
۱۳۹۱/۵/۶
۱۳۹۱/۵/۵
بسوی خدا قدمی بردار
Katayoun Babamiri
آتشی نمى سوزاند ( ابراهیم ) را
و دریایى غرق نمی کند ( موسى ) را
کودکی، مادرش او را به دست هاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش
...
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند...
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند ، عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از این " قِصَص " قرآنى بیاموزیم
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
پس
به "تدبیرش" اعتماد کن
به "حکمتش" دل بسپار
و به سمت او قدمی بردار
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را تماشا کنی ...
سبحان الله سبحان الله سبحان الله
روزى جني داخل بدن زني شد و به مدت يک روز وي را دچار صرع نمود.
برادرانش نيز نزد شيخ عالمي رفتند تا بر خواهرشان قرآن بخواند، هنگاميکه
شيخ وضعيت زن را ديد به آنها گفت: لازمست تا مدت طولاني بر وي قرآن
بخوانيم!
آنها نيز به شيخ گفتند: هرچقدر که خواستي بر او قرآن
بخوان و ما نيز با تو خواهيم بود، مهم آنست که آن جن از بدن او خارج شود و
از صرع خلاصي يابد..
پس شيخ نيز شروع به خواندن فاتحه نمود، سپس
بر وي بقره خواند، بعد با جن سخن گفت که از بدن زن خارج شود، جن نيز با شيخ
به سخن افتاد و به وي گفت: به خدا سوگند هرگز از او خارج نمي شوم تو هم
هرچه دلت خواست انجام بده.
ظاهرا او جن سرکشي از ميان شياطين ياغي
بود– و او رئيس و بزرگ آنها بود – شيخ نيز به او گفت: ولي به اذن الله
بزودي تو را از بدن اين زن خارج خواهم ساخت، و شيخ به قرائت قرآن ادامه
داد..
هنگامي که به سوره ي "صافات" رسيد و آيه ي «وحفظاً من كل شيطان مارد» را قرائت کرد، يعني: آن را از هر شيطان سركشي محفوظ داشتيم.
جن دچار زجر و عذاب شد و گفت: از اين آيه صرفنظر کن!! شيخ به او گفت: از
آن صرفنظر نخواهم کرد تا زمانيکه از آن زن خارج شوي، و براي او مشخص که از
کجا خارج شود.. هنگامي که آن جن سرکش اصرار شيخ را ديد به وي گفت: از او
خارج مي شوم ولي به يک شرط، شيخ گفت چه شرطي؟ گفت به شرطيکه اگر بيرون آمدم
اينبار داخل بدن تو شوم.. شيخ گفت: بسيار خوب من با اين شرط موافق هستم..
شيخ از نفس خود مطمئن بود زيرا او خود را با اذکار و اوراد شرعي مصون و
مسلح کرده بود،،
پس جن نيز قبول کرد که خارج شود وهنگامي که خارج
شد و خواست وارد بدن شيخ گردد به گريه افتاد و به شيخ گفت من نمي توانم
داخل تو گردم، شيخ پرسيد چرا نمي تواني؟ گفت: من در اطراف تو حصار و حفاظ
محکمي ديدم که توانايي نفوذ به آنرا ندارم، زيرا تو صد مرتبه اين ذکر را
خوانده اي که: «لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله الحمد ،
وهو على كل شيء قدير» و اين ذکر تو را از ما حفظ مي کند..!
حال
ببين اي برادر و خواهرم که آن جن چه گفت، و حقيقتا ما آنرا راست شمرديم
درحاليکه او کذاب، و اين گفته ي آن جن نبود، بلکه فرموده ي پيامبرمان محمد
صلي الله عليه وسلم است، و بدانيد که هرکس صد مرتبه اين ذکر را بخواند،
تنها از جن و شياطين محفوظ نخواهد بود بلکه علاوه بر آن پنج مزيت ديگر نيز
خواهد داشت که هريک از آنها از ديگري بزرگتر است!..
رسول الله صلي الله
عليه وسلم فرمودند«من قال لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله
الحمد وهو على كل شيء قدير . في يوم مائة مرة ، كانت له عدل عشر رقاب ،
وكتبت له مائة حسنة ، ومحيت عنه مائة سيئة ، وكانت له حرزا من الشيطان يومه
ذلك حتى يمسي ، ولم يأت أحد بأفضل مما جاء به إلا رجل عمل أكثر منه» بخاري
ومسلم و ابن حبان.
يعني: «هرکس در هر روز صدبار اين دعا را
بخواند: لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله الحمد وهو على كل
شيء قدير: هيچ معبودي جز الله نيست که تنها و بيشريک است، پادشاهي و حمد و
ستايش سزاوار او و از آن اوست و او بر هر چيزي و هر کاري تواناست»، براي
او ثوابي معادل ثواب آزاد کردن ده برده خواهد رسيد و براي او صد کار نيک
نوشته و صد گناه از او پاک ميگردد و آن روز تا غروب از شر شيطان محفوظ و
در امان است، و هيچ کس کاري بهتر از آن نکرده، مگر آن کس که بيشتر از او
عمل کرده باشد».
پس با من در مرور اين مزاياي بزرگ تامل کنيد:
1- «براي او ثوابي معادل ثواب آزاد کردن ده برده خواهد بود». يعني بمانند
آنست که او يکصد هزار ريال (سعودي) را در راه خدا صدقه داده باشد و خداوند
آن ميزان صدقه را باز برايش چند برابر خواهد کرد..
2- «براي او صد کار نيک نوشته مي شود». که جز الله کسي ميزان آنها را نمي داند!
3- «صد گناه از او پاک ميگردد»
4- «آن روز تا غروب از شر شيطان محفوظ و در امان است». يعني جن و شيطان به
او نزديک نمي شوند و توانايي آسيب رساندن به وي را نخواهند داشت.
5-
«هيچ کس کاري بهتر از آن نکرده، مگر آن کس که بيشتر از او عمل کرده باشد». و
اين فضل باري تعالي است که به هرکس که بخواهد عطا مي کند.
چه کسي
از سحر و چشم زخم و حسادت ديگران و از شياطين مي ترسد که داخل وي شوند يا
به او آسيب برساند؟ اکنون ديگر همراه ما قول اطمينان بخشي از فرموده ي
پيامبرمان صلي الله عليه وسلم است،
يعني: «لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير» .
و اين ذکر براي سهولت گرفتن بر کسيست که خدا بر او آسان مي گيرد..
آري آن ذکر لا إله إلا الله است، که اگر در يک کفه ي ترازو قرار گيرد و بر
کفه ي ديگر آسمانها و زمين قرار بگيرند، باز اين ذکر عظيم بر آنها غالب مي
شود يعني: لا إله إلا الله ..
پس اين ذکر بزرگ را فراموش مکن..
" لا إله إلا الله وحده لا شريك له له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير "
گفتن صد مرتبه از اين ذکر برايت قابل احساس و سنگين نخواهد بود و تو مي
تواني دوباره اين ذکر را در راه يا در اوقات و مکانهاي انتظار بخواني
برادر و خواهرم تصورکن که تو در روز قيامت نزد پروردگارت ايستاده اي، و او
چندين کوه و دريا از حسنات را برايت ظاهر مي گرداند، تو نيز مي گويي اي
پروردگارم از کجا اين همه حسنات براي من آمده است؟ او نيز مي فرمايد: آيا
بياد مي آوري روزي را که رساله اي منتشر شد و به دست تو هم رسيد که در آن
ذکر و حديثي از پيامبرم بود و سپس تو نيز آنرا ميان مردم پخش کردي، و اين
حسنات از آنجاست ..!!
به خدا سوگند همگي ما بدان محتاجيم. «من دعا
إلى هدى كان له من الأجر مثل أجور من تبعه لا ينقص ذلك من أجورهم شيئا ،
ومن دعا إلى ضلالة كان عليه من الإثم مثل آثام من تبعه لا ينقص ذلك من
آثامهم شيئا» صحيح مسلم
يعني: پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند:
«كسي كه به هدايت و نيکي دعوت كند براي او همانند پاداش آنهايي که از او
پيروي کردهاند پاداش در نظر گرفته مي شود، بدون اينکه چيزي از پاداش آنها
کاسته شود، و هرکس که به سوي گمراهي و شر دعوت کند براي او بمانند گناه
آنکساني که از او دنباله روي کرده اند گناه در نظر گرفته خواهد شد بدون
اينکه ذره اي از گناهشان کاسته شود»
مشخص نيست که چه تعداد از مسلمانان
اين رساله را خواهند گرفت و آنرا خوانده و سپس اجرا مي کنند، پس (پخش اين
رساله) صدقه ي جاريه اي برايت خواهد شد که جز پروردگارت کسي نمي تواند
ميزان حسنات آنرا درک نمايد.
آنرا به تمامي کساني که در اطرافت هستند پخش کن.
سايت نوار اسلام
ای بانوی مسلمان
مسؤلیت زن مسلمان
أ– برزن مسلمان لازم و واجب است تا در پایبندی خویش به دستور های شریعت مطهر،
باوجود فشار های خصمانۀ دشمن کوتاهی ننماید، وآنچه دراین راستا بوی تعلق میگیرد
اینست که باید پایبندی تام به حجاب شرعی داشته باشد بگونه ای که آنرا فریضۀ دینی
دانسته وبه آن افتخارنموده ویقین کامل داشته باشد که خداوند دربرابر این عبادت، وی
را پاداشی بزرگ خواهدداد، واینرا درک کندکه حجاب ودرپرده بودن زن مسلمان،
بخاطرخشنودی پروردگارمهربان، وحفظ عزت وکرامت وی، و زدودن توهین وتحقیراز اوست.
بدون تردیدپایبندی زن های باعفت وپاکدامن به حجاب شان، مطابق مقررات واحکام شرعی،
وسفارش نمودن سایرزنان به آن، ازمهمترین وسایلی است که جامعه را از رذایل وپلیدی ها
محفوظ نگهداشته، ودرمقابل دشمنان نشسته درکمین، ومتجاوز برمنافع ومصالح دنیوی
وآخروی ما مقاومت می نماید، چنانکه پایبندی وچنگ زدن زن مسلمان به حجابش، جهادی
بزرگی - نظربه توانش- حساب می شود، خصوصا درسایۀ جنگ شعله وری که امروز دشمن علیه
این اصل شرعی آنرا افروخته است.
ب- این یک ضرورت اجتماعی است که زن به مسئولیت های اجتماعی خود پی برده، طبق مقررات
شرعی، نقش اصلی وحقیقی خود را در جامعه ادا کند. زن مسلمان باید در برداشت مسئولیت
اجتماعی خویش سهم فعالی گرفته ونقش ارزنده وحقیقی که درجامعه دارد، از لابلای بندگی
واقعی اش به خداوند به اجرا در آورد، که از جمله نمای اجتماعی آن، تربیت وپرورش
درست فرزندان، سرپرستی شایسته خانواده، ومستقر بودن وی در منزلش است – مگر اینکه
بخاطر ضرورتی بیرون آید -، وحیا وحشمت وظرافت ادبی شرعی، وحفظ عزت وکرامت وآبروی
خویش را مدنظر گرفته بخاطر ضرورتی که از محل اقامت خود خارج شده، آنرا رفع نموده
واپس بخانه برگردد و همیشه کوشا باشد تا عفت و پاکیزگی را در جامعه و میان سایر
زنان انتشار بدهد وآنانرا از لغزش در شر وفساد برحذر نماید، وزنان ثروتمند را
ازحقوق خداوند ومحاسبه الله با آنان آگاه ساخته – با آنکه نفقه آنان بردوش
شوهرانشان است- تا مبادا مال ودارایی خویش را در راه باطل ویا امور بی ارزش، ویا
اسراف در وسایلی که قابل خرید نبوده، آن هم بخاطر رقابت ویا مودپرستی تلف ننمایند،
بلکه درراه های خیر واحسان به مردم، وهرآنچه سبب خشنودی خداوند متعال میگردد، بمصرف
برسانند. ودر خاتمه چیزی مهمی که باید تذکر یابد اینست که باید در ناحیۀ آموزش
زنان توجه جدی صورت گیرد – البته بعد از بررسی علمی – که به خواست وارادۀ خداوند،
بدینوسیله حرکت بیداری حقیقی زن درجامعه های مسلمانان بسرعت پایدار و برقرار خواهد
شد، وتضمین کنندۀ حقوق مسلم وی که خداوند دانا وآگاه بر همه چیز، وقدرتمند وباحکمت،
به آنها عطا فرموده خواهد بود، ودر راه پیشرفت وانکشاف جامعه نقش فعال ومثبتی واقعی
خواهد داشت، بدون طی نمودن مراحلی فجیعی که زنان غرب ازآن میگذرند، وجامعه را به
سرشت وخیمی دچار می کنند. زنان مسلمان با عملی نمودن ارشادات الهی و سنت
پیامبراکرمص نمونۀ ازعدل وانصاف برای کسانی خواهد بودند که خواستار خیراندیشی وصلاح
برای زنان جهان اند. بدیهی است که این قضیه به نقشه کشی، وپیمودن مراحل پی درپی،
وانجمن وسازمان ها، وبرنامه وطرح ریزی متعددی نیاز دارد تا در ایجاد قانون ومقررات
مربوط به زنان وتنفیذ آن اقدام صورت گیرد، تا باشد که این سند شرعی در راه تحکیم
بخشیدن یکی از پایه های آن نقش اساسی داشته باشد، لذا بردانشمندان شرعی لازم است تا
همگام با اهل اختصاص در زمینه های اجتماعی، واقتصادی وتربیوی وغیره گردهم آمده بر
ترکیب وساختار روشی سالمی مربوط به مسایل زن، چون آموزش، کار، سر گرمی وتفریح وغیره
به نتیجۀ مثبتی رسیده وبخاطر تعیین برنامه های عملی ومحقق ساختن این ساختار وترکیب
ها که ازاحکام شریعت سر چشمه گرفته باشد اقدام نمایند، پس مقرر نمودن طرز عمل های
واقعی بمنظور تنفیذ این برنامه ها باید بر دو اساس پایه گذاری شود:
اول: براساس مدارک ودلایل شرعی از جمله عقاید واحکام ومقاصد شریعت پایه گذاری گردد.
دوم: هم آهنگی واقعی با مسایل نو وتازه زندگی داشته باشد. تا حمایت درست وسلیم
ازجامعه مسلمانان تحقق یافته وراه های سودمندی باز گردد تا مردم از زندگی آرام
ومرفه واقعی برخوردارگردند، چنانکه بردانشمندان ومتخصصان لازم است که همچو مسایل
وامورخطر ناک را بدست کسانی نگذارند که ازدین خدا ومقاصد شریعت واحکام آن آگاهی
ندارند ویا آنعده مردمانی که شکست فرهنگی ومعنوی خورده اند، ونباید آنرا تسلیم
رویداد هایی امروزی نمایند ونباید بر اساس آن راه های حل مقرر وتعین گردد که احتمال
عدم موافقت با مصالح شرعی، که ضامن خیر اندیشی وخیر خواهی مردم است داشته باشد.
همچنان باید این برنامه ها وساختار آن حاصل علم شرعی درست، ودور از هرگونه اندیشه
وتصور های خیالی و وهمی بوده پیش آمد های حیاتی درخور تغیر را، چه در موقع مناسب
ویا دشواریها مد نظر گرفته باشد، واز پیشکش نمودن برنامه های نمایشی که تطبیق آن
درزندگی روزمره دشوار وسنگین تمام شده، ومردم را به بیراهه می کشاند، اجتناب صورت
گیرد، چنانکه نباید تابع رویداد های بی ثبات گردیده وآنرا با اهداف ومقاصد واحکام
شریعت همدوش ودرجریان قرار دهد، از اینرو لازم است که شتاب در فراهم نمودن دیدار و
مجالس دراین باره میان علمای شریعت اسلامی ومتخصصان مخلص ودلسوز انجام یابد، تا در
روند اصلاح جامعه وسازماندهی درست، ودرموارد اقتصادی وتربیوی که بی نهایت مهم
وپراهمیت است، بحث ومناقشه صورت گیرد، تا به این وجیبۀ شرعی که گنجایش تاخیر وتعویق
را ندارد، اقدام عملی به عمل آید. نکته مهم اینست که باید به کیفیت و آیین مردم
داری وآشنایی با وضع زندگی آنان آگاهی داشت – بدون اینکه خیروشر ویا تصادم آنان با
مفکوره واعتقاد مردم را درنظرگرفت – زیرا امکان دارد با مرور زمان وضع دگرگون گشته
وارزشی را کسب نماید که از جمله تقاضاهای اساسی جامعه شمرده شود ومردم را بسوی خود
فرا خواند، واینکه چه نتایجی از آن ببار می آید، مسالۀ جدایی است، آنگاه نه تنها
رهنمایی دشوار خواهد بود بلکه مقابله با آن وتغیر جهت دادن نیز کاری مشکلی خواهد
شد. و درخاتمۀ این وثیقه نامه ازمژده ای شما را باخبر می سازم که تصمیم و عزم شما
را راسختر و قاطع ترساخته ان شاءالله سبب آماده گی هرچه بیشتر و مزید تان می گردد و
آن اینکه دین اسلام در پخش وانتشار میان اقشار وتوده های جهانی نسبت به همه ادیان
سریع تر بوده – والحمدلله والمنه – کسانی که مشرف به آیین اسلام می شوند بیشتر آنها
ازکشور های غربی بویژه زنان آنهاست، که با وجود حملات شدید و پیهمی که بمنظور بد
نام نمودن اسلام، وزشت جلوه دادن وضع زن درجوامع اسلامی انجام می پذیرد علی الرغم
آنهمه، به ندای اسلام لبیک گفته و به این دین مقدس مشرف می شوند و خداوند متعال شرف
ایمان را به آنهاعطا می فرماید و آنها را از این همه رنج وعذاب و زندگی پرمشقت
ورقتبارغرب، که سالها در زیر سایۀ قوانین ومبادی ساخت بشر که از هدایات ورهنمود های
ارزشمند اسلام بسیار بدوراست زندگی بسرمی برند، رهایی بخشیده وازآزادی وکرامت
حقیقیی که زیرسایۀ شریعت وآیین اسلام که از جانب پرورد گارجهانیان برای بشریت مقرر
شده، احساس تشنگی آنرا می کردند برخوردار گرداند. وصلی الله علی نبینا محمد وعلی
آله وصحبه اجمعین.
۱۳۹۱/۵/۴
توبه وبازگشت به الله
در مورد توبه و بازگشت به الله تعالی
قَالَ: التَّوْبَةُ وَاجبَةٌ مِنْ كُلِّ ذَنْب، فإنْ كَانتِ المَعْصِيَةُ
بَيْنَ العَبْدِ وبَيْنَ اللهِ تَعَالَى لاَ تَتَعلَّقُ بحقّ العلماء
آدَمِيٍّ فَلَهَا ثَلاثَةُ شُرُوط :
علماء می گویند که : توبه
نمودن از انجام هر معصیت واجب است . اما اگر معصیت در بین بنده و خدا باشد و
به حقوق دیگران ارتباطی نداشته باشد سه شرط دارد :
أحَدُها: أنْ يُقلِعَ عَنِ المَعصِيَةِ .1- اینکه خود را از معصیت و گناه باز دارد .
والثَّانِي : أَنْ يَنْدَمَ عَلَى فِعْلِهَا 2- اینکه از انجام دادن آن پشیمان شود.
و الثالث: ان یَعزمَ ان لا يعُودَ الَيهَا ابَدا3 - اینکه تصمیم بگیرد دوباره آن را انجام ندهد.
وإنْ كَانَتِ المَعْصِيةُ تَتَعَلقُ بآدَمِيٍّ فَشُرُوطُهَا أرْبَعَةٌ :
هذِهِ الثَّلاثَةُ ، وأنْ يَبْرَأ مِنْ حَقّ صَاحِبِها، فَإِنْ كَانَتْ
مالاً أَوْ نَحْوَهُ رَدَّهُ إِلَيْه، وإنْ كَانَت حَدَّ قَذْفٍ ونَحْوَهُ
مَكَّنَهُ مِنْهُ أَوْ طَلَبَ عَفْوَه، وإنْ كَانْت غِيبَةً استَحَلَّهُ
مِنْهَا. ويجِبُ أنْ يَتُوبَ مِنْ جميعِ الذُّنُوب، فَإِنْ تَابَ مِنْ
بَعْضِها صَحَّتْ تَوْبَتُهُ عِنْدَ أهْلِ الحَقِّ مِنْ ذلِكَ الذَّنْبِ
وبَقِيَ عَلَيهِ البَاقي. وَقَدْ تَظَاهَرَتْ دَلائِلُ الكتَابِ
والسُّنَّةِ ، وإجْمَاعِ الأُمَّةِ عَلَى وُجوبِ التَّوبةِ .
اگر
يکی از شروط موجود نشود، توبه اش مورد قبول نمی افتد، اگر معصيت به حقوق
انسانها تعلق داشته باشد چهار شرط دارد، علاوه بر اين شروطی که ذکر شد،
1- اينکه از صاحب حق برائت بگيرد.
2- اگر اين حق مال و امثال آن باشد به وی بازگرداند.
3- اگر حد قذف و امثال آن باشد وی را قدرت جبران دهد، و يا از او طلب عفو کند.
4- اگر غيبت باشد بخشش طلبد.
لازم است که از همهء گناهان توبه کند.اگر جنانچه از يکی از گناهان توبه
نمود، توبه اش در نزد اهل حق از همان گناه درست است و بقيه بر ذمه اش می
ماند. دلایل زیادی در کتاب و سنت و اجماع امت مبنی بر وجوب توبه وجود دارد ،
از آن جمله :
قال الله تعالي: { وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ} النور: 31
و قال تعالی: {وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ} هود: ٣
قال تعالی: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحاً} التحريم: ٨
الله می فرماید: ( ای مؤمنان همه بدرگاه خدا توبه کنید باشد که رستگار شوید ) نور 31
وهم می فرمايد: (آمرزش طلبيد از پروردگار خود و سپس بسويش باز گرديد) هود 3
و هم ميفرمايد: ( ای مسلمانان رجوع کنيد بسوی خدا بازگشتی پاک و ناب) تحريم 8
وعَنْ أبي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه قال: سمِعتُ رسول الله صَلّى اللهُ
عَلَيْهِ وسَلَّم يَقُول: « واللَّه إِنِّي لأَسْتَغْفرُ الله، وَأَتُوبُ
إِليْه، في اليَوْم، أَكثر مِنْ سَبْعِين مرَّةً » رواه البخاري.
از ابو هريرة رضی الله عنه روايت است که گفت:
از رسول الله صلی الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: سوگند به الله، که هر
روز بيش از هفتاد بار از الله آمرزش طلبيده و به درگاه او توبه می کنم.
شرح: در اين حديث مبارک امت محمدی صلی الله عليه وسلم به توبه و استغفار
ترغيب شده اند، زيرا پيامبر صلی الله عليه وسلم با اينکه معصوماز گناه و از
بهترين خلائق بوده اند با اينحال روزانه هفتاد مرتبه استغفار و توبه می
نمودند. چنانچه اين استغفار در واقع از گناه نبوده بلکه اعتقاد راسخ آنحضرت
است که خود را در عبوديت در برابر الله متعال قاصر می داند، و هم اين
استغفار از آن است که ايشان لحظاتی را بواسطهء اشتغال به امور خويش از ذکر
مداوم شان می مانده اند.
وعن الأَغَرِّ بْن يَسار المُزنِيِّ رضي
الله عنه قال: قال رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « يا أَيُّها
النَّاس تُوبُوا إِلى اللَّهِ واسْتغْفرُوهُ فإِني أَتوبُ في اليَوْمِ مائة
مَرَّة » رواه مسلم.
از اغر بن يسار مزنی رضی الله عنه روايت است
که گفت:آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: ای مردم از الله آمرزش طلبيده، و
به درگاه او توبه کنيد، زيرا من در هر روز صد بار توبه می کنم.
۱۳۹۱/۵/۳
ما چه چیزی فرامیگیریم؟
ما چه چیزی فرا میگیریم؟
مردم غالباً در اسباب اندوه و شادمانی باهم مشترک هستند.
زیرا همگی شادمان میشوند وقتی اموالشان زیاد شود.
شادمان میگردند وقتی در کارهایشان به پیشرفت و ترقی دست یابند.
شادمان میگردند وقتی دنیا به رویشان بخندد و خواستههایشان تحقق یابد.
در عین حال همگی غمگین میشوند وقتی به فقر و فاقه مواجه شوند.
غمگین میشوند وقتی به بیماری مبتلا شوند.
غمگین میشوند آنگاه که مورد اهانت و بیاحترامی قرار گیرند.
پس مادامی که امور اینگونه است، بیاییم و از روشهایی که شادمانیهای مان را پایدار میکند و ما را بر غمها و اندوههایمان پیروز میگرداند استفاده کنیم.
آری، قانون زندگی اینگونه است که انسان بین تلخیها و شیرینیها به سر میبرد.
من در این مورد با شما موافق هستم.
اما چرا ما در بسیاری اوقات برای مصائب و سختیها جای بزرگتری از حجمش باز میکنیم؛ و روزهایی را در غم و اندوه سپری میکنیم؛ با وجود این که میتوانیم غم و اندوهمان را به یک لحظه کاهش دهیم و چرا ساعتها اندوهگین باشیم؟ برای چیزی که سزاوار غم و اندوه نیست! چرا؟
بدان که غم و اندوه ناخودآگاه به قلب هجوم آورده و بدون اجازه وارد آن میشود، ولی هر وقت دروازه غم باز میشود هزار راه برای بستن آن نیز وجود دارد؛ این چیزی است که ما آن را در این کتاب فرا میگیریم.
از جهتی دیگر، چهقدر انسانهای محبوبی وجود دارند که مردم با دیدن آنها شادمان میشوند و به همنشینی آنها انس میگیرند، آیا به این فکر کردهای که تو یکی از آنها باشی؟
چرا عملکرد دیگران تو را به شگفتی وامیدارد و تو به دنبال این نیستی که مایه شگفتی دیگران قرار گیری!
ما در اینجا به تو میآموزیم که چگونه میتوانی اینگونه باشی.
چرا وقتی پسر عمویت در مجلسی سخن میگوید، همهی مردم به خاطر او سکوت میکنند و به سخنان او توجه میکنند و از شیوه سخنگفتنش به شگفت درمیآیند، اما وقتی تو سخن میگویی از تو روی میگردانند و به گفتگوهای جانبی میپردازند؟ چرا؟
علیرغم این که اطلاعات تو بیشتر است و از مدرک علمی بالاتری برخوردار هستی و شغل و منصب برتری در اختیار داری؟ پس با وجود این چرا او میتواند مردم را به خود جلب کند، اما تو از آن عاجز هستی؟ چرا فرزندان فلان پدر، او را دوست دارند و به همراهی او در دید و بازدیدها شرکت میکنند، ولی فرزندان پدری دیگر از او رویگردان هستند و با ذکر انواع عذرها و بهانهها از همراهی او پوزش میخواهند. چرا؟ آیا هردو پدر نیستند؟ این چرا و آن چرا؟ در این کتاب چگونگی بهرهبردن از زندگی را یاد میگیریم. روشهای جذب مردم، ایجاد تأثیر در آنها، تحمل اشتباهات آنها، تعامل با افراد سختمزاج و بداخلاق و... را یاد میگیریم.
پس درود بر شما...
«موفقیت این نیست که تو چیزهایی را کشف کنی که مردم دوست دارند؛ بلکه موفقیت آنست که مهارتهایی را به کار گیری تا محبت آنها را جلب نمایی».
چرا ما به دنبال مهارتها میگردیم
من به یکی از مناطق فقیرنشین جهت سخنرانی رفتم، پس از ایراد سخنرانی یکی از اساتید که از خارج منطقه آمده بود، نزد من آمد و گفت: از شما میخواهیم که در تکفل و نگهداری بعضی از طلاب همکاری نمایی. من عرض کردم: یعنی چه؟ مگر مدارس دولتی به صورت رایگان کار نمیکنند؟ گفت: چرا؛ اما ما برای تحصیلات دانشگاهی آنها را مساعدت میکنیم. من گفتم: تحصیل در دانشگاه دولتی رایگان است؛ حتی به آنها حقوق پرداخت میکنند.
وی افزود: من موضوع را برای شما مفصل بیان میکنم: نزد ما دانشآموزانی وجود دارند که چون از دوره دبیرستان فارغ التحصیل میشوند99% آنها، از چنان ذکاوت و هوش فوق العادهای برخوردار هستند که اگر بین کل امت تقسیم شوند، برای آنان کافی هستند؛ اما وقتی از دوره دبیرستان فارغ التحصیل میشوند و تصمیم میگیرند برای ادامه تحصیل به خارج از روستایشان بروند و علوم مختلفی از قبیل: پزشکی، مهندسی، دین و شریعت، کامپیوتر و... را فرا بگیرند، خانوادههای شان از رفتن آنها ممانعت نموده و میگویند آنچه خواندهاید برایتان کافی است، لذا نزد ما بنشینید و چوپانی کنید.
من ناخود آگاه فریاد زدم: چوپانی! گفت: بله چوپانی و اکنون بیچارگان نزد پدرانشان نشسته و چوپانی میکنند. چه بسا ازدواج میکنند و صاحب فرزندانی میشوند و آنها نیز با شیوه پدرانشان رفتار میکنند و آنان نیز شغل چوپانی را برمیگزینند! من گفتم راه حل این مشکل چیست؟
گفت: راه حل این است که ما پدرانشان را با استخدام یک چوپان قانع کنیم تا او را با پرداخت مبلغی اندک که توسط ما جمعآوری شده است، استخدام نماید و پسر نابغهاش از توانمندیها و استعدادهایی که دارد استفاده کند و نیز هزینه فرزندش را تا این که فارغ التحصیل شود به عهده بگیریم. باز آن استاد سرش را پایین گرفت و گفت: حرام است که توانمندیها و استعدادهای فطری در سینهی صاحبانشان بمیرد، در حالی که برای آن حسرت میخورند. بعد از آن در سخنانش اندیشیدم و به این نتیجه رسیدم که امکان ندارد ما به قله برسیم، مگر این که مهارتها را دنبال کرده و آنها را کسب نماییم.
آری! من به مبارزه فرا میخوانم اگر کسی از موفقشدگان را بیابی اعم از این که در علم باشد یا دعوت یا سخنوری، اقتصاد، طب، هندسه و یا کسب محبوبیت در میان مردم و این که در میان خانوادهاش به موفقیتی دست یافته است، مانند: پدر موفق با فرزندانش، یا همسر پیروزمند با شوهرش یا این که موفقیت اجتماعی به دست آورده است، مانند شخص موفق با همسایگان و دوستانش – هدف من افراد موفق است نه کسانی که با پشتوانه و بازوی دیگران بالا رفتهاند – من به تحدی فرا میخوانم اگر یکی از اینها را بیابی که به مرحلهای از موفقیتها رسیده باشند مگر این که – دانسته یا ناخودآگاه – به ممارست و جستجوی مهارتهای پرداخته و به وسیلهی آن توانستهاند به موفقیت و پیروزی دست یابند.
برخی از مردم بنابر سرشت و طبیعت خویش به کسب مهارتهای هدفمند و موفقیتآمیز پرداختهاند و برخی از مردم مهارتها و خلاقیتهایی را فرا گرفته و آنها را اعمال نمودهاند و سپس به موفقیت دست یافتهاند، ما در اینجا از این افراد موفق بحث کرده، زندگی آنها را بررسی میکنیم و روش و شیوهی آنها را مورد توجه قرار میدهیم تا بدانیم چگونه موفق شدهاند و آیا ممکن است عین راه و روش آنها را طی نماییم و مانند آنها به موفقیت برسیم؟
چندی پیش با یکی از ثروتمندان جهان جناب شیخ سلیمان راجحی برخورد نمودم، وی را دارای تفکر استعالی و در اخلاق همانند کوهی یافتم، فردی که صاحب میلیاردها پول و مالک هزاران قطعه زمین است صدها مسجد بنا نموده و هزاران یتیم را کفالت و سرپرستی نموده است، مردی در اوج پیشرفت و موفقیت، از نخستین دوران زندگی خویش، یعنی از پنجاه سال قبل سخن میگفت که در آن زمان مانند عموم مردم بود و جز خوراک و کفاف روزانهاش چیزی دیگر در بساط نداشت و چه بسا این مقدار را هم نمیتوانست تهیه کند و به یاد میآورد که گاهی خانههای مردم را تمیز میکرد تا مایحتاج زندگیاش را تهیه کند و گاهی شب و روز در مغازه و صرافی خود کار میکرد.
وی گفت که چگونه در ابتدا در دامنهی کوه موفقیت قرار داشت و سپس همواره بالا میرفت تا این که به قلهی ترقی و پیشرفت رسید.
من به مهارتها و توانمندیهایش میاندیشیدم و چنین دریافتم که اگر بسیاری از ما این مهارتها را فرا گرفته و به تمرین آنها بپردازیم و استقامت نموده و در این راستا ثابتقدم باشیم به توفیق خداوند میتوانیم مانند او باشیم.
آری، امر دیگری که ما را وادار میکند تا مهارتها را جستجو نماییم، این است که برخی از ما دارای توانمندیهای فطری و خدادادی میباشیم؛ اما از آنها غافل هستیم، یا در رشد و باروری آنها تلاش نمیکنیم، مانند قدرت سخنوری، اندیشه تجاری، یا ذکاوت کارشناسی و غیره.
گاهی خود فرد، این توانمندیها را کشف میکند، اما گاهی توسط افرادی دیگر مانند استاد، مسئول، مربی، یا برادر خیرخواهی کشف شده و ما به آنها پی میبریم، ولی اینگونه افراد بسیار اندک اند و چه بسا این استعدادهای بالقوه در درون فرد نهفته شده (و به بالفعل تبدیل نمیشوند) تا این که محیط بر آنها غلبه پیدا میکند و توانمندیهایشان در نطفه خفه میشود.
نتیجه این میشود که ما یک رهبر، خطیب، دانشمند و چه بسا همسر موفق یا پدری دلسوز را از دست میدهیم.
ما در اینجا مهارتهای ویژه و برجستهای را ذکر میکنیم که اگر برخی از آنها نزد توست به شما یادآوری میکنیم و اگر بخشی را از دستدادهای تو را به آن تمرین میدهیم، پس حرکت کن.
بیندیش!
«وقتی خواستی بالای کوه بروی، به قله بنگر و به تخته سنگهای پیرامونت توجه مکن، با گامهای محکم و مطمئن بالا برو و به صورت جهش و پرش حرکت نکن که مبادا پایت بلغزد».
سایت خانواده خوشبخت
ای الله شکرت
ای الله شکرت بخاطر همه چیزهای خوبی که به من دادی.
ای الله شکرت که به من امیدواری دادی .
ای الله شکرت که هر شب را با آرامش سر بر بالین می گذارم چون میدانم حواست به من هست.
ای الله شکرت که به من قدرت فکر کردن و اندیشیدن دادی.
ای الله شکرت که میتوانم راه بروم ؛ حرف بزنم ؛ بشنوم ؛ بیاندیشم ؛ بخوانم ؛ دوست داشته شوم ؛ دوست بدارم.
ای الله شکرت که دو چشم بینا به من دادی و توانایی خواندن کامنت های زیبای دوستان و نوشتن پاسخ هایی که در شان آنها باشد .
ای الله شکرت که امکان زندگی در یک جای جدید را به من عطا کردی و به من قدرت درک و تشخیص را دادی .
ای الله شکرت که این همه دوستان مجازی و غیر مجازی دارم .
ای الله شکرت که میتوانم لبخند را بر لبان دوستانم ببینم.
ای الله شکرت که توانستم برای یادگرفتن نادانسته ها قدرت داشته باشم.
ای الله شکرت که تا همین جا سالم هستم و میتوانم کارهایم را خودم انجام دهم.
ای الله شکرت که قدرت تحلیل و تجزیه مسائل را به من در حد دانسته های خودم عطا کردی.
ای الله شکرت که دوستی فرستادی که به من یادآور شود باید شکرت گویم و هرگز فراموش نکنم که همیشه و همه جا در کنار بندگانت هستی .
ای الله شکرت بخاطر همه داشته ها و نداشته هایم.
ای الله شکرت بخاطر روز و شب و برف و باران و آفتاب و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و زندگی.
ای الله شکرت که شب را برای آرامش ما قرار دادی و روز را برای در کنار هم بودن و لذت بردن.
ای الله دوستت دارم و بخاطر همه چیز ممنون.
ای الله شکرت که به من امیدواری دادی .
ای الله شکرت که هر شب را با آرامش سر بر بالین می گذارم چون میدانم حواست به من هست.
ای الله شکرت که به من قدرت فکر کردن و اندیشیدن دادی.
ای الله شکرت که میتوانم راه بروم ؛ حرف بزنم ؛ بشنوم ؛ بیاندیشم ؛ بخوانم ؛ دوست داشته شوم ؛ دوست بدارم.
ای الله شکرت که دو چشم بینا به من دادی و توانایی خواندن کامنت های زیبای دوستان و نوشتن پاسخ هایی که در شان آنها باشد .
ای الله شکرت که امکان زندگی در یک جای جدید را به من عطا کردی و به من قدرت درک و تشخیص را دادی .
ای الله شکرت که این همه دوستان مجازی و غیر مجازی دارم .
ای الله شکرت که میتوانم لبخند را بر لبان دوستانم ببینم.
ای الله شکرت که توانستم برای یادگرفتن نادانسته ها قدرت داشته باشم.
ای الله شکرت که تا همین جا سالم هستم و میتوانم کارهایم را خودم انجام دهم.
ای الله شکرت که قدرت تحلیل و تجزیه مسائل را به من در حد دانسته های خودم عطا کردی.
ای الله شکرت که دوستی فرستادی که به من یادآور شود باید شکرت گویم و هرگز فراموش نکنم که همیشه و همه جا در کنار بندگانت هستی .
ای الله شکرت بخاطر همه داشته ها و نداشته هایم.
ای الله شکرت بخاطر روز و شب و برف و باران و آفتاب و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و زندگی.
ای الله شکرت که شب را برای آرامش ما قرار دادی و روز را برای در کنار هم بودن و لذت بردن.
ای الله دوستت دارم و بخاطر همه چیز ممنون.
کسب دلهای مردم
Rabee Nz
هر صاحب فن و هنری برای رسیدن به اهدافش به کار میبرد. کسی که
شیفتهی مال است، فنونی را جهت جمعآوری و رشد سرمایه به کار میبرد و به یادگیری مهارتهاي
تجاري و سود تلاش میکند. مدیران شبکههای ماهوارهای با متنوع ساختن برنامهها و
انتخاب بهترین روشهای پرزرق و برق و نوین و تمریندادن مجریان برنامهها به مهارتهایی
که مردم را جذب برنامههایشان میکند، فنونی را به کار میگیرند. همچنین سایر
مدیران وسایل ارتباطی سمعی و بصری در تخصص مهارتهایی که در تحقق آرمانهایشان مفید
است، تلاش میکنند تا پخته و ماهر به بار آیند. جذب دلها نیز یکی از فنونی است که
اسلوب و فن خاص خودش را دارد.
به عنوان مثال، شما در مجلسی که چهل نفر در آن نشستهاند داخل میشوید و شروع به مصافحهنمودن آنها میکنید و دستتان را به طرف اولین نفر دراز میکنید و او گوشهی دستش را به سوی شما دراز میکند و با سردی میگوید: خوش آمدی خوش آمدی. شخص دومی به سخنان جنبی و غیره مشغول است که شما به طور ناگهانی به او سلام میگویید، وی نیز با سردی جواب سلام شما را گفته و بدون این که به شما نگاه کند دستش را به سویتان دراز میکند، اما سومی با موبایلش مشغول تماسگرفتن است. لذا فقط دستش را به سویتان دراز میکند، بدون این که به شما خوشآمد بگوید یا به شما توجهی بکند.
اما چهارمی، وقتی میبیند که به سویش میروید از جایش برخاسته و خودش را برای سلام آماده میکند. چون چشمش به شما میافتد، لبخند زده و از دیدارتان اظهار سرور و شادمانی میکند و با دلگرمی با شما مصافحه نموده و از شما استقبال میکند، حال این که نه شما او را میشناسید و نه او از شما شناختی دارد! وانگهی شما به سایر مردم آن مجلس سلام میگوید و در گوشهای مینشینید.
شما را به خدا! آیا احساس نمیکنید که قلبتان به سوی آن شخص متمایل گشته است؟ بله! حتماً دل به سوی او متمایل میگردد، حال آن که شما را نمیشناسد و شما اسمش را هم نمیدانید و حتی شغل و محل کارش را بلد نیستید. اما با این وجود توانست قلبت را برباید، اما نه با مال، پست، منصب و نه با نسبت و حسب؛ بلکه با مهارتهای تعامل و برخورد خودش. بنابراین، دلها با قدرت، توان، مال، رنگ، جمال، پست و وظیفه به دست نمیآیند، بلکه با چیزی کمتر و آسانتر از آن به دست میآیند، اما با این وجود کم هستند کسانی که بتوانند آن را کسب نمایند.
یاد دارم که یکی از دانشآموزانم به بیماری روانی مبتلا گردید و در واقع این بیماری نوعی افسردگی شدیدی بود. پدرش یک کارمند عالیرتبه بود چند بار به دانشکده آمد و با همدیگر ملاقات کردیم و در رابطه با علاج پسرش همکاری نمودیم، چند باری من نیز به خانهیشان که یک کاخ با شکوهی بود رفتم، مجلس پدرش چنان مملو از مهیمانان بود که در آن جایی خالی پیدا نمیشد. من از محبت مردم نسبت به این شخص و توجه آنان به او تعجب کردم.
سالها گذشت و پدرش از کار بازنشست شد، و من به دیدارش رفتم، چون وارد کاخ وی شدم و وارد میهمانخانه شدم، دیدم پنجاه صندلی و مبل در آن وجود دارد، ولی جز یک نفر که مشغول تماشای تلویزیون بود و یک خدمتگزار که چای و قهوه میآورد، کسی دیگر در آنجا نبود! اندکی با او نشستم و وقتی بیرون شدم، به یاد وضعیت او در زمان پست و مقام سابق وی افتادم و وضعیت فعلی او را بررسی کردم.
راستی چه چیزی بود که در گذشته مردم را گرد او جمع میکرد؟ چه چیزی بود که مردم از روی انس و محبت به دورش میچرخیدند؟ دریافتم که این فرد مردم را با اخلاق مهر و حسن رفتارش کسب نکرده بود، بلکه آنان را با پست و مقام و وسعت روابطش جمع کرده و به دست آورده بود. لذا وقتی پست و مقام از دست رفت، محبت نیز به همراه آن از بین رفت.
تو نیز از این دوستمان درس بگیر و با مردم با مهارتهایی رفتار کن که انسانها تو را دوست بدارند. گفتارها، لبخندها، مهرورزی و خوشرفتاریات را دوست بدارند. چشمپوشیات را از لغزشهایشان و مشارکت تو را در برابر ناملایمات و سختیهای آنان دوست داشته باشند. چنین نباشد که قلب آنها به صندلی و جیبت وابسته باشد.
کسی که برای فرزندان و همسرش سرمایه و خوردنی و نوشیدنی فراهم میکند، قطعاً قلبشان را به دست نیاورده است. کسی که با رفتار و اخلاق بد و تند برای خانوادهاش مال و سرمایه کسب میکند، هرگز دلهایشان را به دست نخواهد آورد، بلکه شکمهایشان را به دست میآورد.
از این جهت تعجب نکن وقتی جوانی را دیدی که به مشکلی مواجه گشته است در مورد آن با دوست یا امام مسجد و معلم شکایت میکند و پدرش را رها میکند؛ زیرا پدر قلبش را فتح نکرده و دیوارها را بین خود و پسرش نشکسته است، در حالی که این قلب را معلم، دوست و چه بسا دشمن کینهتوزی به دست آورده است.
یک نکته مهم:
آیا مشاهده کردهای شخصی داخل یک مجلس شلوغی میشود و به این طرف و آن طرف مینگرد تا جای خالی پیدا کند و در آنجا بنشیند. میبینی که مردم متوجه او میشوند و هرکدام او را صدا میزنند تا در کنار آنها بنشیند! چرا؟
آیا روزی جهت صرف شام دعوت شدهای در جایی که محل دعوتی به صورت میز و صندلی بوده باشد به طوری که هر شخصی غذایش را در سینی گذاشته و مردم او را صدا میزنند و به او اشاره میکنند که فلانی این جا خالی است تا بیاید و با آنان بنشیند. در حالی که شخص دیگری سینیش را با غذا برمیدارد و به این سو و آن سو مینگرد، اما کسی حاضر نیست تا او را صدا بزند یا نزد او برود تا این که پاهایش را به سمت یک میز میکشاند.
چرا مردم به شخص اولی علاقمند هستند؛ اما به دومی خیر؟ آیا احساس کردهای که دلهای مردم به سوی یک نفر متمایل است هرکجا که باشد. انگار در دستش مغناطیسی هست که مردم را با آن جذب میکند تعجب است. چگونه همگی اینها توانستند مردم را به دست آورند به راستی این یک شیوه هوشیارانهای است که این شخص میتواند به وسیلهی آن دلها را شکار نماید.
قرار...
«توانمندی ما جهت اسیرنمودن قلبهای دیگران و کسب محبت صادقانه آنها به ما بزرگی و برخورداری و استفاده از نعمتهای زندگی را میبخشد».
به عنوان مثال، شما در مجلسی که چهل نفر در آن نشستهاند داخل میشوید و شروع به مصافحهنمودن آنها میکنید و دستتان را به طرف اولین نفر دراز میکنید و او گوشهی دستش را به سوی شما دراز میکند و با سردی میگوید: خوش آمدی خوش آمدی. شخص دومی به سخنان جنبی و غیره مشغول است که شما به طور ناگهانی به او سلام میگویید، وی نیز با سردی جواب سلام شما را گفته و بدون این که به شما نگاه کند دستش را به سویتان دراز میکند، اما سومی با موبایلش مشغول تماسگرفتن است. لذا فقط دستش را به سویتان دراز میکند، بدون این که به شما خوشآمد بگوید یا به شما توجهی بکند.
اما چهارمی، وقتی میبیند که به سویش میروید از جایش برخاسته و خودش را برای سلام آماده میکند. چون چشمش به شما میافتد، لبخند زده و از دیدارتان اظهار سرور و شادمانی میکند و با دلگرمی با شما مصافحه نموده و از شما استقبال میکند، حال این که نه شما او را میشناسید و نه او از شما شناختی دارد! وانگهی شما به سایر مردم آن مجلس سلام میگوید و در گوشهای مینشینید.
شما را به خدا! آیا احساس نمیکنید که قلبتان به سوی آن شخص متمایل گشته است؟ بله! حتماً دل به سوی او متمایل میگردد، حال آن که شما را نمیشناسد و شما اسمش را هم نمیدانید و حتی شغل و محل کارش را بلد نیستید. اما با این وجود توانست قلبت را برباید، اما نه با مال، پست، منصب و نه با نسبت و حسب؛ بلکه با مهارتهای تعامل و برخورد خودش. بنابراین، دلها با قدرت، توان، مال، رنگ، جمال، پست و وظیفه به دست نمیآیند، بلکه با چیزی کمتر و آسانتر از آن به دست میآیند، اما با این وجود کم هستند کسانی که بتوانند آن را کسب نمایند.
یاد دارم که یکی از دانشآموزانم به بیماری روانی مبتلا گردید و در واقع این بیماری نوعی افسردگی شدیدی بود. پدرش یک کارمند عالیرتبه بود چند بار به دانشکده آمد و با همدیگر ملاقات کردیم و در رابطه با علاج پسرش همکاری نمودیم، چند باری من نیز به خانهیشان که یک کاخ با شکوهی بود رفتم، مجلس پدرش چنان مملو از مهیمانان بود که در آن جایی خالی پیدا نمیشد. من از محبت مردم نسبت به این شخص و توجه آنان به او تعجب کردم.
سالها گذشت و پدرش از کار بازنشست شد، و من به دیدارش رفتم، چون وارد کاخ وی شدم و وارد میهمانخانه شدم، دیدم پنجاه صندلی و مبل در آن وجود دارد، ولی جز یک نفر که مشغول تماشای تلویزیون بود و یک خدمتگزار که چای و قهوه میآورد، کسی دیگر در آنجا نبود! اندکی با او نشستم و وقتی بیرون شدم، به یاد وضعیت او در زمان پست و مقام سابق وی افتادم و وضعیت فعلی او را بررسی کردم.
راستی چه چیزی بود که در گذشته مردم را گرد او جمع میکرد؟ چه چیزی بود که مردم از روی انس و محبت به دورش میچرخیدند؟ دریافتم که این فرد مردم را با اخلاق مهر و حسن رفتارش کسب نکرده بود، بلکه آنان را با پست و مقام و وسعت روابطش جمع کرده و به دست آورده بود. لذا وقتی پست و مقام از دست رفت، محبت نیز به همراه آن از بین رفت.
تو نیز از این دوستمان درس بگیر و با مردم با مهارتهایی رفتار کن که انسانها تو را دوست بدارند. گفتارها، لبخندها، مهرورزی و خوشرفتاریات را دوست بدارند. چشمپوشیات را از لغزشهایشان و مشارکت تو را در برابر ناملایمات و سختیهای آنان دوست داشته باشند. چنین نباشد که قلب آنها به صندلی و جیبت وابسته باشد.
کسی که برای فرزندان و همسرش سرمایه و خوردنی و نوشیدنی فراهم میکند، قطعاً قلبشان را به دست نیاورده است. کسی که با رفتار و اخلاق بد و تند برای خانوادهاش مال و سرمایه کسب میکند، هرگز دلهایشان را به دست نخواهد آورد، بلکه شکمهایشان را به دست میآورد.
از این جهت تعجب نکن وقتی جوانی را دیدی که به مشکلی مواجه گشته است در مورد آن با دوست یا امام مسجد و معلم شکایت میکند و پدرش را رها میکند؛ زیرا پدر قلبش را فتح نکرده و دیوارها را بین خود و پسرش نشکسته است، در حالی که این قلب را معلم، دوست و چه بسا دشمن کینهتوزی به دست آورده است.
یک نکته مهم:
آیا مشاهده کردهای شخصی داخل یک مجلس شلوغی میشود و به این طرف و آن طرف مینگرد تا جای خالی پیدا کند و در آنجا بنشیند. میبینی که مردم متوجه او میشوند و هرکدام او را صدا میزنند تا در کنار آنها بنشیند! چرا؟
آیا روزی جهت صرف شام دعوت شدهای در جایی که محل دعوتی به صورت میز و صندلی بوده باشد به طوری که هر شخصی غذایش را در سینی گذاشته و مردم او را صدا میزنند و به او اشاره میکنند که فلانی این جا خالی است تا بیاید و با آنان بنشیند. در حالی که شخص دیگری سینیش را با غذا برمیدارد و به این سو و آن سو مینگرد، اما کسی حاضر نیست تا او را صدا بزند یا نزد او برود تا این که پاهایش را به سمت یک میز میکشاند.
چرا مردم به شخص اولی علاقمند هستند؛ اما به دومی خیر؟ آیا احساس کردهای که دلهای مردم به سوی یک نفر متمایل است هرکجا که باشد. انگار در دستش مغناطیسی هست که مردم را با آن جذب میکند تعجب است. چگونه همگی اینها توانستند مردم را به دست آورند به راستی این یک شیوه هوشیارانهای است که این شخص میتواند به وسیلهی آن دلها را شکار نماید.
قرار...
«توانمندی ما جهت اسیرنمودن قلبهای دیگران و کسب محبت صادقانه آنها به ما بزرگی و برخورداری و استفاده از نعمتهای زندگی را میبخشد».
۱۳۹۱/۵/۲
ابوبکرصدیق رابهتربشناسیم ازکیوان الهی
ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) را بهتر بشناسیم
در این شکی نیستکه ابوبکر میان صحابه رتبه ارجمندی داشت، و بسبب حسن رفتار
که با حسن رأی استقامت فوق العاده ای داشت، در نظر صحابه گرامی و طرف توجه
و التفات مخصوص شده بود گذشته بر آن بصفات ستوده آراسته، و بکمال معنوی و
اخلاق نیک پراسته بود، در مدت بسیار کم که دو سال و دو ماه خلافت نمود،
ثابت شد که در امور سیاسی و کشور داری مهارت کامل داشت.
ابوبکر صدیق
رضی الله عنه وقتی بخلافت رسید، که جز مدینه و جز عشایر واقع در مثلث مکه،
طائف، مدینه بقیه از حکم اسلام خارج گشته و مدعیان نبوت، رؤسای متجاسر
عشایر با استعداد از دشمنان خارجی توطئه حمله بمدینه و محو اساس دین اسلام
را طرح کرده بودند، ابوبکر صدیق رضی الله عنه با قدرت ایمان و نبوغ کارایی
جهاد اسلامی را شروع و تمام ماجراجویان داخلی را قلع و قمع نمود، و ایمان و
امنیت کامل را اعاده و عربستان را به دریایی از ایمان و اخلاص و شور
اسلامی مبدل نمود و در چندین حمله بخشهای مهمی از متصرفات ایران و روم را
به زیر پرچم اسلام در آورد.
و از
راه جهاد اسلامی، اسلامیت در حال احتضار را جان تازه بخشید، و برای
جهانشمولی آنرا حرکت داد، با جمع کردن قرآن بشکل کتاب مکتوب و تأکید بر سنت
رسول الله صل الله علیه وال وسلم حیات و حرکت اسلام را بیمه نمود.
فردوسی تحت تأثیر عظمت و ابهت سیدنا ابوبکر در تاریخ اسلام حدیثی را درباره ابوبکر صدیق ترجمه و به این عبارت سروده است:
که خورشید بعد از نبیین مِه
نتابید بر کس زبوبکر به
(ما طلعت الشمس و لا غربت علی احد بعد النبیین افضل من ابو بکر الصدیق).
پیامبر اسلام فرموده است: مال و ثروت هیچ کس مانند مال ابوبکر برایم نفع نداشته است.
سیدنا ابوبکر رضی الله عنه خدمات زیادی به اسلام کرد و برده های زیادی که
مسلمان شده و تحت ظلم و ستم آقاهایشان قرار گرفته بودند مانند بلال خرید و
آزاد کرد.
پیامبر صل الله علیه وال وسلم فرموده است: شما ای ابوبکر اولین کسی هستی از امت من که داخل بهشت می شوی. (امام ابو داود).
در مورد خدمات سیدنا ابوبکررضی الله عنه به اسلام و افضلیت او کلام زیاد است ولی عاقلان و منصفان را اشاره بس.
در این شکی نیستکه ابوبکر میان صحابه رتبه ارجمندی داشت، و بسبب حسن رفتار که با حسن رأی استقامت فوق العاده ای داشت، در نظر صحابه گرامی و طرف توجه و التفات مخصوص شده بود گذشته بر آن بصفات ستوده آراسته، و بکمال معنوی و اخلاق نیک پراسته بود، در مدت بسیار کم که دو سال و دو ماه خلافت نمود، ثابت شد که در امور سیاسی و کشور داری مهارت کامل داشت.
ابوبکر صدیق رضی الله عنه وقتی بخلافت رسید، که جز مدینه و جز عشایر واقع در مثلث مکه، طائف، مدینه بقیه از حکم اسلام خارج گشته و مدعیان نبوت، رؤسای متجاسر عشایر با استعداد از دشمنان خارجی توطئه حمله بمدینه و محو اساس دین اسلام را طرح کرده بودند، ابوبکر صدیق رضی الله عنه با قدرت ایمان و نبوغ کارایی جهاد اسلامی را شروع و تمام ماجراجویان داخلی را قلع و قمع نمود، و ایمان و امنیت کامل را اعاده و عربستان را به دریایی از ایمان و اخلاص و شور اسلامی مبدل نمود و در چندین حمله بخشهای مهمی از متصرفات ایران و روم را به زیر پرچم اسلام در آورد.
و از راه جهاد اسلامی، اسلامیت در حال احتضار را جان تازه بخشید، و برای جهانشمولی آنرا حرکت داد، با جمع کردن قرآن بشکل کتاب مکتوب و تأکید بر سنت رسول الله صل الله علیه وال وسلم حیات و حرکت اسلام را بیمه نمود.
فردوسی تحت تأثیر عظمت و ابهت سیدنا ابوبکر در تاریخ اسلام حدیثی را درباره ابوبکر صدیق ترجمه و به این عبارت سروده است:
که خورشید بعد از نبیین مِه
نتابید بر کس زبوبکر به
(ما طلعت الشمس و لا غربت علی احد بعد النبیین افضل من ابو بکر الصدیق).
پیامبر اسلام فرموده است: مال و ثروت هیچ کس مانند مال ابوبکر برایم نفع نداشته است.
سیدنا ابوبکر رضی الله عنه خدمات زیادی به اسلام کرد و برده های زیادی که مسلمان شده و تحت ظلم و ستم آقاهایشان قرار گرفته بودند مانند بلال خرید و آزاد کرد.
پیامبر صل الله علیه وال وسلم فرموده است: شما ای ابوبکر اولین کسی هستی از امت من که داخل بهشت می شوی. (امام ابو داود).
در مورد خدمات سیدنا ابوبکررضی الله عنه به اسلام و افضلیت او کلام زیاد است ولی عاقلان و منصفان را اشاره بس.
الله کجاست
دوست من يادت هست كه پرسيدي :الله كجاست؟
گفتم: الله آن بالاهاست.
و تو دوباره از من پرسيدي: پس چرا من او را نمي بينم و چرا از آن بالاها نمياد پايين تا همه او را ببينيم و با او دوست شويم و انس بگيريم.
پسرم اگر واقعاً مي خواهي الله را ببيني و با او حرف بزني و دوست بشوي پس به خودت بنگر، به آدميان دور و برت به درختان و گياهان،به سنگها و سنگريزه ها،به كوهها و صخره ها،به ماه و خورشيد و ستارگان،به پرندگاني كه در آسمان در حال پروازند و ماهيهايي كه در درياها و اقيانوسها در حال شنا هستند تمام ذرات وجود هستي نشان و اثرالله هستند و نشاني او را به تو مي دهند.
دوست من اگر هم الله را با اين چشمان كوچك و زيبايت نديدي بدان كه او تو را مي بيند او صداي تو را مي شنود و به نجواها و دردهاي دلت گوش مي دهد و در هر حال و هر زمان و هر كجا او مراقب تو هست و يك لحظه هم تو را به خودت وا نمي گذارد او همه جا با تو هست او خيلي به تو نزديك است اگر به او فكر كني او را در كنار خودت مي يابي
دوست من گاهي برو به مسجد دلت،به محراب فكرت،انديشه و فكرت را به روكوع ببر، پيشاني ذهنت را در خاك سجده بگذار و جان وجودت را به تشهد حضور بنشان و عقلت را با قنوت انديشيدن مشغول دار تا در اين عبادت به اوج در آيي، صعود كني، پرواز كني، جان از قفس سينه به بيرون پرواز كند در آن صورت واقعاً الله را حس مي كني و او را در كنار خودت مي يابي..... آري دوست من حتماً الله را مي يابي و او را مي بيني.
گفتم: الله آن بالاهاست.
و تو دوباره از من پرسيدي: پس چرا من او را نمي بينم و چرا از آن بالاها نمياد پايين تا همه او را ببينيم و با او دوست شويم و انس بگيريم.
پسرم اگر واقعاً مي خواهي الله را ببيني و با او حرف بزني و دوست بشوي پس به خودت بنگر، به آدميان دور و برت به درختان و گياهان،به سنگها و سنگريزه ها،به كوهها و صخره ها،به ماه و خورشيد و ستارگان،به پرندگاني كه در آسمان در حال پروازند و ماهيهايي كه در درياها و اقيانوسها در حال شنا هستند تمام ذرات وجود هستي نشان و اثرالله هستند و نشاني او را به تو مي دهند.
دوست من اگر هم الله را با اين چشمان كوچك و زيبايت نديدي بدان كه او تو را مي بيند او صداي تو را مي شنود و به نجواها و دردهاي دلت گوش مي دهد و در هر حال و هر زمان و هر كجا او مراقب تو هست و يك لحظه هم تو را به خودت وا نمي گذارد او همه جا با تو هست او خيلي به تو نزديك است اگر به او فكر كني او را در كنار خودت مي يابي
دوست من گاهي برو به مسجد دلت،به محراب فكرت،انديشه و فكرت را به روكوع ببر، پيشاني ذهنت را در خاك سجده بگذار و جان وجودت را به تشهد حضور بنشان و عقلت را با قنوت انديشيدن مشغول دار تا در اين عبادت به اوج در آيي، صعود كني، پرواز كني، جان از قفس سينه به بيرون پرواز كند در آن صورت واقعاً الله را حس مي كني و او را در كنار خودت مي يابي..... آري دوست من حتماً الله را مي يابي و او را مي بيني.
نویسنده : کیوان الهی
اشتراک در:
پستها (Atom)










