندین هزار سال از غیبتش بگذرد تا روزی بیاید و داد مظلومان را از ظالمان بگیرد؟ می توانست او را هم بمیراند و اگر قرار است روزی منجی عالمی بیاید در همان دوره او را می آورد.

خلاصه دانشگاه تمام شد ومن به سربازی رفتم روزی در آسایشگاه روی تخت خوابیده بودم که یکدفعه با خود گفتم بهتر است کمدم را تمیز کنم و همینطور که کمد را تمیز می کردم چشمم به یک مجله کوچکی که روی سقف کمدم بود افتاد و آن را برداشته و ورق زدم و دیدم در مورد امام زمان است و آن را کنار گذاشته و وقتی تمیز کردن کمد تمام شد به سراغش آمدم. در آن کتاب در مورد معجزات امام زمان و همچنین در مورد چند تن که با امام زمان برخورد کرده اند مطالبی نوشته بود. جالب است بدانید در بیش تر این کتب که در مورد امام زمان است از قول خود ایشان نوشته اند که هیچکس مرا نمی تواند ببیند و هرکه بگوید مرا دیده دروغ گفته و از طرف دیگر درون همان کتاب از زندگی اشخاصی که امام زمان را دیده اند صحبت رانده است.

نکته جالبی که درون کتاب بود و مرا به خود مشغول کرد این بود که از یک شخص سنی مذهب به نام سعید چندانی صحبت به میان آورده بود که یک نوع بیماری مادرزاد داشته و در زاهدان زندگی می کرده و چون پزشکان زاهدان از معالجه او ناامید میشوند به او میگویند که به تهران برود و او به بیمارستان الوند تهران می رود. آن جا تحت عمل جراحی پزشکی به نام رفعت قرار می گیرد و به او جواب رد می دهند.

آن شب در آن بیمارستان خواب شخصی را می بیند که به او می گوید ما یک شخصی را داریم که می تواند ترا شفا دهد و اگر می خواهی شفا پیدا کنی به جمکران برو. او هم همه ی ماجرا را برای خانواده اش که سنی مذهب بوده اند در میان می گذارد. خانواده اش هم با بی میلی قبول می کنند که به جمکران بروند. فردای آن روز به جمکران می روند و او توسط امام زمان شفا پیدا می کند!

من که دنبال چنین سوژه ای می گشتم تا با دیدن یک معجزه به امام زمان اعتقاد پیدا کنم آدرس آن بیمارستان را نوشته و به دنبال تحقیق به راه افتادم. وقتی به تهران رسیدم مستقیم به بیمارستان الوند رفته و از دربان آن جا سراغ دکتر رفعت را گرفتم و او گفت شخصی به این نام این جا نداریم. من گفتم که شما چند سال است که این جا هستید و آیا در سال 68 اینجا کار می کرده اید؟ و آیا در آن زمان هم شخصی به این نام این جا نبوده؟ مرد با قاطعیت گفت که شخصی بدین نام نداشته اند اما یک نفر به نام رفعت الان هست که در داروخانه کار می کند اگر می خواهی سراغ او برو. من هم با تشکر از او راهی داروخانه شدم و به شخصی که پشت ویترین بود گفتم آقای رفعت؟ او خندید ومرد جوانی را به من نشان داد. جلو رفتم وپس از سلام و احوالپرسی گفتم آقای دکتر رفعت؟ او هم خندید و گفت من دکتر نیستم، درخدمتم بفرمائید؟ من همه ماجرا و اینکه برای تحقیق درباره ی وجود امام زمان به بیمارستان رفته ام را برایش بازگو نمودم.

او همینطور تبسمش بیش تر می شد و در حالی که به ذوق آمده بود گفت چقدر جالب! تو واقعاً قصد تحقیق در مورد امام زمان را داری و وقتی پاسخ مثبت مرا دید گفت بیا دنبالم. بعد باهم به بایگانی رفتیم و او از خانمی که آن جا بود پرسید خانم فلانی آیا میشه پرونده ی شخصی به نام آقای سعید چندانی که مال سال 68 است را برای ما بیابی؟ آن زن هم گفت تا شماره ی پرونده نباشد امکان ندارد و اینکار دو سه روز کار می برد. بعد آقای رفعت روبه من کرد و گفت من خیلی خوشحالم که تو برای تحقیق این همه راه را آمده ای این جا، حالا تو برگرد و من بعد از ظهرها دنبال این پرونده را می گیرم. بعد که پیدا کردم به تو زنگ میزنم. من هم تشکر کرده و گفتم خودم دو هفته دیگر به شما زنگ می زنم.

پس از دو هفته به او زنگ زدم و او گفت که اصلاً شخصی به اسم سعید چندانی 13 ساله که بیماری مادرزاد داشته باشد، نداشته ایم و فقط یک نفر بوده به اسم سعید چندان 23 ساله که از کشاله ران مصدوم بوده مداوا شده و رفته است. من از او تشکر و خداحافظی کردم.

نمی توانستم به یافته های آن مرد یقین کنم تصمیم گرفتم که به جمکران بروم. برای همین به قسمت فرهنگی جمکران رفتم در حالی که بقیه همسفرهایم برای ادای نماز صاحب الزمان به مسجد رفتند. پیش آخوندی که آن جا بود رفته و ماجرا را اینگونه عنوان کردم: شخصی است که به امام زمان اعتقاد ندارد و گفته اگر یکی از افرادی که توسط ایشان شفا پیدا کرده اند را ببینم ایمان کامل می آورم. ایشان هم در جواب من گفتند که اصلا امکان ندارد ما نمی توانیم مشخصات این افراد را به کسی بدهیم.

سرتان را درد نیاورم من دو سه مرتبه به جمکران رفتم ولی چیزی عایدم نشد. روزها به همین منوال گذشت که من فطرتاً خزعبلات تشیع را کنار گذاشتم. اما هنوز با مذهب تسنن آشنا نشده بودم. تا اینکه یک روز می خواستم از سایت عقیده دیدن کنم، اما دیدم این سایت فیلتر شده است با خود گفتم که چطور این ها اینقدر به تشیع اطمینان دارند ولی این همه تبلیغات علیه تسنن راه می اندازند که حرف های اهل تسنن همه پوچ است، اما یک سایت تسنن را فیلتر کرده اند. از این رو با فیلتر شکن وارد سایت شدم و چند کتاب را از آن سایت دانلود نمودم.

پس از خواندن کتاب ها دیدم که برای همه ی سوالاتم جواب هایی را پیدا کرده ام. فهمیدم که شیعه واقعاً مذهب پوچ و میان تهی است که با اسم آن کلاه گشادی سر مردم ایران گذاشته اند.

امیدوارم که بیان این سرگذشت حوصله تان را نبرده باشد، ولی می خواهم نکته ی بسیار ارزشمندی با شما در میان گذارم:

آن اینکه؛ مردم ایران، حتی تحصیل کرده های آنان هم، با این همه تبلیغات نمی توانند پی به بی اساس بودن آئین تشیع ببرند چراکه از بدو تولد با مراسمات و آداب آن ها بزرگ می شوند و هرچه بر عمرشان می گذرد با تبلیغات آن ها پر می شوند، مثل: معجزات امام ها و امامزادگان- برآورده شدن حاجات نیازمندان توسط امامان و امامزاده ها و. . . و این بر اثر تبلیغات دروغین آن ها می باشد. افرادی هم که مثل من دست به تحقیق می زنند با یک نمونه ی دروغین که به آن ها نشان داده شود، تحقیقات را رها می کنند. اما چه باید کرد

۱۳۹۱/۵/۷

عدم اشکارنمودن زینت درقران

تبرج عبارت است از آشکارکردن زیبایی و نشان دادن زیبائی‌های صورت و اندام و اجزای تحریک‌کنندۀ آن‌ها، یا چنانکه در صحیح بخاری آمده است: تبرج عبارت از آن است که زن زیبائی‌های خود را نمایان سازد.
برای این‌که جامعه از زیان‌های خودآرایی و خودنمایی زن محفوظ بماند، و اندام زنان از هرزره در آیی مصون بماند، و حیا و عفت زنان به تباهی نگراید و برای این‌که مردان از تحریک و سر به هوایی دور بمانند، خداوند علیم و حکیم زنان را از تبرج نهی فرموده است، چون او از ضعف و ناتوانی انسان در برابر مسائل جنسی و گرفتاری جوانان در این رابطه آگاه است.
پس ای زنان مسلمان! به فرامین الهی گوش فرا دهید اگر واقعاً مؤمن هستید: ﴿ وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾ [النور: 31].
«و به زنان مؤمن بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرم) فرو گیرند، و شرمگاه‌شان را حفظ کنند، و زینت خود را آشکار نکنند؛ جز آنچه از آن که (طبعاً خودش) نمایان است، و باید (اطراف) مقنعه‌های خود را بر گریبآن‌ها یشان بیفکنند (تا چهره و گردن و سینه با آن پوشیده گردد) و زینت خود را آشکار نسازند؛ مگر برای شوهران‌شان، یا پدران‌شان، یا پدر شوهران‌شان، یا پسران‌شان یا پسران شوهران‌شان، یا برادران‌شان یا پسران برادران‌شان، یا پسران خواهران‌شان یا زنان (هم کیش) شان یا بردگان‌شان یا مردان (سفیه) خدمت‌کاری که رغبتی (به زنان) ندارند، یا کودکانی‌که بر شرمگاه زنان آگاهی نیافته‌اند، و (زنان) نباید (هنگام راه رفتن) پا‌های خود را (به زمین) بکوبند، تا آنچه از زینت‌شان را که پنهان کرده‌اند، دانسته شود، و ای مؤمنان! همگی به سوی الله توبه کنید، تا رستگار شوید».
بدانید که منظور از کلمۀ خمار که خداوند می‌فرماید: ﴿ وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ ﴾ سرانداز است، یعنی آن چیزی‌که سر را می‌پوشاند، حال می‌خواهد روسری باشد یا مقنعه و چادر. و منظور از کلمۀ جیوب‌که در آیه آمده است، قسمت شکاف سینه یعنی بازبودن یقه است، پس معنای این کلمه را خوب دریابید و متوجه مطلب باشید و غافل نشوید از این‌که خداوند متعال به هر زن مسلمانی دستور می‌دهد که سینه و گردنش را بپوشاند، نه این‌که فقط سر خود را بپوشاند و بس! چون‌که می‌فرماید: ﴿ وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ ﴾ و این عبارت کاملاً صراحت دارد بر این‌که بر زن واجب است که سراندازی داشته باشد تا سر و سینه‌اش را بپوشاند، در این صورت اگر زنی سراندازش را برداشت و سر و سینه‌اش را برهنه کرد، پاس حرمت فرمان خداوند متعال را نداشته است، و در زمرۀ گناه‌کاران جسوری در می‌آید که به هیچ وجه به خشم و کیفر الهی نمی‌اندیشند!
ای زنان مسلمان! به این فرمان خداوند ﴿ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ﴾ توجه داشته باشید که برای زینت و زیور و آرایش، عضو مشخص و لباس معینی را تعیین نکرده است، این عبارت با صراحت کامل دلالت بر این می‌کند که هریک از اعضای بدن زن می‌تواند به شکلی موضع زینت و وسیلة فتنه‌انگیزی باشد، و زن مؤمن و متقی کسی است که به خاطر خوف و ترس از خشم و کیفر الهی به این فرمان توجه کرده و دقیقاً به آن عمل کند.
و زینت هر چیزی است که به جمال و زیبایی بیافزاید (ر. ک. لسان العرب) و منظور از زینت نه فقط این است که زن خود را به طلا و جواهرات و لباس‌های فاخر بیاراید و یا این‌که خود را با رنگ و روغن‌های گوناگون آرایش کند، بلکه زینت و بزرگ‌ترین زینت همان مواضع فتنه‌انگیزی است که خداوند در اندام زن قرار داده و آن همه زیبایی اندام و هم‌آهنگی اعضا را در سرشت وجود او بودیعت نهاده است.
خداوند که این آیه را در قرآن فرو فرستاده است، می‌دانسته است که بعضی از زنان هستند که خود سرانداز را وسیلة برای آرایش و فتنه‌انگیزی قرار می‌دهند و از آن طریق به زیبایی خود می‌افزایند، به طوری‌که چادر یا روسری را دور صورت‌شان می‌گیرند و گوشه‌هایش را چپ و راست می‌اندازند و با انواع زر و زیور آن را تزیین می‌کنند، یا این‌که قسمتی از موهای شفاف خود را روی پیشانی‌شان می‌ریزند یا آن را به شکل تاج در می‌آورند و به این وسیله صورت‌شان را بسیار زیباتر از آنچه هست، نشان می‌دهند. در نتیجه خود چادر و مقنعه یا روسری، منظرة تماشایی برای چشم‌چرانان می‌شود درست برخلاف آنچه که خداوند خواسته است که چادر یا مقنعه و یا روسری وسیلة برای پوشانیدن زینت‌های زن و اعضای فتنه‌انگیز او باشد. جالب این است‌که این زنان‌که چادر یا مقنعه و یا روسری‌های این چنینی به سر می‌کنند، گمان دارند که فرمان خداوند را اطاعت کرده‌اند و همان‌طور که خداوند خواسته است، اندام خودشان را پوشانیده‌اند!
این فریب‌کاران باید بدانند که خداوند از درون آن‌ها که انباشته از عشق و تمایل به زیبایی و خودآرایی است با خبر است، و از نیرنگ‌ها و فریب‌هایی که در دل آن‌هاست چیزی بر او پوشیده نیست، خداوند می‌داند که چنین زنانی شیفته و دل‌باختۀ آنند که زیبا و فریبا به نظر آیند و پسند و تحسین هر کس را که آن‌ها را می‌بیند برانگیزند، هر چند که این اعمال جلف و زشت به وسیلۀ سرانداز انجام گیرد، تبرج و خودآرایی است که خشم خداوندی را برمی‌انگیزد و گناهی است که مستوجب کیفر و عقاب است و به خاطر همین است که خداوند به دنبال عبارت ﴿ وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ﴾ عبارت ﴿ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ﴾ را آورده است، تا این مطلب را بفهماند که روسری و مقنعه و چادری که توأم با آرایش و تزئین باشد، پوشش کاملی نیست، حال اگر در عبارت ﴿ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ﴾ یعنی: «و نباید پاهای خودشان را چنان بر زمین گذارند که زیور و زینت پنهان آن‌ها آشکار شود» تدبر و اندیشه کنید، خواهید فهمید که خداوند متعال از جلب نمودن به زیبایی و زینت نهی می‌کند، اگر چه این زینت پوشیده شده باشد، مثلاً درست است که لباس تنگ و چسبان زیبایی بدن را می‌پوشاند ولی طوری است که به هنگام تکان خوردن و راه رفتن و جابجا شدن همۀ پیچ و تاب‌های هیکل زن از آن نمایان است. همچنین گاهی اوقات صدای بعضی زیور آلات پنهان به هنگام حرکت و راه رفتن شنیده می‌شود، این مورد نهی خداوند است و بعد در آیة که مربوط به همسران رسول اکرم صلی الله علیه وسلم است که زنان مؤمن و فرمان‌بردار و عابدی به شمار می‌رفتند، تدبر و اندیشه کنید، خداوند خطاب به آنان می‌فرماید [الأحزاب: 32] «در گفتار خود نرمی و لطافت نشان ندهید که بیمار دلان با شنیدن آن به طمع بیفتند». خواهید فهمید که حتی تبرج و خودآرایی در مورد صدا هم وجود دارد، صدایی‌که توأم با نرمی و عشوه و غنج و دلال باشد، مصداق تبرج است و نیز در سخن رسول اکرم صلی الله علیه وسلم دقت کنید که فرموده است: «إذا خرجت المرأة متعطرة فإنها زانية» «هرگاه زنی خود را با انواع عطرها خوشبو کند و از خانه خارج شود، مانند آن است که زنا کرده است». و این ثابت می‌کند که عطر زدن و خوشبو کردن بدن و لباس و جلب نمودن نظر مردم به طور عمومی با همین بوی خوش هم می‌تواند مصداق تبرج قرار بگیرد، از ام سلمه نقل شده است که اسماء دختر ابوبکر خدمت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم رسید، در حالی‌که جامۀ نازکی بر تن داشت، آن حضرت از وی روی برگرداند و فرمود: ای اسماء بدان‌که وقتی زن به سن بلوغ می‌رسد، صلاح نیست که چیزی از او دیده شود مگر این و این. و به صورت و دو دستش اشاره فرمود. خداوند به زن اختیار داده است و او را آزاد گذارده است که صورت و دو دستش را نپوشاند، ولی بدون هیچ آرایشی، پس اگر صورتش را با انواع رنگ‌ها آرایش کرد، یا چشم و ابرو و لب‌های خود را درست کرد، بر او واجب است که زینب صورت خود را با روبند و نقاب بپوشاند و هنگامی‌که دست‌ها و انگشتان خود را آرایش و تزئین کرد بر او واجب است که آرایش دست‌هایش را با دستکش بپوشاند، زیرا خداوند فرموده است: ﴿ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ﴾ «زینت‌های خود را آشکار نکنند».
پس ای صاحبان عقل و ای اندیشمندان، در آیات خداوند و سخنان پیامبرش تدبر کنید و در حکمت و ادبی‌که در آن نهفته است بیاندیشید، و شدت این احتیاط را دریابید، و از آنچه که موجب لغزش و گمراهی شما می‌شود، سخت برحذر باشید! محکم‌تر و راسخ‌تر از این قانون چه می‌تواند باشد؟! خداوند به زن فرمان می‌دهد که نباید چشمی به جز چشم شوهرش از زیبایی‌های او بهره گیرد و نباید گوشی به جز گوش شوهرش سخنان شیرین او را بشنود و نباید هیچ کس به جز شوهرش بوی خوش او را استشمام کند و نباید هیچ کس به جز شوهرش از آرایش و جواهرات پنهانی او باخبر باشد، تا این‌که بدین ترتیب در سنگر محکم و دژ پایدار و امنی قرار بگیرد و از نگاه‌های پلیدان و بی‌شرمان دور بماند.
پس هنگامی‌که مردم به این صراط مستقیم و راه راست بازگشتند و حکمت و فلسفه فرمان‌های خداوند علیم و حکیم را فهمیدند، درمی‌یابند که خداوند متعال از چیزی نهی نمی‌کند و انسان را از آن باز نمی‌دارد مگر این‌که برای او ضرر قابل توجهی داشته باشد و به هیچ چیز انسان را وا دار نمی‌کند و انجام هیچ کاری را به او دستور نمی‌دهد، مگر آن‌که برای او خیر و منفعت فراوانی در بر داشته باشد. خداوند خواسته است که با قانون گذاری‌ها و آیات ارزشمندش ما را حفظ نماید و تربیت‌مان کند.

ایاتی ازقران کریم

اعوذبالله من الشیطن الرجیم
بِسْــــــــــــــــــمِ اﷲِالرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ! نبايد گروهي از مردان شما گروه ديگري را استهزاء كنند ، شايد آنان بهتر از اينان باشند ، و نبايد زناني زنان ديگري را استهزاء كنند ، چه‌بسا آنان از اينان خوبتر باشند ، و همديگر را طعنه نزنيد و مورد عيبجوئي قرار ندهيد ، و يكديگر را با القاب زشت و ناپسند مخوانيد و مناميد . ( براي مسلمان ) چه بد است ، بعد از ايمان آوردن ، سخنان ناگوار و گناه‌آلود ( دالّ بر تمسخر ، و طعنه زدن و عيبجوئي كردن ، و به القاب بد خواندن ) گفتن و بر زبان راندن ! كساني كه ( از چنين اعمالي و اقوالي ) دست برندارند و توبه نكنند ، ايشان ستمگرند ( و با سخنان نيشدار ، و با خرده‌گيريها ، و ملقب گرداندن مردم به القاب زشت و توهين‌آميز ، به ديگران ظلم مي‌كنند ) .

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
سوره حجرات آيه 11

۱۳۹۱/۵/۶

محبت های افراطی به شخصیتهای اسلامی

Rabee Nz
محبت افراطی به شخصيت های اسلامی

يکی از اسباب نشر بدعت ها ، محبت افراطی بعضی از پيروان اديان مي باشد که برای شخصيت های متدين قائل هستند، عيسوی ها بر اساس محبت زياد ، عيسای مسيح را پسر خدا خواندند ، به همين علت حضرت رسول گرامی اسلام (صلی الله عليه وسلم) مردم را از توصيف زياد خودش منع نمود.

حضرت عبدالله بن عباس (رضي الله عنهما) روايت مي كند كه حضرت عمر(رضي الله عنه) فرمود كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) در بالاي منبر مي گفت: « لَا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ». «در مدح من بسيار مبالغه نكنيد چنانچه نصراني ها در مدح عيسى (عليه السلام) مبالغه كردند او را پسرخدا گفتند و كافرشدند ، در حق من بگوييد كه او بنده و رسول خدا است.». (حديث شماره (3189) صحيح بخاری)

فتح الباري در شرح اين حديث شريف مي فرمايد: (لا تطروني) إطراء : مدح باطل را گويند ، مثلا كسي را توصيف نمودم و در توصيفش افراط نمودم.

منظور از(كما أطرت النصارى ابن مريم) چنانچه نصراني ها، حضرت عيسى (عليه السلام) را از منزلت بندگي خارج نموده او را به الوهيت كشانيدند .)

درحقيقت يک انسان را به صفات خالق توصيف نمودن وصف باطل است ، پيامبر (صلی الله علیه وسلم) براي امت خويش درس داد كه شما درخواندن كلمه شهادت بايد چنين گواهي بدهيد كه محمد بنده خدا و رسولش مي باشد.

بنده بودن وي به معناي مخلوق بودن و مكلف بودن به عبادت است ، مقام پيامبري وي نمي تواند او را از صف بندگان خارج كند، او نيز مكلف بود تا عبادت ها را انجام دهد ، او فرزندي نداشت و تمامي پسران وي در خردسالي وفات نمودند ، اين دليل ديگري بر اين است كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) نمي تواند كسي را فرزند دهد ، زيرا اگر اين توانايي را مي داشت براي خود پسران زيادي ، پيدا نموده ، و زماني كه مشركان مكه خواستند او را به قتل برسانند ، او با حضرت ابوبكر ، فرار نمود ، وحضرت على بن ابي طالب (رضي الله عنه) را در بستر خود خواباند .

هرگاه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) مي توانست براي خود پسري دهد ، براي خود پسران بي شماري پيدا مي كرد ، ولي او اينكار را نكرد ، زيرا بنده بود ، ونمي توانست چنين كاري را بكند ، زيرا پسر دادن ، فرزند دادن ، زنده كردن ، وميراندن ، صرف به حكم پروردگار( جل جلاله) مي باشد .

همچنان درحديث فوق حضرت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) براي امت خويش ادب معامله با پيامبران و دوستان خود را تعليم مي دهد ، كه شما ، درمدح وثناگويي پيامبران نبايد زياده روي كنيد ، مقام بندگي و پيامبري بهترين مقامي براي اينان است.

صاحب تفسير ابن كثير مي گويد: الله (جل جلاله) رسولش (صلی الله علیه وسلم) را در مقام هاي مشرف به لقب بسيار شريفي عبد بيان داشته مي فرمايد : «او را در وقت نزول قرآن ، هنگام دعوت ، و درهنگام معراج به لفظ عبد ( بنده) خطاب نموده است ، واو را به عبادت نمودن در اوقات دلتنگي اش هنگام تکذيب مخالفين امرنموده است : الحمد لله الذي أنزل على عبده الكتاب" ثنا مخصوص الله (جل جلاله) است که بر بنده اش کتاب (قرآن) را فرستاد "وأنه لما قام عبدالله " زماني که بنده ی خدا برخواست "سبحان الذي أسرى بعبده ليلا" پاکي است ذاتي را که بنده اش را شب هنگام ازمسجد الحرام به بيت المقدس برد .

علامه قرطبي درتفسير جامع الآحکام مي فرمايد: دانشمندان مي گويند : هرگاه براي حضرت نبي کريم (صلی الله علیه وسلم) نامي مشرف تر نسبت به (عبد) مي بود ، آنحضرت (صلی الله علیه وسلم) را در اين حالت بزرگي به همان لقب نام گزاري مي نمود .

در عصر امروز بزرگترين مشکل بدعت کاران و کساني که به بدعت ها مبتلا شده اند ، توصيف ومدح بسيار افراطی پيامبر گرامی اسلام ، صحابه ی کرام و اولياء الله مي باشد.

آنان فکر ميکنند که ما با اين مدح وصفت ، اين شخصيت ها را دوست داريم ، واحيانا اين مدح سبب مي شود ، که بعضی از صفات الهی را به اين مخلوقات بدهند ، وهرگاه به ایشان گفته شود ، فورا غضبناک شده ، و در جواب مي گويند که شما به اين شخصيت ها احترام نداريد .

اصلا احترام شخصيت ها وقتی محقق می گردد و درست است که مطابق ارشادات قرآن و سنت با آنان برخورد شود ، آنان هرقدر مقام عالی داشته باشند ، به مقام پروردگار نميتوانند برسند، زيرا همه ی پيامبران ، صحابه ی کرام ، و اولياء الله مخلوق هستند ، و بايد با آنان مثل يک مخلوق معامله شود ، و صفات مخلوقی آنان بيان گردد . نه اينکه از محبت زياد ، آنانرا با صفات خالق توصيف نماييم .

۱۳۹۱/۵/۵

بسوی خدا قدمی بردار

 
 
 
Katayoun Babamiri
آتشی نمى سوزاند ( ابراهیم ) را
و دریایى غرق نمی کند ( موسى ) را

کودکی، مادرش او را به دست هاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش
...
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند...
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند ، عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این " قِصَص " قرآنى بیاموزیم
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
پس
به "تدبیرش" اعتماد کن
به "حکمتش" دل بسپار
و به سمت او قدمی بردار
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را تماشا کنی ...

سبحان الله سبحان الله سبحان الله

روزى جني داخل بدن زني شد و به مدت يک روز وي را دچار صرع نمود.

برادرانش نيز نزد شيخ عالمي رفتند تا بر خواهرشان قرآن بخواند، هنگاميکه شيخ وضعيت زن را ديد به آنها گفت: لازمست تا مدت طولاني بر وي قرآن بخوانيم!

آنها نيز به شيخ گفتند: هرچقدر که خواستي بر او قرآن بخوان و ما نيز با تو خواهيم بود، مهم آنست که آن جن از بدن او خارج شود و از صرع خلاصي يابد..

پس شيخ نيز شروع به خواندن فاتحه نمود، سپس بر وي بقره خواند، بعد با جن سخن گفت که از بدن زن خارج شود، جن نيز با شيخ به سخن افتاد و به وي گفت: به خدا سوگند هرگز از او خارج نمي شوم تو هم هرچه دلت خواست انجام بده.

ظاهرا او جن سرکشي از ميان شياطين ياغي بود– و او رئيس و بزرگ آنها بود – شيخ نيز به او گفت: ولي به اذن الله بزودي تو را از بدن اين زن خارج خواهم ساخت، و شيخ به قرائت قرآن ادامه داد..

هنگامي که به سوره ي "صافات" رسيد و آيه ي «وحفظاً من كل شيطان مارد» را قرائت کرد، يعني: آن‌ را از هر شيطان‌ سركشي‌ محفوظ داشتيم.

جن دچار زجر و عذاب شد و گفت: از اين آيه صرفنظر کن!! شيخ به او گفت: از آن صرفنظر نخواهم کرد تا زمانيکه از آن زن خارج شوي، و براي او مشخص که از کجا خارج شود.. هنگامي که آن جن سرکش اصرار شيخ را ديد به وي گفت: از او خارج مي شوم ولي به يک شرط، شيخ گفت چه شرطي؟ گفت به شرطيکه اگر بيرون آمدم اينبار داخل بدن تو شوم.. شيخ گفت: بسيار خوب من با اين شرط موافق هستم.. شيخ از نفس خود مطمئن بود زيرا او خود را با اذکار و اوراد شرعي مصون و مسلح کرده بود،،

پس جن نيز قبول کرد که خارج شود وهنگامي که خارج شد و خواست وارد بدن شيخ گردد به گريه افتاد و به شيخ گفت من نمي توانم داخل تو گردم، شيخ پرسيد چرا نمي تواني؟ گفت: من در اطراف تو حصار و حفاظ محکمي ديدم که توانايي نفوذ به آنرا ندارم، زيرا تو صد مرتبه اين ذکر را خوانده اي که: «لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله الحمد ، وهو على كل شيء قدير» و اين ذکر تو را از ما حفظ مي کند..!

حال ببين اي برادر و خواهرم که آن جن چه گفت، و حقيقتا ما آنرا راست شمرديم درحاليکه او کذاب، و اين گفته ي آن جن نبود، بلکه فرموده ي پيامبرمان محمد صلي الله عليه وسلم است، و بدانيد که هرکس صد مرتبه اين ذکر را بخواند، تنها از جن و شياطين محفوظ نخواهد بود بلکه علاوه بر آن پنج مزيت ديگر نيز خواهد داشت که هريک از آنها از ديگري بزرگتر است!..
رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند«من قال لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير . في يوم مائة مرة ، كانت له عدل عشر رقاب ، وكتبت له مائة حسنة ، ومحيت عنه مائة سيئة ، وكانت له حرزا من الشيطان يومه ذلك حتى يمسي ، ولم يأت أحد بأفضل مما جاء به إلا رجل عمل أكثر منه» بخاري ومسلم و ابن حبان.

يعني: «هرکس در هر روز صدبار اين دعا را بخواند: لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير: هيچ معبودي جز الله نيست که تنها و بي‌شريک است، پادشاهي و حمد و ستايش سزاوار او و از آن اوست و او بر هر چيزي و هر کاري تواناست»، براي او ثوابي معادل ثواب آزاد کردن ده برده خواهد رسيد و براي او صد کار نيک نوشته و صد گناه از او پاک مي‌گردد و آن روز تا غروب از شر شيطان محفوظ و در امان است، و هيچ کس کاري بهتر از آن نکرده، مگر آن کس که بيشتر از او عمل کرده باشد».

پس با من در مرور اين مزاياي بزرگ تامل کنيد:

1- «براي او ثوابي معادل ثواب آزاد کردن ده برده خواهد بود». يعني بمانند آنست که او يکصد هزار ريال (سعودي) را در راه خدا صدقه داده باشد و خداوند آن ميزان صدقه را باز برايش چند برابر خواهد کرد..
2- «براي او صد کار نيک نوشته مي شود». که جز الله کسي ميزان آنها را نمي داند!
3- «صد گناه از او پاک مي‌گردد»
4- «آن روز تا غروب از شر شيطان محفوظ و در امان است». يعني جن و شيطان به او نزديک نمي شوند و توانايي آسيب رساندن به وي را نخواهند داشت.
5- «هيچ کس کاري بهتر از آن نکرده، مگر آن کس که بيشتر از او عمل کرده باشد». و اين فضل باري تعالي است که به هرکس که بخواهد عطا مي کند.

چه کسي از سحر و چشم زخم و حسادت ديگران و از شياطين مي ترسد که داخل وي شوند يا به او آسيب برساند؟ اکنون ديگر همراه ما قول اطمينان بخشي از فرموده ي پيامبرمان صلي الله عليه وسلم است،
يعني: «لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير» .

و اين ذکر براي سهولت گرفتن بر کسيست که خدا بر او آسان مي گيرد..

آري آن ذکر لا إله إلا الله است، که اگر در يک کفه ي ترازو قرار گيرد و بر کفه ي ديگر آسمانها و زمين قرار بگيرند، باز اين ذکر عظيم بر آنها غالب مي شود يعني: لا إله إلا الله ..
پس اين ذکر بزرگ را فراموش مکن..

" لا إله إلا الله وحده لا شريك له له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير "

گفتن صد مرتبه از اين ذکر برايت قابل احساس و سنگين نخواهد بود و تو مي تواني دوباره اين ذکر را در راه يا در اوقات و مکانهاي انتظار بخواني

برادر و خواهرم تصورکن که تو در روز قيامت نزد پروردگارت ايستاده اي، و او چندين کوه و دريا از حسنات را برايت ظاهر مي گرداند، تو نيز مي گويي اي پروردگارم از کجا اين همه حسنات براي من آمده است؟ او نيز مي فرمايد: آيا بياد مي آوري روزي را که رساله اي منتشر شد و به دست تو هم رسيد که در آن ذکر و حديثي از پيامبرم بود و سپس تو نيز آنرا ميان مردم پخش کردي، و اين حسنات از آنجاست ..!!

به خدا سوگند همگي ما بدان محتاجيم. «من دعا إلى هدى كان له من الأجر مثل أجور من تبعه لا ينقص ذلك من أجورهم شيئا ، ومن دعا إلى ضلالة كان عليه من الإثم مثل آثام من تبعه لا ينقص ذلك من آثامهم شيئا» صحيح مسلم

يعني: پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: «كسي كه به هدايت و نيکي دعوت كند براي او همانند پاداش آنهايي که از او پيروي کرده‌اند پاداش در نظر گرفته مي شود، بدون اينکه‌ چيزي از پاداش آنها کاسته شود، و هرکس که به سوي گمراهي و شر دعوت کند براي او بمانند گناه آنکساني که از او دنباله روي کرده اند گناه در نظر گرفته خواهد شد بدون اينکه ذره اي از گناهشان کاسته شود»
مشخص نيست که چه تعداد از مسلمانان اين رساله را خواهند گرفت و آنرا خوانده و سپس اجرا مي کنند، پس (پخش اين رساله) صدقه ي جاريه اي برايت خواهد شد که جز پروردگارت کسي نمي تواند ميزان حسنات آنرا درک نمايد.

آنرا به تمامي کساني که در اطرافت هستند پخش کن.
سايت نوار اسلام

ای بانوی مسلمان

مسؤلیت زن مسلمان
 
أ– برزن مسلمان لازم و واجب است تا در پایبندی خویش به دستور های شریعت مطهر، باوجود فشار های خصمانۀ دشمن کوتاهی ننماید، وآنچه دراین راستا بوی تعلق میگیرد اینست که باید پایبندی تام به حجاب شرعی داشته باشد بگونه ای که آنرا فریضۀ دینی دانسته وبه آن افتخارنموده ویقین کامل داشته باشد که خداوند دربرابر این عبادت، وی را پاداشی بزرگ خواهدداد، واینرا درک کندکه حجاب ودرپرده بودن زن مسلمان، بخاطرخشنودی پروردگارمهربان، وحفظ عزت وکرامت وی، و زدودن توهین وتحقیراز اوست.
بدون تردیدپایبندی زن های باعفت وپاکدامن به حجاب شان، مطابق مقررات واحکام شرعی، وسفارش نمودن سایرزنان به آن، ازمهمترین وسایلی است که جامعه را از رذایل وپلیدی ها محفوظ نگهداشته، ودرمقابل دشمنان  نشسته درکمین، ومتجاوز برمنافع ومصالح دنیوی وآخروی ما مقاومت می نماید، چنانکه پایبندی وچنگ زدن زن مسلمان به حجابش، جهادی بزرگی - نظربه توانش- حساب می شود، خصوصا درسایۀ جنگ شعله وری که امروز دشمن علیه این اصل شرعی آنرا افروخته است.
ب- این یک ضرورت اجتماعی است که زن به مسئولیت های اجتماعی خود پی برده، طبق مقررات شرعی، نقش اصلی وحقیقی خود را در جامعه ادا کند. زن مسلمان باید در برداشت مسئولیت اجتماعی خویش سهم فعالی گرفته ونقش ارزنده وحقیقی که درجامعه دارد، از لابلای بندگی واقعی اش به خداوند به اجرا در آورد، که از جمله نمای اجتماعی آن، تربیت وپرورش درست فرزندان، سرپرستی شایسته خانواده، ومستقر بودن وی در منزلش است – مگر اینکه بخاطر ضرورتی بیرون آید -، وحیا وحشمت وظرافت ادبی شرعی، وحفظ عزت وکرامت وآبروی خویش را مدنظر گرفته بخاطر ضرورتی که از محل اقامت خود خارج شده، آنرا رفع نموده واپس بخانه برگردد و همیشه کوشا باشد تا عفت و پاکیزگی را در جامعه و میان سایر زنان انتشار بدهد وآنانرا از لغزش در شر وفساد برحذر نماید، وزنان ثروتمند را ازحقوق خداوند ومحاسبه الله با آنان آگاه ساخته – با آنکه نفقه آنان بردوش شوهرانشان است- تا مبادا مال ودارایی خویش را در راه باطل ویا امور بی ارزش، ویا اسراف در وسایلی که قابل خرید نبوده، آن هم بخاطر رقابت ویا مودپرستی تلف ننمایند، بلکه درراه های خیر واحسان به مردم، وهرآنچه سبب خشنودی خداوند متعال میگردد، بمصرف برسانند. ودر خاتمه چیزی مهمی که باید تذکر یابد اینست که باید در ناحیۀ آموزش زنان  توجه جدی صورت گیرد – البته بعد از بررسی علمی – که به خواست وارادۀ خداوند، بدینوسیله حرکت بیداری حقیقی زن درجامعه های مسلمانان بسرعت پایدار و برقرار خواهد شد، وتضمین کنندۀ حقوق مسلم وی که خداوند دانا وآگاه بر همه چیز، وقدرتمند وباحکمت، به آنها عطا فرموده خواهد بود، ودر راه پیشرفت وانکشاف جامعه نقش فعال ومثبتی واقعی خواهد داشت، بدون طی نمودن مراحلی فجیعی که زنان غرب ازآن میگذرند، وجامعه را به سرشت وخیمی دچار می کنند. زنان مسلمان با عملی نمودن ارشادات الهی و سنت پیامبراکرمص نمونۀ ازعدل وانصاف برای کسانی خواهد بودند که خواستار خیراندیشی وصلاح برای زنان جهان اند. بدیهی است که این قضیه به نقشه کشی، وپیمودن مراحل پی درپی، وانجمن وسازمان ها، وبرنامه وطرح ریزی متعددی نیاز دارد تا در ایجاد قانون ومقررات مربوط به زنان وتنفیذ آن اقدام صورت گیرد، تا باشد که این سند شرعی در راه تحکیم بخشیدن یکی از پایه های آن نقش اساسی داشته باشد، لذا بردانشمندان شرعی لازم است تا همگام با اهل اختصاص در زمینه های اجتماعی، واقتصادی وتربیوی وغیره گردهم آمده بر ترکیب وساختار روشی سالمی مربوط به مسایل زن، چون آموزش، کار، سر گرمی وتفریح وغیره به نتیجۀ مثبتی رسیده وبخاطر تعیین برنامه های عملی ومحقق ساختن این ساختار وترکیب ها که ازاحکام شریعت سر چشمه گرفته باشد اقدام نمایند، پس مقرر نمودن طرز عمل های واقعی بمنظور تنفیذ این برنامه ها باید بر دو اساس پایه گذاری شود:
اول: براساس مدارک ودلایل شرعی از جمله عقاید واحکام ومقاصد شریعت پایه گذاری گردد.
دوم: هم آهنگی واقعی با مسایل نو وتازه زندگی داشته باشد. تا حمایت درست وسلیم ازجامعه مسلمانان تحقق یافته وراه های سودمندی باز گردد تا مردم از زندگی آرام ومرفه واقعی برخوردارگردند، چنانکه بردانشمندان ومتخصصان لازم است که همچو مسایل وامورخطر ناک را بدست کسانی نگذارند که ازدین خدا ومقاصد شریعت واحکام آن آگاهی ندارند ویا آنعده مردمانی که شکست فرهنگی ومعنوی خورده اند، ونباید آنرا تسلیم رویداد هایی امروزی نمایند ونباید بر اساس آن راه های حل مقرر وتعین گردد که احتمال عدم موافقت با مصالح شرعی، که ضامن خیر اندیشی وخیر خواهی مردم است داشته باشد. همچنان باید این برنامه ها وساختار آن حاصل علم شرعی درست، ودور از هرگونه اندیشه وتصور های خیالی و وهمی بوده پیش آمد های حیاتی درخور تغیر را، چه در موقع مناسب ویا دشواریها مد نظر گرفته باشد، واز پیشکش نمودن برنامه های نمایشی که تطبیق آن درزندگی روزمره دشوار وسنگین تمام شده، ومردم را به بیراهه می کشاند، اجتناب صورت گیرد، چنانکه نباید تابع رویداد های بی ثبات گردیده وآنرا با اهداف ومقاصد واحکام شریعت همدوش ودرجریان قرار دهد، از اینرو لازم است که شتاب در فراهم نمودن دیدار و مجالس دراین باره میان علمای شریعت اسلامی ومتخصصان مخلص ودلسوز انجام یابد، تا در روند اصلاح جامعه وسازماندهی درست، ودرموارد اقتصادی وتربیوی که بی نهایت مهم وپراهمیت است، بحث ومناقشه صورت گیرد، تا به این وجیبۀ شرعی که گنجایش تاخیر وتعویق را ندارد، اقدام عملی به عمل آید. نکته مهم اینست که باید به کیفیت و آیین مردم داری وآشنایی با وضع زندگی آنان آگاهی داشت – بدون اینکه خیروشر ویا تصادم آنان با مفکوره واعتقاد مردم را درنظرگرفت – زیرا امکان دارد با مرور زمان وضع دگرگون گشته وارزشی را کسب نماید که از جمله تقاضاهای اساسی جامعه شمرده شود ومردم را بسوی خود فرا خواند، واینکه چه نتایجی از آن ببار می آید، مسالۀ جدایی است، آنگاه نه تنها رهنمایی دشوار خواهد بود بلکه مقابله با آن وتغیر جهت دادن نیز کاری مشکلی خواهد شد. و درخاتمۀ این وثیقه نامه ازمژده ای شما را باخبر می سازم که تصمیم و عزم شما را راسختر و قاطع ترساخته ان شاءالله سبب آماده گی هرچه بیشتر و مزید تان می گردد و آن اینکه دین اسلام در پخش وانتشار میان اقشار وتوده های جهانی نسبت به همه ادیان سریع تر بوده – والحمدلله والمنه – کسانی که مشرف به آیین اسلام می شوند بیشتر آنها ازکشور های غربی بویژه زنان آنهاست، که با وجود حملات شدید و پیهمی که بمنظور بد نام نمودن اسلام، وزشت جلوه دادن وضع زن درجوامع اسلامی انجام می پذیرد علی الرغم آنهمه، به ندای اسلام لبیک گفته و به این دین مقدس مشرف می شوند و خداوند متعال شرف ایمان را به آنهاعطا می فرماید و آنها را از این همه  رنج وعذاب و زندگی پرمشقت ورقتبارغرب، که سالها در زیر سایۀ قوانین ومبادی ساخت بشر که از هدایات ورهنمود های ارزشمند اسلام بسیار بدوراست زندگی بسرمی برند، رهایی بخشیده وازآزادی وکرامت حقیقیی که زیرسایۀ شریعت وآیین اسلام که از جانب پرورد گارجهانیان برای بشریت مقرر شده، احساس تشنگی آنرا می کردند برخوردار گرداند. وصلی الله علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه اجمعین.
 

۱۳۹۱/۵/۴

توبه وبازگشت به الله

در مورد توبه و بازگشت به الله تعالی

قَالَ: التَّوْبَةُ وَاجبَةٌ مِنْ كُلِّ ذَنْب، فإنْ كَانتِ المَعْصِيَةُ بَيْنَ العَبْدِ وبَيْنَ اللهِ تَعَالَى لاَ تَتَعلَّقُ بحقّ العلماء آدَمِيٍّ فَلَهَا ثَلاثَةُ شُرُوط :

علماء می گویند که : توبه نمودن از انجام هر معصیت واجب است . اما اگر معصیت در بین بنده و خدا باشد و به حقوق دیگران ارتباطی نداشته باشد سه شرط دارد :

أحَدُها: أنْ يُقلِعَ عَنِ المَعصِيَةِ .1- اینکه خود را از معصیت و گناه باز دارد .

والثَّانِي : أَنْ يَنْدَمَ عَلَى فِعْلِهَا 2- اینکه از انجام دادن آن پشیمان شود.

و الثالث: ان یَعزمَ ان لا يعُودَ الَيهَا ابَدا3 - اینکه تصمیم بگیرد دوباره آن را انجام ندهد.

وإنْ كَانَتِ المَعْصِيةُ تَتَعَلقُ بآدَمِيٍّ فَشُرُوطُهَا أرْبَعَةٌ : هذِهِ الثَّلاثَةُ ، وأنْ يَبْرَأ مِنْ حَقّ صَاحِبِها، فَإِنْ كَانَتْ مالاً أَوْ نَحْوَهُ رَدَّهُ إِلَيْه، وإنْ كَانَت حَدَّ قَذْفٍ ونَحْوَهُ مَكَّنَهُ مِنْهُ أَوْ طَلَبَ عَفْوَه، وإنْ كَانْت غِيبَةً استَحَلَّهُ مِنْهَا. ويجِبُ أنْ يَتُوبَ مِنْ جميعِ الذُّنُوب، فَإِنْ تَابَ مِنْ بَعْضِها صَحَّتْ تَوْبَتُهُ عِنْدَ أهْلِ الحَقِّ مِنْ ذلِكَ الذَّنْبِ وبَقِيَ عَلَيهِ البَاقي. وَقَدْ تَظَاهَرَتْ دَلائِلُ الكتَابِ والسُّنَّةِ ، وإجْمَاعِ الأُمَّةِ عَلَى وُجوبِ التَّوبةِ .

اگر يکی از شروط موجود نشود، توبه اش مورد قبول نمی افتد، اگر معصيت به حقوق انسانها تعلق داشته باشد چهار شرط دارد، علاوه بر اين شروطی که ذکر شد،

1- اينکه از صاحب حق برائت بگيرد.

2- اگر اين حق مال و امثال آن باشد به وی بازگرداند.

3- اگر حد قذف و امثال آن باشد وی را قدرت جبران دهد، و يا از او طلب عفو کند.

4- اگر غيبت باشد بخشش طلبد.

لازم است که از همهء گناهان توبه کند.اگر جنانچه از يکی از گناهان توبه نمود، توبه اش در نزد اهل حق از همان گناه درست است و بقيه بر ذمه اش می ماند. دلایل زیادی در کتاب و سنت و اجماع امت مبنی بر وجوب توبه وجود دارد ، از آن جمله :

قال الله تعالي: { وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ} النور: 31

و قال تعالی: {وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ} هود: ٣

قال تعالی: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحاً} التحريم: ٨

الله می فرماید: ( ای مؤمنان همه بدرگاه خدا توبه کنید باشد که رستگار شوید ) نور 31

وهم می فرمايد: (آمرزش طلبيد از پروردگار خود و سپس بسويش باز گرديد) هود 3

و هم ميفرمايد: ( ای مسلمانان رجوع کنيد بسوی خدا بازگشتی پاک و ناب) تحريم 8

وعَنْ أبي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه قال: سمِعتُ رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يَقُول: « واللَّه إِنِّي لأَسْتَغْفرُ الله، وَأَتُوبُ إِليْه، في اليَوْم، أَكثر مِنْ سَبْعِين مرَّةً » رواه البخاري.

از ابو هريرة رضی الله عنه روايت است که گفت:

از رسول الله صلی الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: سوگند به الله، که هر روز بيش از هفتاد بار از الله آمرزش طلبيده و به درگاه او توبه می کنم.

شرح: در اين حديث مبارک امت محمدی صلی الله عليه وسلم به توبه و استغفار ترغيب شده اند، زيرا پيامبر صلی الله عليه وسلم با اينکه معصوماز گناه و از بهترين خلائق بوده اند با اينحال روزانه هفتاد مرتبه استغفار و توبه می نمودند. چنانچه اين استغفار در واقع از گناه نبوده بلکه اعتقاد راسخ آنحضرت است که خود را در عبوديت در برابر الله متعال قاصر می داند، و هم اين استغفار از آن است که ايشان لحظاتی را بواسطهء اشتغال به امور خويش از ذکر مداوم شان می مانده اند.

وعن الأَغَرِّ بْن يَسار المُزنِيِّ رضي الله عنه قال: قال رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « يا أَيُّها النَّاس تُوبُوا إِلى اللَّهِ واسْتغْفرُوهُ فإِني أَتوبُ في اليَوْمِ مائة مَرَّة » رواه مسلم.

از اغر بن يسار مزنی رضی الله عنه روايت است که گفت:آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: ای مردم از الله آمرزش طلبيده، و به درگاه او توبه کنيد، زيرا من در هر روز صد بار توبه می کنم.

۱۳۹۱/۵/۳

ما چه چیزی فرامیگیریم؟

ما چه چیزی فرا می‌گیریم؟

مردم غالباً در اسباب اندوه و شادمانی باهم مشترک هستند.

زیرا همگی شادمان می‌شوند وقتی اموال‌شان زیاد شود.

شادمان می‌گردند وقتی در کارهایشان به پیشرفت و ترقی دست یابند.

شادمان می‌گردند وقتی دنیا به رویشان بخندد و خواسته‌هایشان تحقق یابد.

در عین حال همگی غمگین می‌شوند وقتی به فقر و فاقه مواجه شوند.

غمگین می‌شوند وقتی به بیماری مبتلا شوند.

غمگین می‌شوند آنگاه که مورد اهانت و بی‌احترامی قرار گیرند.

پس مادامی که امور اینگونه است، بیاییم و از روش‌هایی که شادمانی‌های مان را پایدار می‌کند و ما را بر غم‌ها و اندوه‌های‌مان پیروز می‌گرداند استفاده کنیم.

آری، قانون زندگی اینگونه است که انسان بین تلخی‌ها و شیرینی‌ها به سر می‌برد.

من در این مورد با شما موافق هستم.

اما چرا ما در بسیاری اوقات برای مصائب و سختی‌ها جای بزرگتری از حجمش باز می‌کنیم؛ و روزهایی را در غم و اندوه سپری می‌کنیم؛ با وجود این که می‌توانیم غم و اندوه‌مان را به یک لحظه کاهش دهیم و چرا ساعت‌ها اندوهگین باشیم؟ برای چیزی که سزاوار غم و اندوه نیست! چرا؟

بدان که غم و اندوه ناخودآگاه به قلب هجوم آورده و بدون اجازه وارد آن می‌شود، ولی هر وقت دروازه غم باز می‌شود هزار راه برای بستن آن نیز وجود دارد؛ این چیزی است که ما آن را در این کتاب فرا می‌گیریم.

از جهتی دیگر، چه‌قدر انسان‌های محبوبی وجود دارند که مردم با دیدن آن‌ها شادمان می‌شوند و به همنشینی آن‌ها انس می‌گیرند، آیا به این فکر کرده‌ای که تو یکی از آن‌ها باشی؟

چرا عملکرد دیگران تو را به شگفتی وامی‌دارد و تو به دنبال این نیستی که مایه شگفتی دیگران قرار گیری!

ما در اینجا به تو می‌آموزیم که چگونه می‌توانی اینگونه باشی.

چرا وقتی پسر عمویت در مجلسی سخن می‌گوید، همه‌ی مردم به خاطر او سکوت می‌کنند و به سخنان او توجه می‌کنند و از شیوه سخن‌گفتنش به شگفت درمی‌آیند، اما وقتی تو سخن می‌گویی از تو روی می‌گردانند و به گفتگوهای جانبی می‌پردازند؟ چرا؟

علیرغم این که اطلاعات تو بیشتر است و از مدرک علمی بالاتری برخوردار هستی و شغل و منصب برتری در اختیار داری؟ پس با وجود این چرا او می‌تواند مردم را به خود جلب کند، اما تو از آن عاجز هستی؟ چرا فرزندان فلان پدر، او را دوست دارند و به همراهی او در دید و بازدیدها شرکت می‌کنند، ولی فرزندان پدری دیگر از او روی‌گردان هستند و با ذکر انواع عذرها و بهانه‌ها از همراهی او پوزش می‌خواهند. چرا؟ آیا هردو پدر نیستند؟ این چرا و آن چرا؟ در این کتاب چگونگی بهره‌بردن از زندگی را یاد می‌گیریم. روش‌های جذب مردم، ایجاد تأثیر در آن‌ها، تحمل اشتباهات آن‌ها، تعامل با افراد سخت‌مزاج و بداخلاق و... را یاد می‌گیریم.

پس درود بر شما...

«موفقیت این نیست که تو چیزهایی را کشف کنی که مردم دوست دارند؛ بلکه موفقیت آنست که مهارت‌هایی را به کار گیری تا محبت آن‌ها را جلب نمایی».



چرا ما به دنبال مهارت‌ها می‌گردیم

من به یکی از مناطق فقیرنشین جهت سخنرانی رفتم، پس از ایراد سخنرانی یکی از اساتید که از خارج منطقه آمده بود، نزد من آمد و گفت: از شما می‌خواهیم که در تکفل و نگهداری بعضی از طلاب همکاری نمایی. من عرض کردم: یعنی چه؟ مگر مدارس دولتی به صورت رایگان کار نمی‌کنند؟ گفت: چرا؛ اما ما برای تحصیلات دانشگاهی آن‌ها را مساعدت می‌کنیم. من گفتم: تحصیل در دانشگاه دولتی رایگان است؛ حتی به آن‌ها حقوق پرداخت می‌کنند.

وی افزود: من موضوع را برای شما مفصل بیان می‌کنم: نزد ما دانش‌آموزانی وجود دارند که چون از دوره دبیرستان فارغ التحصیل می‌شوند99% آن‌ها، از چنان ذکاوت و هوش فوق العاده‌ای برخوردار هستند که اگر بین کل امت تقسیم شوند، برای آنان کافی هستند؛ اما وقتی از دوره دبیرستان فارغ التحصیل می‌شوند و تصمیم می‌گیرند برای ادامه تحصیل به خارج از روستای‌شان بروند و علوم مختلفی از قبیل: پزشکی، مهندسی، دین و شریعت، کامپیوتر و... را فرا بگیرند، خانواده‌های شان از رفتن آن‌ها ممانعت نموده و می‌گویند آنچه خوانده‌اید برایتان کافی است، لذا نزد ما بنشینید و چوپانی کنید.

من ناخود آگاه فریاد زدم: چوپانی! گفت: بله چوپانی و اکنون بیچارگان نزد پدران‌شان نشسته و چوپانی می‌کنند. چه بسا ازدواج می‌کنند و صاحب فرزندانی می‌شوند و آن‌ها نیز با شیوه پدران‌شان رفتار می‌کنند و آنان نیز شغل چوپانی را برمی‌گزینند! من گفتم راه حل این مشکل چیست؟

گفت: راه حل این است که ما پدران‌شان را با استخدام یک چوپان قانع کنیم تا او را با پرداخت مبلغی اندک که توسط ما جمع‌آوری شده است، استخدام نماید و پسر نابغه‌اش از توانمندی‌ها و استعدادهایی که دارد استفاده کند و نیز هزینه فرزندش را تا این که فارغ التحصیل شود به عهده بگیریم. باز آن استاد سرش را پایین گرفت و گفت: حرام است که توانمندی‌ها و استعدادهای فطری در سینه‌ی صاحبان‌شان بمیرد، در حالی که برای آن حسرت می‌خورند. بعد از آن در سخنانش اندیشیدم و به این نتیجه رسیدم که امکان ندارد ما به قله برسیم، مگر این که مهارت‌ها را دنبال کرده و آن‌ها را کسب نماییم.

آری! من به مبارزه فرا می‌خوانم اگر کسی از موفق‌شدگان را بیابی اعم از این که در علم باشد یا دعوت یا سخنوری، اقتصاد، طب، هندسه و یا کسب محبوبیت در میان مردم و این که در میان خانواده‌اش به موفقیتی دست یافته است، مانند: پدر موفق با فرزندانش، یا همسر پیروزمند با شوهرش یا این که موفقیت اجتماعی به دست آورده است، مانند شخص موفق با همسایگان و دوستانش – هدف من افراد موفق است نه کسانی که با پشتوانه و بازوی دیگران بالا رفته‌اند – من به تحدی فرا می‌خوانم اگر یکی از این‌ها را بیابی که به مرحله‌ای از موفقیت‌ها رسیده باشند مگر این که – دانسته یا ناخودآگاه – به ممارست و جستجوی مهارت‌های پرداخته و به وسیله‌ی آن توانسته‌اند به موفقیت و پیروزی دست یابند.

برخی از مردم بنابر سرشت و طبیعت خویش به کسب مهارت‌های هدفمند و موفقیت‌آمیز پرداخته‌اند و برخی از مردم مهارت‌ها و خلاقیت‌هایی را فرا گرفته و آن‌ها را اعمال نموده‌اند و سپس به موفقیت دست یافته‌اند، ما در اینجا از این افراد موفق بحث کرده، زندگی آن‌ها را بررسی می‌کنیم و روش و شیوه‌ی آن‌ها را مورد توجه قرار می‌دهیم تا بدانیم چگونه موفق شده‌اند و آیا ممکن است عین راه و روش آن‌ها را طی نماییم و مانند آن‌ها به موفقیت برسیم؟

چندی پیش با یکی از ثروتمندان جهان جناب شیخ سلیمان راجحی برخورد نمودم، وی را دارای تفکر استعالی و در اخلاق همانند کوهی یافتم، فردی که صاحب میلیاردها پول و مالک هزاران قطعه زمین است صدها مسجد بنا نموده و هزاران یتیم را کفالت و سرپرستی نموده است، مردی در اوج پیشرفت و موفقیت، از نخستین دوران زندگی خویش، یعنی از پنجاه سال قبل سخن می‌گفت که در آن زمان مانند عموم مردم بود و جز خوراک و کفاف روزانه‌اش چیزی دیگر در بساط نداشت و چه بسا این مقدار را هم نمی‌توانست تهیه کند و به یاد می‌آورد که گاهی خانه‌های مردم را تمیز می‌کرد تا مایحتاج زندگی‌اش را تهیه کند و گاهی شب و روز در مغازه و صرافی خود کار می‌کرد.

وی گفت که چگونه در ابتدا در دامنه‌ی کوه موفقیت قرار داشت و سپس همواره بالا می‌رفت تا این که به قله‌ی ترقی و پیشرفت رسید.

من به مهارت‌ها و توانمندی‌هایش می‌اندیشیدم و چنین دریافتم که اگر بسیاری از ما این مهارت‌ها را فرا گرفته و به تمرین آن‌ها بپردازیم و استقامت نموده و در این راستا ثابت‌قدم باشیم به توفیق خداوند می‌توانیم مانند او باشیم.

آری، امر دیگری که ما را وادار می‌کند تا مهارت‌ها را جستجو نماییم، این است که برخی از ما دارای توانمندی‌های فطری و خدادادی می‌باشیم؛ اما از آن‌ها غافل هستیم، یا در رشد و باروری آن‌ها تلاش نمی‌کنیم، مانند قدرت سخنوری، اندیشه تجاری، یا ذکاوت کارشناسی و غیره.

گاهی خود فرد، این توانمندی‌ها را کشف می‌کند، اما گاهی توسط افرادی دیگر مانند استاد، مسئول، مربی، یا برادر خیرخواهی کشف شده و ما به آن‌ها پی می‌بریم، ولی اینگونه افراد بسیار اندک اند و چه بسا این استعدادهای بالقوه در درون فرد نهفته شده (و به بالفعل تبدیل نمی‌شوند) تا این که محیط بر آن‌ها غلبه پیدا می‌کند و توانمندی‌هایشان در نطفه خفه می‌شود.

نتیجه این می‌شود که ما یک رهبر، خطیب، دانشمند و چه بسا همسر موفق یا پدری دلسوز را از دست می‌دهیم.

ما در اینجا مهارت‌های ویژه و برجسته‌ای را ذکر می‌کنیم که اگر برخی از آن‌ها نزد توست به شما یادآوری می‌کنیم و اگر بخشی را از دست‌داده‌ای تو را به آن تمرین می‌دهیم، پس حرکت کن.

بیندیش!

«وقتی خواستی بالای کوه بروی، به قله بنگر و به تخته سنگ‌های پیرامونت توجه مکن، با گام‌های محکم و مطمئن بالا برو و به صورت جهش و پرش حرکت نکن که مبادا پایت بلغزد».

سایت خانواده خوشبخت

ای الله شکرت

ای الله شکرت بخاطر همه چیزهای خوبی که به من دادی.
ای الله شکرت که به من امیدواری دادی .
ای الله شکرت که هر شب را با آرامش سر بر بالین می گذارم چون میدانم حواست به من هست.
ای الله شکرت که به من قدرت فکر کردن و اندیشیدن دادی.
ای الله شکرت که میتوانم راه بروم ؛ حرف بزنم ؛ بشنوم ؛ بیاندیشم ؛ بخوانم ؛ دوست داشته شوم ؛ دوست بدارم.
ای الله شکرت که دو چشم بینا به من دادی و توانایی خواندن کامنت های زیبای دوستان و نوشتن پاسخ هایی که در شان آنها باشد .
ای الله شکرت که امکان زندگی در یک جای جدید را به من عطا کردی و به من قدرت درک و تشخیص را دادی .
ای الله شکرت که این همه دوستان مجازی و غیر مجازی دارم .
ای الله شکرت که میتوانم لبخند را بر لبان دوستانم ببینم.
ای الله شکرت که توانستم برای یادگرفتن نادانسته ها قدرت داشته باشم.
ای الله شکرت که تا همین جا سالم هستم و میتوانم کارهایم را خودم انجام دهم.
ای الله شکرت که قدرت تحلیل و تجزیه مسائل را به من در حد دانسته های خودم عطا کردی.
ای الله شکرت که دوستی فرستادی که به من یادآور شود باید شکرت گویم و هرگز فراموش نکنم که همیشه و همه جا در کنار بندگانت هستی .
ای الله شکرت بخاطر همه داشته ها و نداشته هایم.
ای الله شکرت بخاطر روز و شب و برف و باران و آفتاب و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و زندگی.
ای الله شکرت که شب را برای آرامش ما قرار دادی و روز را برای در کنار هم بودن و لذت بردن.
ای الله دوستت دارم و بخاطر همه چیز ممنون.

Newer Posts Older Posts