۱۳۹۱/۶/۴

حقوق معلم برمتعلم

                                                                                     Rabee Nz

حقوق معلم

از جمله حقوق مهم اجتماعی که باید والدین و مربیان به آن توجه داشته باشند حق معلم است.
کسی که عهده‌دار آموزش و تربیت کودک است، شایسته است که همواره بر رعایت احترام معلم و بزرگداشت او تاکید کند و آن رابه کودک تذکر دهد، تا کودکان، تربیت اجتماعی مناسب بر مبنای رعایت آداب اجتماعی در مقابل کسانی داشته باشند که بر گردن آنها حق تعلیم و تربیت و راهنمایی دارند، خصوصاً معلمینی که به صفت نیکی و تقوی و مکارم اخلاقی آراسته هستند.
مربی و معلم اول اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وسلم سفارش‌های ارزشمند و رهنمودهای بسیار سودمندی در ارتباط با بزرگداشت علما و احترام به معلمین به امت خویش تقدیم کرده‌اند تا به مردم بیاموزند که فضیلت و ارزش معلم چیست؟ و کسی که از علم و دانش آنان بهره می‌گیرد چه وظیفه‌ای در مقابلشان دارد و چگونه ادب شاگرد بودن را رعایت نماید؟
«جابر» رضی الله عنه می‌گوید: پس از جنگ احد دو شهید را با هم دفن می‌کردیم، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در مورد هر دو سؤال می‌کرد: کدام یک قرآن را بیشتر حفظ کرده است؟ و به هر کدام که اشاره می‌شد، می‌فرمود: «او را اول در قبر بگذارید». (روایت بخاری)

بر متعلم لازم است که نسبت به معلم خود تواضع داشته باشد.
پای را از حدی که آموزگارش رسم می‌کند فراتر نگذارد و رابطه او با معلمش مانند رابطه مریض با یک طبیب ماهر باشد و در تمام امور با او مشورت نماید و به کاری اقدام نماید که معلمش به انجام آن راضی است و بداند که ذلت در مقابل معلم عین عزت است و خضوع برای او مایه افتخار و سربلندی است، و تواضع شاگرد برای معلم باعث سربلندی می‌شود.
می‌گویند: «امام شافعی» را به جهت تواضع نسبت به علما سرزنش کردند. در جواب گفت:
«خود را برای علما خوار می‌گردانم. پس آنان مرا گرامی می‌دارند و تا نفسی خوار نگردد، هیچگاه مورد احترام واقع نمی‌شود».
«ابن عباس رضی الله عنه» با وجود عظمت شخصیتش رکاب «زیدبن‌ ثابت انصاری رضی الله عنه » را گرفته بود و می‌گفت: «ما امر شده‌ایم که با دانشمندان خود این چنین رفتار کنیم».
امام «احمدبن حنبل» به «خلف الاحمر» می‌گوید: «فقط روبروی شما می‌نشینم، ما امر شده‌ایم که در مقابل کسی که از علم می‌آموزیم تواضع داشته باشیم».
«امام غزالی» می‌گوید: «دست‌یابی به علم با تواضع و به دقت گوش دادن، امکان‌پذیر می‌گردد».
متعلم برای آنکه بتواند به نحو احسن از معلم استفاده کند باید به کمال اخلاقی و عظمت روحی او معتقد باشد.
امام «شافعی رحمه الله» می‌گوید: «در خدمت «امام مالک» بودم و از هیبت و عظمتی که داشت کتاب را با نهایت آرامی ورق می‌زدم که صدای آن را نشنوند».
«ربیع» می‌گوید: «بخدا قسم به علت هیبت وعظمت امام «شافعی» نمی‌توانستم در حضور او و هنگامی که به من نگاه می‌کند آب بنوشم».
یکی از فرزندان «خلیفه المهدی» در مجلس درس «شریک» حاضر شده به دیوار تکیه داد و درباره حدیقی از او سؤال کرد. «شریک» به او اعتنایی نکرده، سؤال را دوباره تکرار کرد. ««شریک» هم مجدداً به او اعتنایی نکرد. فرزند خلیفه گفت: این گونه فرزندان خلیفه را تحقیر می‌کنی؟ شریک گفت: خیر! اما معلم و دانش خیلی بزرگتر از آن است که آن را ضایع کنم. (چون فرزند خلیفه با حالتی بی‌ادبانه نشسته بود)
محصل نباید معلمش را با نام کوچک یا بزرگ صدا بزند، بلکه باید عباراتی مانند: سرورم، استادم یا معلمم را بکار برد و اگر در غیاب معلمش نامی از او می‌برد باید طوری باشد که خالی از احترام و بزرگداشت او باشد، مثلاً: معلم فاضل من، یا استاد ما یا فلان کس یا مبری و راهنمای ما...
متعلم باید حق معلمش را بشناسد و قدر زحمات او را بداند.
برای معلم برخیز و حق بزرگداشت و احترام او را بجای آور زیرا مقام معلم به مقام پیامبران خدا بسیار نزدیک است.
آیا شریف‌تر و بزرگوارتر از انسانی می‌شناسی که نفوس انسانی را بنیان می‌نهد و عقل آنان را پرورش می‌دهد.
شایسته است که محصل همواره برای استادش دعای خیر کند و فرزندان و اهل و خانواده و خویشان معلمش را مورد توجه و احترام قرار دهد، بعد از وفاتش به زیارت قبرش برود و برایش طلب استغفار نماید و اخلاق و عادت‌های او را در امر علم و دین رعایت کند و با اعتقاد به اینکه الگویی حسنه است و نمونه‌ای شایسته و صالح است، از رفتار و حرکات و سکناتش تبعیت نماید.
بر متعلم لازم است که در صورت بداخلاقی و خشونت معلم صبر کند.
در شرایطی که معلم به دلیلی خشمگین می‌شود، شاگردش باید دلیل این خشم را بداند، عذرخواهی کند و توبه نماید و عامل خشم معلم را به خود نسبت دهد و خود را سرزنش کند، با این روش می‌تواند مودت و محبت استادش را جلب نماید و او را راضی و خشنود نماید و می‌تواند بیشتر در خدمت او بوده و از او استفاده نماید و این عکس‌العمل برای امر دین و دنیا و آخرت او سودمندتر است.
گذشتگان می‌گفتند: کسی که در آموزش علم بردباری کند، در دنیا و آخرت عزتمند و سرافراز خواهد بود و کسی که تحمل و بردباری نداشته باشد، بقیه عمرش را در جهالت و نادانی بسر خواهد برد. «ابن عباس رضی الله عنه» می‌گوید: برای طلب علم تواضع و فروتنی کردم و حال با عزت و سرافرازی مرا می‌طلبند.
به «سفیان‌بن عیینه رضی الله عنه» گفتند: گروههای مردم از نقاط مختلف دنیا به خدمت تو می‌آیند و تو بر آنان خشم می‌گیری، بعید نیست که بروند یا تو را ترک کنند.
«سفیان» گفت: در آن صورت احمقند، زیرا چیزهای سودمندی را به خاطر بدی اخلاق من رها می کنند و گفت:
«معلم و طبیب را چنانچه احترام نگذاری تو را نصیحت نخواهند کرد.
پس اگر با طبیب جفا کردی با درد و رنجت بسیار و اگر با معلمت بدی کردی با جهل و نادانیت بساز».
متعلم در خدمت معلم با احترام بنشیند.
لازم است که محصل در حضور معلم با تواضع، سکون و احترام بنشیند، به دقت گوش بدهد به راست و چپ یا بالا و پائین نگاه نکند، نظرش به جانب معلم باشد و به تمامی در روبروی او قرار گیرد.
متعلم از اعمالی که به وقار و سنگینی او در خدمت معلم اختلالی وارد می‌کند و با ادب و حیا منافات دارد، پرهیز نماید.
در هنگام نظر به معلم و وقت درس، اگر صدایی شنید، نباید متوجه محل صدا شود، دست یا پایش را بلند نکند، انگشت در بینی‌اش فرونکند،‌ دهانش را باز ننماید، دندانها را بر هم نزند، با کف دست بر زمین نزند یا با انگشت بر آن خط نکشد، انگشتان دست را در هم فرو نکند با لباسش بازی نکند، بدون ضرورت و زیاد صحبت نکند، بدون ضرورت برای سخنی که خنده‌دار نیست نخندد و اگر موردی خنده‌آور شنید، صدای خنده‌اش بلند نشود و اگر حالت خنده بر او غلبه کرد تبسم بدون صدایی داشته باشد، سینه را بی‌مورد و مکرر صاف نکند، آب دهان یا خلط گلو را در حضور او بیرون نیاورد و اگر مجبور شد از دستمالی تمیز استفاده کند و اگر مجبور به عطسه شود، سعی کند صدایش پائین باشد و با دستمالی صورت را بپوشاند و اگر خمیازه کشید دهانش را با دست بپوشاند.
حضرت «علی»رضی الله عنه در ارتباط با حق عالم بر متعلم می‌گوید:
حق عالم بر تو آن است که اضافه بر سلام معمولی که به مردم می‌کنی تحیّت تو برای او اختصاصی باشد، روبرویش بنشینی، با دست به او اشاره نکنی، در حضور او با چشم و ابرو به دیگران اشاره نکنی و نگویی فلان کس بر خلاف شما فلان مطلب را گفته است، در حضورش غیبت نکنی، لغزش او را نخواهی و اگر خطا کرد عذرش را قبول کنی و به خاطر خدای تعالی به او احترام بگذاری و اگر نیازی داشت پیش از دیگران برای بر آوردن آن اقدام کنی و در حضور او درگوشی با کسی سخن نگویی، لباسش را نگیری و اگر خسته بود در ادامه دادن درس اصرار نورزی، اگر سخنش طولانی شد خسته وملول نگردی. معلم مانند درخت نخل است باید صبر کنی و منتظر باشی ببینی چه وقت ثمره‌ای از آن برتو می‌ریزد.
حضرت «علی رضی الله عنه » در این سفارش تمام آنچه را که در ارتباط عالم و متعلم ضروری است بیان فرموده‌اند.
متعلم نمی‌تواند بدون اجازه وارد مکانی شود که معلم حضور دارد.
متعلم حق ندارد وارد مکانی شود که معلم در آن حضور دارد، چه تنها باشد یا افراد دیگری همراه او باشند، مگر اینکه اجازه بگیرد، اگر اجازه گرفت و به او اجازه داده نشد، باید برگردد و مجدداً اجازه بگیرد و اگر تردید داشت که معلم از حضور او خبر پیدا کرده یا نه، فقط سه بار اجازه بگیرد و اگر می‌خواهد در بزند باید با ادب و به نرمی با انگشت به در بزند یا به یک ضربه و یا یک بار زنگ زدن اکتفا کند. اگر محل حضور معلم دور از در منزل بود و ضرورت داشت که او را خبردار کنیم اشکالی ندارد که صدای زدن در یا زنگ بلندتر یا طولانی‌تر باشد.
شایسته است که متعلم با هیئتی مناسب و لباسی پاک در مجلس معلم حاضر شود، خصوصاً اگر قصدش آموزش علم یا مجلس ذکر یا شرکت در جمع برای عبادت باشد.
شایسته است که وقتی متعلم به حضور معلم رسید، قلب و ذهنش از مشاغل و مسائل روزمره فارغ باشد و روح او از حالات ناخوشایند روحی آزاد باشد تا با شرح صدر، هر آنچه را که معلم می‌گوید، را یاد بگیرد و اگر به محل درس آمد و معلم آنجا نبود، بنشیند تا معلم بیاید. در غیر این صورت یک جلسه از درسش را از دست می‌دهد و اگر معلم نبود بدنبالش نرود تا از منزلش خارج شود و به محل درس بیاید. اگر خوابیده بود، صبر کند تا بیدار شود، یا اینکه برود و بعداً برگردد.
می‌گویند «ابن عباس» بر در «زیدبن ثابتس» می‌نشست، تا بیدار شود. می‌گفتند: می‌خواهی بیدارش کنیم؟ می‌گفت: خیر! بسیار اتفاق می‌افتاد که مدت زیادی می‌ایستاد و آفتاب آزارش می‌داد.
آری! گذشتگان ما این چنین رفتار می‌کردند.
اگر معلم گفته یا مطلبی تکراری را بیان کرد متعلم باید با نشاط و دقت گوش دهد.
گاهی اتفاق می‌افتد که معلم دلیل یا حکمت موضوعی را بیان می‌کند و حکایتی را بازگو کرده یا شعری می‌خواند و محصل او آن را حفظ کرده یا می‌داند، در این حال باید با حالت نشاط مانند کسی که تشنة آموختن است گوش دهد، مانند کسی که قبلاً آن را نشنیده است.
«عطا» می‌گوید: گاهی سخنانی از مردی می‌شنوم و درباره موضوع از او آگاه ترم، اما حالتی از خود بروز می‌دهم که از سخن او بهتر نشنیده‌ام و گاهی جوانی برایم حرف می‌زند، طوری گوش می‌دهم که انگار قبلاً آن را نشنیده‌ام، در حالی که قبل از تولد او آن سخن را شنیده‌ام.
«ابوتمام» در ارتباط با صفات دوست وآداب دوستی می‌گوید:
کجاست انسانی که اگر او را به چشم آوردم و در برابر او جهل ورزیدم، با حلم و بردباری پاسخم دهد و هرگاه به یاد باده بیافتم از باده اخلاق او بنوشم و از می‌ناب آداب او مست شوم با تمام وجود به سخنانم گوش فرا دهد و از آنچه که در دل من می‌گذرد، از من آگاه‌تر باشد. اگر این آداب در رابطه دوست و همنشین، پسندیده و خوشایند است، در ارتباط با معلم به طریق اولی مطلو‌ب‌تر است.
شایسته است که طالب علم سؤال را تکرار نکند و برای مطلبی که درک کرده است، طلب تکرار نکنید، زیرا باعث اتلاف وقت می‌شود و معلم را آزرده می‌سازد.
«زهری» می‌گوید: «تکرار سخن از جابه‌جا کردن صخره مشکل‌تر است».
و شایسته است که در گوش دادن به مطلب کوتاهی نکند یا ذهن خود را به سخن یا موضوعی دیگر مشغول ننماید، تا معلم مجبور نشود. بار دیگر توضیح دهد که این خود نوعی بی‌ادبی است، بلکه باید حاضر الذهن بوده، بسیار دقیق گوش بدهد.
و اگر به دلیل دوری از معلم یا هر علت دیگر سخن او را نشنید با شیوه‌ای مناسب همراه با بیان عذر و لطف و ادب بخواهد که کلامش را تکرار کند.
آنچه بیان کردیم مهم‌ترین آداب تعلم بود، آداب تربیتی ارزشمند و حقوق اجتماعی ارجمندی که باید کودکان ما بیاموزند.
بدون تردید کودکی که از ابتدای زندگی براساس آموزش و عادات به این حقوق رشد می‌کند، در آینده می‌تواند مسؤولیت خود را بطور کامل در مقابل کسی که حق تربیت اخلاقی و تکوین شخصیتی برگردن او دارد، ادا نماید.
و باز هم شکی نیست که تربیت اخلاقی کودک توسط معلمین، مربیان و والدین باید قبل از آموزش علمی و تکامل فرهنگی او باشد، زیرا آراسته شدن به مکارم باید قبل از تعلیم مسائل باشد، برای همین گذشتگان بزرگوار ما بیشتر به ادب و اخلاق شاگردان خود توجه و اهتمام داشتند تا به آموزش علمی و افزایش معلومات.
«حبیب‌بن الشهید» به فرزندش می‌گوید: فرزندم! با فقها و علما همنشین شو، از آنان یاد بگیر و آداب اخلاقی را از آنها اخذ کن و بدان که برگرفتن ادب نزد من از یاد گرفتن تعداد زیادی حدیث خوشایندتر است.
«مخلدبن الحسین» به «ابن المبارک» گفت: در نظر ما آداب اخلاقی از یاد گرفتن تعداد زیادی از احادیث خوشایندتر است.
و بعضی از گذشتگان در سفارش به فرزند خود گفته‌اند: فرزندم! اگر فصلی ادب یاد بگیری نزد من از هفت فصل علم برتر است.
اما باید به نکته مهمی در اینجا توجه کنیم:
آدابی که ذکر گردید و به الزام و رعایت آنها تاکید شد در ارتباط با معلمینی است که متقی هستند، به دین خود وفا دارند، خدای تعالی را به عظمت یاد می‌کنند، به اسلام به عنوان عقیده و برنامه زندگی اعتقاد دارند و به قرآن به عنوان مجموعه قواعد،‌ مقررات و رهنمودهای حیات انسان هستند. این چنین معلمین بزرگواری لازم است که مورد احترام قرار گیرند، قدر و منزلت آنان به خوبی شناخته شود و کودکان و فرزندان ما یاد بگیرند که حقشان را به بهترین وجه ادا نمایند، البته تا زمانی که بر راه راست و طریق هدایتند!
اما معلمین ملحدی که در قلب آنان ارزش معنوی و احترام انسانی جایی ندارد، به فرزندان ما درس بی‌دینی می‌دهند و شخصیت انسانی خود را با الحاد تباه کرده‌اند و اعتبار خود را با دست خود بعلت گمراهی و انحراف از بین برده‌اند، نه تنها مورد احترام ما قرار نمی‌گیرند، بلکه لازم است که پدرام و مادران ما برای رضای خدا بر آنان خشم گیرند.
پدری که می‌داند معلم ملحدی به فرزندش درس الحاد و کفر می‌دهد، باید حمیّت و غیرت اسلامی او خونش را به جوش آورد، دنیا را زیرورو کند، آرام ننشیند و در مقابل این گروه کوچک طغیانگر یا بهتر بگوئیم این دست نشاندگان فرومایه و خائن بایستد، تا زمانی که با چشم خود ببیند که این جرثومه‌های بشری به لانه خود می‌خزند و خود را پنهان می‌کنند و دیگر جرات نمی‌کنند سر بر آورند یا زبان بگشایند.
« بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيلُ مِمَّا تَصِفُونَ »(الأنبیاء/18)
«ما با حق (مانند تیری) به باطل می‌زنیم، سپس آنرا سرنگون می‌کنیم و به یکباره باطل را نابود می‌نماییم و ای بر شما از کارهایی که می‌کنید».
خدای رحمت کند، کسی را که گفت:

اگر عقرب دوباره از لانه‌اش بیرون آمد، ما هم آماده‌ایم و لنگه کفش را برایش حاضر کرده‌ایم.

اما باید بدانیم که خشم پدر بر معلم ملحد به تنهایی کفایت نمی‌کند، بلکه لازم است که ما از قبل در وجود فرزند مان نهال جرأت بیان، و قدرت ابراز حق را کاشته باشیم تا فرزند ما، در همه جا مجهز باشد و در مقابل دشمنان اسلام با هر قدرت و نفوذ و تسلطی که دارند، بایستد.

و زمانی که دشمنان اسلام ـ از معلمین و غیرمعلمین ـ بدانند که امت اسلام در کمین آنان است و کوچک و بزرگ این امت در مقابلشان می‌ایستد و عقیده و بینش آنان را با قاطعیت انکار می‌کند،

آیا کسی از آنان جرأت می‌کند که آشکار عقاید الحادی را بیان کند؟

آیا کسی از این تبهکاران می‌تواند به اسلام حمله کند؟

آیا می‌شنویم که کسی به ذات الهی تعدی کند یا نسبت به نبی‌اکرم صلی الله علیه وسلم بی‌ادبی نماید؟ حتماً جواب منفی است.

پس واجب است که پدران و مادران عزیز و مربیان محترم این حقیقت مهم را به خوبی درک کنند و در امر به معروف و نهی از منکر کوتاهی ننمایند، در مقابل کارگزاران خائن بایستند و جرأت و توانایی مقابله با دشمنان اسلام را در کودکان خود رشد دهند تا دست نشاندگان استعمار دست درازی نکنند و این دشمنان زبون نتوانند از لانه خود خارج شوند و عزت و افتخار برای خدا و رسولش و مؤمنین باشند.

خدای رحمت کند کسی را که قدرت و عزت خویش را در جهاد، و جرأت خود را در بیان حق به آنان نشان دهد

نکته های در تربیت فرزند


 
1-اهانت و تحقیر كودك، سرزنش های مداوم و انتقادهای بیجا و به كارگیری تعبیرات غیرمحترمانه از مهمترین عواملی هستند كه بذر كینه و نفرت را در دل كودك می پاشند .
 
2-نوزاد پس از تولد به ارتباط جسمی با مادر نیاز فراوان دارد؛ از این رو نباید ساعات طولانی از مادر جدا بماند. تحقیقات نشان داده است كه از شش ماهگی تا سه سالگی، حضور مادر نه تنها در رشد عاطفی كودك ، بلكه در رشد بدنی و عقلی او نیز تأثیر بسزایی دارد .
 
3-در مقایسه بین فرزندان، كودكی كه امتیاز نمی آورد دچار احساس خود كم بینی می شود و اعتمادش را نسبت به پدر و مادر از دست می دهد .
 
4- اگر بیش از حد ،سرعت فراگیری را در فرزندانمان تقویت كنیم، امكان باروری و تحكیم مفاهیم را در مراحل بعدی كاهش خواهد داد. سرعت اولیه و تشدید آهنگ رشد ، منجر به تأخیر قابل ملاحظه ای در مراحل بعدی می شود .
 
5- هرگز عیب فرزندتان را در رفتارها ، بزرگتر از آنچه هست جلوه ندهید و هرگز عیب هایش را نزد دیگران بازگو نكنید .
 
6-همبازی شدن با كودك علاوه بر این كه او را غرق لذت و شادی می كند و صمیمیت را افزایش می دهد، اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی را در كودك تقویت می كند .
 
7-تحقیقات نشان می دهد كه كودكان پرورش یافته در منزل نسبت به كودكان مهد كودك ، ماهانه از رشد قدی بیشتری برخوردارند .
 
8- تربیتی كه آزادی را به كلی در كودك نادیده بگیرد و انتخاب و میل قلبی را از وی سلب كند و تنها مبتنی بر ترس و آداب خشك و بی روح ظاهری باشد، نه تنها دوام نمی یابد بلكه در نهایت به ركود وعصیان كودك می انجامد .
 
9-یك كارشناس مسائل روانی كودكان در اتریش می گوید: چنانچه در روابط نوزاد با پدر ممنوعیتی ایجاد شود، نوزاد در حس وفاداری و دوستی دچار نقیصه می شود و در سال های آینده توانایی ارتباط سالم را نخواهد داشت .
 
10- كودكان باید با رنج ها و مشكلات طبیعی زندگی آشنا شوند تا افرادی شكننده، رفاه زده و پر توقع بار نیایند.
 
11- اگرچه جنبه های تخیلی داستان برای كودك لذت بخش و مفید است لكن نباید در آن افراط كرد؛ داستان نباید ترس آور باشد؛داستان باید الگوی صحیح و متناسب با سن كودك را ارائه كند، بیان زیبایی ها و نیكی ها، با روح لطیف كودك سازگاراست .
                                                                                                                                                    
Habibollah Sarbazi
      

۱۳۹۱/۶/۱

سكرات مرگ چگونه است؟



مرگ داراي شرايط و حالات خاصي است که هر انساني موقع احتضار با آنها روبرو خواهد شد. خداوند عزوجل مي‌فرمايد: « وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ» ق: 19
 (سكرات مرگ (سرانجام فرا مي‌رسد و) واقعيت را بهمراه مي‌آورد (و دريچه قيامت را به رويتان باز مي‌كند، و حوادث و صحنه‌هاي دنياي جديد را كم و بيش نشانتان خواهد داد. بدين هنگام انسان را فرياد مي‌زنند كه) اين همان چيزي است كه از آن كناره مي‌گرفتي و مي‌گريختي. )
منظور از سكرات مرگ دشواري و مشكلات آن است. امام راغب در مفردات القرآن مي‌فرمايد:
«السكر حالة تعرض بين المرء و عقله»
مستي حالتي است كه ميان انسان و عقلش حايل و مانع ايجاد مي‌کند. واژه سكر اغلب براي شراب بكار مي‌رود ولي بر غضب، عشق، درد، خواب، چُرت و بي‌هوشي ناشي از درد و ناراحتي نيز اطلاق مي‌گردد و منظور از سكرات مرگ بي‌هوشي ناشي از درد و رنج قبض روح است. فتح الباري 11/362.
رسولالله صلي الله عليه وسلم نيز با اين حالت (سكرات) مواجه شده و درد آن را تحمل فرموده است. در روايات آمده است که در بيماري مرگ ظرف آبي رنگي را در جلو رسولالله صلي الله عليه وسلم قرار داده بودند و رسولالله صلي الله عليه وسلم دست مباركش را در آب داخل مي‌نمود و بر پيشاني خود مي‌ماليد و مي‌فرمود: (لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ لِلْمَوْتِ سَكَرَاتٍ) (خداوند يگانه است. بي‌ترديد مرگ سختي‌هايي دارد) بخاري كتاب رقاق با سكرات موت. فتح الباري11/361.
عايشه رضي الله عنها درباره بيماري مرگ رسولالله صلي الله عليه وسلم مي‌فرمايد: هيچ ناراحتيي را شديت‌تر از ناراحتي پيامبر صلي الله عليه وسلم در بيماري مرگش نديده‌ام.
بدون ترديد كافر و فاجر بيش از مؤمن رنج و درد سكرات مرگ را متحمل مي‌شوند، در سطور گذشته گوشه‌اي از حديث براء بن عازب رضي الله عنه را كه به اين اصل اشاره داشت، نقل کرديم: روح كافر و فاجر، وقتي كه فرشته مرگ خطاب به آن مي‌گويد: بيرون بيا و برو بسوي خشم و ناراحتي خداوند، در بدن ذوب مي‌شود و فرشته مرگ آن را مانند درخت خار‌داري كه شاخه‌هاي زيادي دارد از ميان پشم‌هاي خيس شده بيرون آورده شود، بيرون مي‌آورد كه هنگام بيرون آمدنش تمام رگ‌ها و اعصاب را تكه تكه مي‌كند.
قرآن کريم شدت و نارحتي کافرين هنگام مرگ را اينگونه به تصوير مي‌کشد: « وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ» الأنعام: 93
 (چه كسي ستمكارتر است از كسي كه دروغي بر خدا ببندد (و بگويد كه كتابي بر كسي نازل نشده است. يا اين كه بگويد: خدا را فرزند و انباز است) يا اين كه بگويد: به من وحي شده است، و بدو اصلاً وحي نشده باشد (از قبيل: مُسَيْلمه كذّاب و أَسْوَد عَنسي و طُلَيْحه أَسَدي. ) و يا كسي كه بگويد: من هم همانند آنچه خدا (بر محمّد) نازل كرده است خواهم آورد! (چرا كه قرآن افسانه‌هاي گذشتگان است و شعري بيش نيست، اگر بخواهم مثل آن را مي‌گويم و مي‌سرايم! ). اگر (حال همه ستمگران، از جمله اين) ستمكاران را ببيني (و بداني كه چه وضع نابهنجار و دور از گفتاري دارند) در آن هنگام كه در شدايد مرگ فرو رفته‌اند و فرشتگان دستهاي خود را (به سوي آنان) دراز كرده‌اند (و بر بناگوششان سيلي و بر پشتشان تازيانه مي‌زنند و بديشان مي‌گويند: اگر مي‌توانيد از اين عذاب الهي) خويشتن را برهانيد. اين زمان به سبب دروغهايي كه بر خدا مي‌بستيد و از (پذيرش) آيات او سرپيچي مي‌كرديد، عذاب خواركننده‌اي مي‌بينيد. ‏)
مصداق آيه ـ همانگونه که ابن کثير مي‌فرمايدـ به وقوع خواهد پيوست: هنگامي‌كه فرشته عذاب زنجير، عقاب، طوق، دوزخ، آب گرم و سوزان و خشم غضب خدا را به کافر مژده مي‌دهند، روح او در جسدش پراكنده مي‌شود و عصيان مي‌كند و از بيرون آمدن سر باز مي‌نهد، فرشتگان، كفار را مورد ضربه شلاق قرار مي‌دهند تا اينكه روح او از جسد بيرون بيايد.
فرشته خطاب به كفار مي‌گويند: « أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ»
ابن کثير راد مرد تفسير آيه « وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ» را به زدن فرشتگان تفسير مي‌کند، همانگونه که در دو آيه مائده 28 و ممتحنة 2 « لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي» و «وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ» ذيل به همان مفهوم به کار رفته است.
بعضي از انسانها درباره شدت سكرات در حال احتضار، سخن گفته‌اند. از جمله اين بزرگواران عمروبن العاص است، وقتي ايشان مبتلا به بيماري مرگ شدند، فرزندش خطاب به وي گفت: پدرجان، تو مي‌گفتي: اي كاش انسان عاقل و خردمندي را در حال سكرات مي‌ديدم تا مشاهداتش را برايم تعريف مي‌كرد، آن انسان عاقل تو هستي، پس حالا مشاهداتت را برايم بيان كن. عمروبن العاص گفت:
ليتني کنت قبل ما قد بدا لي      في تلال الجبال ارعي الوعولا
* اي کاش قبل از آشکار شدن اين حالت در بلندي کوه‌ها گوسفند را مي‌چراندم تا آن تنگ نفسي که حالا مي‌چشم احساس مي‌کردم.
نکته: شهادت موجب تخفيف سکرات مي‌شود
رسولالله صلي الله عليه وسلم به ما خبر داده است كه انسان شهيد در معرکه از شدت سکرات مرگش کاسته مي‌شود، از حضرت ابوهريره رضي الله عنه روايت شده که رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمود: (مَا يَجِدُ الشَّهِيدُ مِنْ الْقَتْلِ إِلَّا كَمَا يَجِدُ أَحَدُكُمْ مِنْ الْقَرْصَةِ ) "صحيح ابن ماجه" (2278).
 (شهيد درد كشتن را تنها مانند گزيدن مورچه احساس مي‌كند.)
والله اعلم
وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين
سکرات مرگ
منبع: کتاب "قيامت صغري و قيامت کبري"؛ دکتر عمر سليمان اشقر.‏

۱۳۹۱/۵/۳۱

ویژگیهای یک مردخوب

   ویژگی‌های یک مرد خوب

                      
فهمیدن اینكه چه مردی، مرد زندگی است كمی زمان می‌برد. پس با نشانه‌های یك مرد خوب آشنا شوید و ببینید كه طرف مقابل تان این ویژگی ها را دارد یا نه. این نکته را هم بگوییم که شناخت همه این ویژگی ها در مرحله آشنایی ممکن نیست اما می توانید تعدادی از آنها را در طرف مقابل تشخیص دهید و هرچه بیشتر این ویژگی ها را داشت، به او اطمینان بیشتری کنید.
                                                                                         
نشانه اول؛ احترام

احترام موضوعی است كه در صدر جدول خوشبختی قرار دارد و خودش را به هزار و یك جلوه نشان می‌دهد و البته احترام یك موضوع 2جانبه است؛ موضوعی كه هم شما باید برای رعایت‌كردنش تلاش كنید و هم همسرتان باید در رفتارهایش آن ‌را نشان دهد. اگر می‌خواهید بدانید احترام در رابطه میان شما و نامزد‌تان جایی دارد، می‌توانید از نشانه‌های زیر كمك بگیرید.

1.اهل سازش است و به خاطر منافع مشترك‌تان كوتاه می‌آید.

او گذشت‌های شما را می‌بیند و برای كم كردن فشار روی شما و ارتباط‌تان، گاهی از خواسته‌هایش می‌گذرد. به احساسات و نگرانی‌های شما گوش می‌كند و بدون نصیحت كردن یا رنجیدن، برای درك كردن‌شان تلاش می‌كند.

2.می‌داند كه یك آدم بی‌عیب و نقص نیستید اما شما را همان‌طور كه هستید دوست دارد و با دیگران مقایسه‌تان نمی‌كند. برای نظر‌های شما ارزش قائل است؛ قبل از هر تصمیم اساسی‌ای، نظر شما را می‌پرسد و با تك‌روی سعی نمی‌كند حرف خودش را به كرسی بنشاند.

3.وقتی موفقیتی به دست می‌آورید با تمام وجود برای‌تان خوشحال می‌شود و سعی می‌كند زمینه را برای موفقیت‌های آینده‌تان فراهم كند.

4.احترام فقط در لحن خوب و رفتار پرمحبت خودش را نشان نمی‌دهد. پس اول ببینید كه نامزد‌تان نشانه‌های بالا را در رفتارهایش نشان می‌دهد یا خیر و بعد وجود آن‌ها را در رفتارهای خودتان بررسی كنید.

مهم نیست كه از نظر بقیه فردی كه انتخاب كرده‌اید چقدر شگفت‌انگیز یا ایده‌آل است، مهم این است كه این فرد چقدر به معیارهای خود شما نزدیك باشد و البته اینكه از مرزبندی‌ها و خط قرمز‌های‌تان هم عبور نكند

نشانه دوم: اولویت‌های مشترك

همه ما ایده‌آل‌هایی در ذهن‌مان داریم كه از بچگی، ‌وقتی صحبت ازدواج در آینده می‌آید، در ذهن‌مان چرخ می‌زنند. از ویژگی‌های ظاهری‌ای مثل قد و وزن گرفته تا شرایط مالی، تحصیلات و خصلت‌های رفتاری. اولویت‌گذاری آدم‌ها برای این ویژگی‌ها یكسان نیست. یكی به شأن اجتماعی اهمیت بیشتری می‌دهد و یكی به خلق‌وخو؛ یكی خانواده برایش مهم است و یكی هم پول.

1.برای انتخاب همسر، به الگوهای دیگران نگاه نكنید و سعی كنید كه این موضوعات مهم را از نظر خودتان دسته‌بندی كنید.

2.مهم نیست كه از نظر بقیه فردی كه انتخاب كرده‌اید چقدر شگفت‌انگیز یا ایده‌آل است، مهم این است كه این فرد چقدر به معیارهای خود شما نزدیك باشد و البته اینكه از مرزبندی‌ها و خط قرمز‌های‌تان هم عبور نكند.

3.اگر به یك مورد خاص فكر می‌كنید و برای ازدواج فردی را بررسی می‌كنید، اول 10 ویژگی مهمی كه برای‌تان در اولویت قرار دارند را روی كاغذ بیاورید و بعد در مورد ایده‌آل بودن یا نبودن این فرد تصمیم بگیرید. حتی اگر او 7 ویژگی از این 10 تا را داشته باشد، می‌تواند یك همسر مناسب برای شما باشد. تا اینجای كار 50 درصد مشكل حل شده. حالا وقت آن است كه از این همسر آینده هم بخواهیم اولویت‌هایش را روی كاغذ بنویسد و ببیند كه آیا شما هم می‌توانید همسر اید‌آلی برایش باشید یا نه!

نشانه سوم: از خط قرمز‌ها نمی‌گذرد

در هر ارتباطی خط قرمز‌هایی هست كه شكسته شدن‌شان همه چیز را به هم می‌ریزد و البته محدودیت‌های همه ارتباط‌ها مثل هم نیستند. وقتی هم كه پای زندگی مشترك به میان بیاید، خط قرمز‌ها پیچیده‌تر و گاهی هم غیرقابل عبورتر می‌شوند و به همین دلیل یكی از اصلی‌ترین نشانه‌هایی كه به شما می‌گوید یك مرد، همسر ایده‌آل شماست، احترام به همین خط قرمز‌هاست. این خطوط قرمز ممکن است حریم روابط کلامی و فیزیکی، صداقت، حریم خانواده، رازداری و... باشد.

1.بعضی از خط قرمز‌ها در همه ارتباط‌ها مثل هم هستند و بعضی‌های دیگر هم تنها در مورد زندگی مشترك شما صادق هستند. پس اگر او می‌خواهد برای‌تان بهترین همسر دنیا باشد، باید هر دوی این مسیرهای ممنوعه را بشناسد و به آنها احترام بگذارد.

2.یك همسر ایده‌آل نباید تنها و تنها از مسیرهایی كه خودش درست می‌داند عبور كند بلكه باید نگاهی به مفهوم درست در ذهن شما بیندازد و در صورتی كه می‌بیند انجام یك كار به تصور ذهنی شما در موردش آسیب می‌زند، از انجام دادنش دست بردارد.

3.شما هم در این مورد یك وظیفه دارید. درست است كه بسیاری از این مرزبندی‌ها جزو كلیشه‌هایی هستند كه همه مردها از آن باخبرند اما اگر مورد دیگری در ذهن‌تان وجود دارد، انتظار نداشته باشید كه مرد‌تان آن را حدس بزند بلكه با توضیح آن موضوع و بیان دلایل‌تان، اهمیت این خط قرمز را بازگو كنید و از او بخواهید كه به این محدودیت احترام بگذارد.

همه ما دوست داریم بهترین باشیم و اگر مقابل فردی بنشینیم كه دوستش داریم و نگران از دست دادنش هستیم، دوست داریم خودمان را به‌مراتب بهتر از خود واقعی‌مان جلوه دهیم و ضعف‌ها و شكست‌های‌مان را در مقابلش پنهان كنیم. اما در یك رابطه ایده‌آل شما هیچ نیازی به پنهان كردن خود واقعی‌تان نخواهید داشت

نشانه چهارم: اجازه می‌دهد خودتان باشید

همه ما دوست داریم بهترین باشیم. بهتر از چیزی كه هستیم و حتی بهتر از چیزی كه در توان‌مان هست. به خصوص اگر مقابل فردی بنشینیم كه دوستش داریم و نگران از دست دادنش هستیم، دوست داریم خودمان را به‌مراتب بهتر از خود واقعی‌مان جلوه دهیم و ضعف‌ها و شكست‌های‌مان را در مقابلش پنهان كنیم. اما در یك رابطه ایده‌آل شما هیچ نیازی به پنهان كردن خود واقعی‌تان نخواهید داشت.

1.می‌دانید او شما را همان‌طور كه هستید دوست دارد و حتی اگر هزار زن قدرتمند‌تر و داناتر از شما مقابلش ظاهر شوند، ‌باز هم شما را انتخاب می‌كند.

2.این حس به شما اعتماد به نفس می‌دهد و نمی‌گذارد كه با حسادت، ترس‌ها و بی‌اعتمادی‌های بی‌مورد یا احساس ناامنی، زندگی مشترك‌تان را خراب كنید.

نشانه پنجم: از شما دفاع می‌كند

گرچه بهترین حالت ممكن این است كه ازدواج شما همه را خوشحال كند و كوچك‌ترین سردی و مشكلی در این مسیر پیش نیاید اما نباید فراموش كنید كه این حالت رویایی همیشه هم اتفاق نمی‌افتد. تفاوت‌های خانوادگی، تفاوت در انتظارها و سبك زندگی و بسیاری عوامل دیگر می‌تواند انتقاد دیگران را متوجه شما و تصمیم مشترك‌تان كند.

1.اگر او همسر ایده‌آل شما باشد، با شنیدن این داوری‌ها و گوشه كنایه‌ها از تصمیمش دلسرد نمی‌شود و برای راضی كردن دیگران، به فكر تغییر برنامه‌هایش نمی‌افتد.

2.شاید شما 2 نفر با گرفتن یك تصمیم مشترك بتوانید راه را برای این ازدواج هموارتر كنید اما یك مرد ایده‌آل هرگز بار این تغییرات را به دوش شما نمی‌اندازد و با قرار دادن‌تان در برابر دیگران، به‌دنبال حاشیه امنی برای خودش نمی‌گردد.

نشانه ششم: حس‌تان به شما می‌گوید...

حتی اگر او تمام نشانه‌هایی كه یك همسر ایده‌آل باید داشته باشد را دارد، باز هم به معنای این نیست كه او مردی است كه برای آرامش شما آفریده شده است. با وجود بررسی تمام این موضوعات، دست آخر باید به این فكر كنید كه چه حسی درباره این مرد دارید.

آیا هر زمان كه او را می‌بینید احساس شوق و هیجان سراغ‌تان می‌آید؟ آیا بعد از هر دیدار، با اشتیاق منتظر گذاشتن قرار بعدی می‌مانید؟ آیا وقتی صحبت از ازدواج می‌شود، دل‌تان می‌خواهد كه زود همه‌چیز جفت‌وجور شود و برای همیشه در كنار او باشید؟

اگر پاسخ شما به این سوال‌ها منفی است اما وقتی دو‌دو‌تا چهارتا می‌كنید، می‌بینید كه او ایرادی ندارد كه بخواهید به خاطرش از ازدواج صرف‌نظر كنید، ‌دست نگه‌دارید!

حسی كه شما باید به همسر آینده‌تان داشته باشید، بسیار مهم است ، حسی كه اگر نباشد، ‌با وجود تمام ویژگی‌های مثبت هم نمی‌تواند شما را به ماندن در یك زندگی دلگرم كند

روزه شش روز شوال


روزه از جمله ی همان عباداتی است که قلب را از زنگار پاک می گرداند و شفا بخش بیماری هایش است. از این رو ماه رمضان فصلی است برای برگشت و روز هایش فرصتی است برای پاکی قلب ها.... و این همان سود بزرگی است که عاید روزه دار می شود تا بعد از روزه ا ش با قلبی جدید و حال و هوایی تازه در عرصه ی روزگار حاضر گردد.
روزه ی شش روز ماه شوال بعد از رمضان از این حیث که روزه دار در آستانه ی عبادتی دیگر بعد از فارغ شدن از روزه ی رمضان قرار می گیرد، فرصتی طلایی است.
پیامبر (صلی الله علیه و سلم) امتش را با شیوه ای خاص به روزه داری در شش روز شوال تشویق می کند.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و سلم) می فرماید: {من صام رمضان ثم أتبعه ستاً من شوال كان كصيام الدهر} رواه مسلم و غیره. هر کسی در ماه رمضان و سپس پس از آن شش روز شوال را روزه بگیرد همانند کسی است که تمام سال را روزه گرفته است.
امام نووی (رحمه الله) به نقل
از علما می گوید: همانا که این روزه ی تمام سال است زیرا که عمل نیک ده برابر می شود، پس رمضان ده ماه و شش روز (شوال) دو ماه دیگر آن است.
و همچنین حافظ بن رجب از ابن المبارک نقل می کند که: فضیلت روزه ی شوال همانند رمضان است و اجرش نیز همانند اجر روزه ی فرض یک سال تمام است.
برادر مسلمانم: روزه ی شش روز از شوال به منزله ی شکرانه ی خداوند است که به ما توفیق داد تا رمضان را روزه بگیریم و اعمال نیکو انجام بدهیم و همچنین نشان گر علاقه ی مسلمان به طاعات و عبادات و پیش روی در مسیری نیکوست.
حافظ ابن رجب (رحمه الله) می گوید: هرکس به جای شکرانه ی توفیق روزه داری در رمضان، گناه کند، به جای شکرنعمت کفران نعمات الله را کرده است.
برادر مسلمانم: هیچ زمان و فصلی خاص برای اطاعت از خداوند وجود ندارد، زیرا که با تمام شدن این زمان خاص انسان باید دگر بار به گناهان باز گردد؟ بلکه زمان و فصل عبادت بنده تمام لحظاتی است که زنده است و این اعمال و عبادات پایان نمی پذیرد مگر با قرار گرفتن انسان در قبرش.
روزی به بشر حافی (رحمه الله ) گفته شد که: قبیله ای فقط در رمضان عبادت و تلاش می کنند. ایشان گفتند که: «بد ترین قوم و قبیله کسانی هستند که برای خدا هیچ حقی قائل نمی شوند الا در رمضان! و همانا کسی نیکو کار است که در تمام سال عبادت و تلاش کند».
برادر مسلمانم: روزه گرفتن شش روز بعد از رمضان فواید بسیاری دارد که این برکات و فواید از آن کسانی است که این شش روز را روزه بگیرد و حال این تو هستی که باید این فوائد را از سخنان حافظ ابن رجب(رحمه الله) استنتاج کنی که می گوید:
به راستی شش روز روزه ی شوال بعد از رمضان، کامل کننده ی ثواب روزه داری در تمام سال است. و روزه ی شوال و شعبان در حقیقت همانند نماز های سنت هستند که قبل و بعد از نماز های فرض خوانده می شوند تا کم و کاستی های نماز فرض را جبران کند. بدون شک در روز قیامت این نوافل و سنت ها هستند که مکمل و جبران کننده ی کم و کاستی فرائض اند. این در حالی است که روزه ی بیشتر مردم با کم و کاستی و نقص هایی همراه است و احتیاج به عملی نافله دارد که این کم و کاستی را جبران کند.

Newer Posts Older Posts