۱۳۹۱/۶/۲۵

خواسته ای از آنکه به پیامبرم توهین می کند.



تويي که يک روز قرآن را به آتش مي‌کشي، يک روز با کاريکاتور به پيامبر محبوب من توهين مي کني، امروز فيلم توهين آميز مي سازي و خدا مي داند فردا دوباره چه کار خواهي کرد...
با تو هستم! تويي که نمي دانم چطور بايد نامت را انسان بگذارم.....
مي دانم که گوشت از صداي شيطان پر شده و جيبت از پولهايي که سفارش دهنده گان کارهايت به تو ارزاني داشته اند؛ پس صداي مرا نخواهي شنيد. مي دانم سياستمداران دروغگوي دنيا چطور از جنجال آفريني تو استفاده مي کنند و بار خودشان را مي بندند و وقتي تاريخ مصرفت تمام شد مثل يک دستمال آلوده تو را هم دور مي‌اندازند. دلم برايت ميسوزد که اينطور خار و خفيف شده اي.
پيامبر بزرگ خدا، رهبر و مولاي من حضرت محمد بن عبد الله ( که درورد خدا بر او و خاندانش و اصحاب صادقش باد) بزرگتر از آن است که آدمهاي کوچکي مثل تو و بزرگترهايت حتي بتوانيد روي آينه نامش گرد و خاکي بنشانيد حتي اگر خاک همه ستارگان و سيارات عالم را در هوا بپراکنيد..
از اين که به عزيزترين موجود زندگي ام بعد از خدا يعني پيامبر محبوبم اهانت مي کنيد آزرده خاطرمیشوم   اما به لطف خدا ديده ام که هر بار شما چنين حماقتي مي کنيد، اندکي بعد دلهاي بيشتري متوجه او و آئين پاکش مي شود.
مي دانم که شما براي بالا دستي هايتان نقش دو لبه قيچي را بازي مي کنيد که قرار است با واکنش نشان دادن به يکديگر رابطه ميان مسلمانان و غير مسلمانان را پاره پاره کنيد و چنان وانمود کنيد که اسلام محمد(ص) چيزي جز خشونت و نفي آزادي و عشق و...... نيست
اين بار نمي خواهم نصيحتت کنم، تو کر و کور شده اي، نه مي بيني و نه مي شنوي .
فقط از تو خواسته اي دارم: مرد باش و اگر با اسلام و مسلمانان دشمني مي کني نام اديان آسماني مسيحي و يهودي را از روي خودت بردار و ساحت اين دو دين توحيدي را به نجاست کينه ورزي و عداوتت آلوده نکن، زيرا حضرت کليم الله، موسي بن عمران و حضرت کلمة الله عيسي بن مريم ( که درود خدا بر آنان باد) براي ما پيروان اسلام به ميزان پيامبر محبوب و مولاي خودمان حضرت محمد (که درورد خدا بر او و خاندان و اصحاب راستينش باد) عزيز و دوست داشتني اند.
اين را به ذهنت بسپار که اگر هزار ها بار ديگر چنين حماقتي را مرتکب شوي، هزاران بار يديگر فرياد من و هم کيشان واقعي مرا خواهد شنيد که بر پيامبران و همه پيامبران بلند تر از هميشه دورود خواهيم فرستاد اما هرگز تا قيامت هيچ توهيني به پيامبران عزيزي که تو به دروغ از آنها دم مي زني نخواهي شنيد. مي داني چرا؟
زيرا ما در مکتب پيامبري تربيت شده ايم که به ما عشق آموخته است.


۱۳۹۱/۶/۲۴

بیماری تکبر

Sanaz Irani
معناي شرعي تکبر چيست؟ و کسي که مرتکب اين عمل ميشود حکمش چيست؟ وبراي پاک شدن از اين گناه چه بايد کرد؟
الحمدلله،
كبر و تكبر و استكبار- در معنى به هم نزديكند، كِبر حالتى است كه انسان با بزرگ ديدن خويش به آن صفت مخصوص ميشود و اين وقتي است كه انسان جان و وجود خويش را از غير خويش بزرگتر مى بيند. بزرگترين و سنگين ترين تكبرها، تكبر بر خداوند در خوددارى از قبول حق و عدم اقرار به آن در پرسش است. (مفردات راغب اصفهاني).
تكبر و غرور در حكم و شريعت خداوند جرم بسيار سنگيني است، خداوند نسبت به متكبران بسيار خشمگين است. لذا تکبر و غرور در برابر مسلمين حرام است، و از خصلتهاي نکوهيده اي است که بنوعي جزو امراض قلوب مي باشد، که بايست در فکر درمان آن بود.
در قرآن کريم تکبر از صفات بسيار نکوهيده بشر شمرده شده است. در برخي آيات به کلمه متکبر تصريح شده است؛ آياتي که دوزخ را جايگاه متکبران معرفي مي کند:
« فَادْخُلُواْ أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» (نحل 29)
يعني: پس از درهاي جهنم وارد شويد در حالي که در آنجا جاودانه خواهيد بود. چه بد است جايگاه متکبران.
و تکبر موجب مي شود که مسلمان وارد بهشت نشود، چنانکه حديث صحيحي از پيامبر صلي الله عليه وسلم روايت شده است که مي فرمايد:
«لايدخل الجنّة من کان في قلبه مثقال ذرّةٍ من کبرٍ..». مسلم (131).
«کسي که هم ‌وزن ذره‌اي غرور و کبر در دل داشته باشد، وارد بهشت نمي‌شود
روزي كه خداوند بندگان را زنده نموده و در ميدان حشر جمع خواهند شد، متكبران را در يك وضعيت بسيار حقارت آميز حشر خواهد كرد. در حديثي كه امام ترمذي أن را روايت کرده رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمودند: «يُحْشَرُ الْمُتَكَبِّرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَمْثَالَ الذَّرِّ فِي صُوَرِ الرِّجَالِ يَغْشَاهُمْ الذُّلُّ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ» مشكاة المصابيح: ‌(2/635) شماره: (5112).
(متكبران روز قيامت در نهايت پستي و كوچکي مانند مورچه حشر مي شوند، در حالي ذلت و نگون بختي از هر طرف آنان را احاطه كرده است.)
«الذَّرِّ» به معني مورچه است، معمولاً مردم به آنها توجه نميکنند، در حالي که کسي متوجه آنها نمي شود، زير پا له و پايمال مي شوند.
بنابراين هر مسلماني که داراي اين بيماري است بايستي در فکر درمان آن باشد، و بجاي کبر و غرور راه تواضع و فروتني را درپيش گيرد، و بداند که آنکسي نزد خداوند متعال از همه گرامي تر است که اهل تقواي بيشتري باشد:
« إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ » ﴿الحجرات: 13﴾
«در حقيقت‌ ارجمندترين‌ شما نزد خداوند پرهيزگارترين‌ شماست‌»
يعني برتري‌ ميان‌ شما در نزد حق‌ تعالي‌، فقط با تقوي‌ است‌ پس‌ هر كس‌ از تقوي‌ برخوردار باشد، سزاوار آن‌ است‌ كه گرامي‌تر، بهتر و برتر باشد بنابراين‌، تفاخر به‌ نسب‌ و ثروت و جاه و منصب دنيوى را فروگذاريد.
و قطعا تقوا و تکبر با هم سازگار نيستند و کسي که اهل تقوا باشد، از خصلت غرور و تکبر مبراست.
و کساني که اين بيماري دروني را دارند بايد توبه کنند، و راه تزکيه نفس را در پيش گيرند و ديگر در مقابل با خواهر و برادر مسلمانشان احساس بزرگ بيني و غرور نکنند، تا به مرور زمان اين بيماري علاج شود و جاي خود را به تواضع و فروتني بدهد، و خداوند متعال صفت مومنان را چنين بيان مي کند:
«أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ» (مائده 54).
يعني: در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نيرومندند.

والله اعلم
وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين
سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت

کفاره قسم

Rabee Nz
( احكــام قســم خوردن و كفـــاره آن )

درچند حديث حضرت محمدمصطفي«صل الله علیه وسلم» در مورد قسم خوردن و احكام آن ميفرمايند:« حديث-١» اي مسلمانان خداوند«جل جلاله» شما را از قسم خوردن به ناحق و دروغ منع كرده است زيرا كه قسم خوردن به دروغ بركت عمر را بر ميدارد، روزي شخص را كم ميكند و آبروي مسلمان را از بين ميبرد،پس مسلمان بايد از خوردن قسم بناحق اجتناب و دوري كند.« حديث-٢» سوگند خوردن سبب ترويج كالا وفروش آن به دروغ ميشود اما اين قسم ازبين برنده بركت درآن معامله ميشود.« حديث- ٣» هركس به غيرنام الله«جل جلاله» قسم ياد كندبه تحقيق كه شرك به الله«جل جلاله» آورده است و اين شرك درصورتي است كه اعتقاد قسم به غير الله«جل جلاله» داشته باشد. « حديث- ٤» هركس به چيزي سوگند خورد اما بعداً انجام دادن آن را بهتر ديد، پس سوگندش را بشكند وكفاره آنرا بدهد وآنچه خيراست انجام دهد. « حديث- ٥» هركس با قسم دروغ قسمتي ازمال فرد مسلماني رادرمعاملات بگيرد آنكس در روزحشر درحالي الله«جل جلاله» را ملاقات ميكند كه الله«جل جلاله» ازاو خشمگين و ناراض است.« حديث- ٦» آگاه باشيدكه الله«جل جلاله» شما را نهي كرده است از اينكه به پدرانتـان سوگند بخوريد و هر كس سوگند ميخورد پس بايد به خدا سوگند بخورد و يا سكوت كند. « حديث- ٧» كسيكه به قسم خوردن مال مسلمان را بگيرد الله«جل جلاله» آتش دوزخ را بر او واجب گردانيده و جنت را برايش حرام مينمايد. در مورد اين حديــــث صحابه اي سوال نمود ، يا رسول الله«صل الله علیه وسلم» اگر چه آن مال كم و اندك هم باشد شامل اين حديث ميشود؟ مبارك«صل الله علیه وسلم» فرمودنـد: اگر چه بخاطر شاخچه خوردي از درخت تلخ و بد مزه اي هم باشد كسي قسم ياد كند ، شامل اين حديث شريف ميشود.

اگر كسي مجبور ميشود كه قسم بخورد ، بايد به نام الله«جل جلاله» و يا به صفات متعال و يا اينكه به اسمي از « نود و نه » نام پروردگار چنانـچه « رحمن رحيم،مالك ... » قسم بخورد،كدام مشكلي ندارد اما اگركسي به غير نام خداوند«جل جلاله» قسم ياد كرد مانند« به پيغمبرقسم،به كعبه ، به قرآن و يا به سي سيپاره قرآن، به سرفرزند، به روح پدر و غيره... كه درعصر كنوني رايج است » اييگونه قسم صحيح نيست بلكه آنشخص گناهكار نيزميگردد زيرا خداوند«جل جلاله» در كلام پاكش درموردقسم خوردن ميفرمايند:سوره آل عمران / آيه ٧٧: ترجمه: كسانيكه درمقابل عهد وپيمان الله«جل جلاله» و درمقابل قسم هاي شان پول اندكي را ميگيرندآن مردم كساني اند كه درآخرت ايشان را نصيبي ازخوبي و ثواب نيست و خداوند«ج» با ايشان سخن نمي گويد ونه سوي ايشان نظر ميكند و نه آنها را تزكيه و پاك ميگرداند بلكه ايشان را است عذاب دردناك.

اقسام قسم : قسم و سوگند خوردن برسه قسم است « ١- قسم غموس ٢- قسم مُنعقد ٣- قسم لغو »

١- قسم غمـــوس : « غموس يعني غوطه ور شدن به گناه » قسم غموس آنست كه شخص براي كاري كه گذشته است به دورغ قســــــم ياد كند و قصد دروغ را هم داشته باشد. مثلاً « كسي از فرد ديگري قرض طلب دارد و بعد از مدتي برايش ميگويد قرض مرا اداء كن و آن فرد به دروغ قسم ميخورد كه من قرض را قبلاً داده ام در صورتيكه شخص اصلاً قرضش را قبلاً دريافت نكرده و شخص دومي هم ميداند كه قرض طلبگار را نداده اما به اينگونه قسم ميخورد تا اينكه از زير قرضــش خلاص شود ». پس كسيكه قسم غمـــوس ميخورد در گناه غوطه ور شده است زيرا جز گناهان كبيره بشمار ميرود و بايد توبه و استغفار نمايد.

٢- قسم مُنعـــقد : آن قسمي را گويند كه براي كار آينده سوگند خورده باشد و اگر بر خلاف قســــمي كه براي آينده خورده است عمل كند، مثلاً « شخصي قسم خورده كه فلاني به خانه من نيايد و يا من به خانه فالاني نميروم، اما بعد ازمدتي اشخاص ديگر سبب ميشوند تا اين شخص به خانه فالاني برود و فلاني به خانه اش بيايد » در اين صورت خلاف قسم عمل ميشود بايد شخصيكه قسم خورده كفاره بپردازد.

٣- قسم لــغـــو : آن قسمي است كه بركار گذشته سوگند خورده شود وتصور فرد اين است كه از راست قسم خورده است اما بعد معلوم ميشود كه عملي كه بخاطرش قسم خورده دروغ است. شايد خداوند«ج» از اين نوع قسم مواخذه وپرسان ننمايد چونكه قصد قسم از ابتداء دروغ نبوده است.

كفاره قسم خوردن: كفاره قسم خوردن به چند طريق اداء ميشود واگريكي ازاين طريق ها اداء شود كفاره قسم اداء ميشود. ١- كسيكه قسم وسوگند خود را ميشكند بايد در مقابل آن يك غلام و برده را آزاد كند. ٢- كسيكه قسم وسوگند خود راميشكند بايد درمقابل آن ده نفرازفقراء را طعام دهد،ازآن طعام متوسط كه اهل خود غالباً صرف مينمايد. ٣- كسيكه قسم وسوگند خودراميشكندبايددرمقابل آن به هريك ازآن ده نفركه قبلاً ذكرشده نيم من گندم بدهد ويا پول نيم من گندم رابه آنها پرداخت نمايد. ٤- كسيكه قسم وسوگند خودراميشكند بايددرمقابل به آن ده نفري كه قبلاً ذكرشد،جامعه ولباس بپوشاند. ٥- كسيكه قسم وسوگند خود راميشكند بايد درمقابل آن سه روز،روزه بگيرد.

قابل يادآوري است كه: اگر شخصي براي يك موضوع چند مرتبه قسم خورد و بعداً آن قسم را شكستاند بر وي يك كفار قسم كافي است و كفاره قسم به كساني داده شود و يا تعلق بگيرد كه گرفتن زكات بر آنها جايز باشد.

مَرجع: كُتب « سُلم السالكين » ، « الكبائر » و « توضيح المسائل از ديدگاه مذهب حنفي

۱۳۹۱/۶/۲۲

چکیده ای از یک دلتنگی

Hour Al-Janahi
دلم تنگ است و در سالگرد تمام دلتنگی‌هایم به خودم می‌نگرم و به شما ساکنان خاکی خاک و به آن زمینی‌های عاشق و آسمانی‌های خوشبخت. و در این سالگرد چیزی جزخاطر نیک محمد پاک( ص) و یارانش مرهم درد‌هایم و دلتنگی‌هایم نشد گویند دلتنگی حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را می‌کند و براستی من در تمنای وجود کسانی دلتنگم که با تمام ابهتش در هیچ واژه‌ای نمی‌گنجد . اما من از آنان و از جای خالیشان می‌نویسم چرا که دلم بسی هوایشان کرده است و امروز دلتنگیم را با بستری از کلمات می‌پوشانم.
عزیزان: دلم برای کسانی تنگ است که امروز ایمان و تقوایشان صداقت و پاکیشان اخلاص و شجاعتشان امانتداری و رازداریشان متانت و حیایشان گذشت و صفایشان سخاوت و جوانمردیشان و عشقشان محبت و اخوتشان به یادگار مانده است و خاطره شده‌اند.  برای تکرار آن خاطرات زیبا برای آن قهرمانی‌ها من  مدتهاست تکراری نمی بینم.                                                                                                                
پس بگذار در سالگرد این دلتنگی به سراغ قهرمانان این راه برویم و گوشه‌ی چشمی افکنیم به سیمای محمد (ص) و   یارانش.
محمد پاکم در میان کودکان یگانه در میان نوجوانان امین و پیراسته در میان جوانان سرآمد و بی‌همتا در نظر دانشمندان مصلح به تمام معناست. امانتداری و صداقتش قبل از رسالتش ثمرات خود را به بار آورد قبل از اینکه رسول خدا صدایش زنند محمد امین صدایش می‌کردند آمد و در میان ما و یارانش وجود پاک و سبز و بی‌ریایی را ثبت کرد در مدرسه او انصار برایش سرود عشق و سرور و دوستی سر دادند و همگام با مهاجرینش حاضر شدند از تمام راحتیشان بگذرند، اما شرمنده دلسوزی‌ها و خوبی‌های محمد امینشان نشوند و این محمد امین است که به هر کدامشان عشق می‌ورزد و هر بار مدال‌های خوبی و نیکی را بر گردن یکی از یارانش می‌اندازد و هر کدام را با عشقی نو و تازه دوست می‌دارد.

در مدرسه اخلاق او یکی سال فوت و عروجش عام الحزن نام می‌گیرد و خاطر خوبش حتی بعد از مرگ هم در دل رسول خدا زنده می‌ماند (به یاد آورید آنگاه که صدای دوست خدیجه خوب به گوش می‌رسد و خاطر نیک و یاد مهربانانه‌ی خدیجه در قلب محمد (ص) اوج می‌گیرد و در کمال عشق و شوق به صدای دوست خوب خدیجه شادمان می‌گردد) در کنار خاطر نیک خدیجه عایشه‌ی پاکش جای می‌گیرد. عایشه‌ای که به قول بزرگمرد شریعتی: «حساسترین شیشه‌ای که کوچک‌ترین موج عشق و حتی ضعیف‌ترین رنگ مهری را که در عمق پنهانی قلب (محمد (ص) پدید می‌آورد و در خود منعکس می‌کند و آن را صد‌ها برابر بزرگ‌تر نشان می‌دهد قلب عایشه است.» و امروز؛ پاکیش، علمش، فقاهتش مطرح می‌گردد.

و اما یکی یار غار حبیب خدا می‌شود و صدیق نام می‌گیرد و صداقت او شهره عام و خاص می‌گردد. یکی پرچمدار قله حق و ایمان می‌شود و فاروق لقب می‌گیرد و آوازه عدالتش در چهان می‌پیچد یکی ملائکه از او شرم می‌کنند و در آزمون شرم وحیا نمره اول را می‌گیرد و با قران انسی جاودانه حتی تا لحظه شهادت می‌گیرد و لیاقت زندگی با دو نور رسول پاک را می‌یابد و ذالنورینش می‌خوانند یکی اخلاص و شجاعتش از او شخصیتی جاودانه می‌سازد و کرّار لقب می‌گیرد یکی آهنگ پاک و ناب احد احدش در زیر تازیانه‌ی جاهلان در گوشهای گذشته و معاصر طنین‌انداز می‌شود و از یوغ بردگی که آزاد می‌شود. مؤذن محبوب رسول می‌شود و اینگونه خطابش می‌کند: «ارحنا یا بلال» ‌ای بلالی که صدای پایت را در بهشت می‌شنوم. با اذانت آسوده خاطرم ساز..

اما باز محمد دردانه می‌خواهد متخصص دیگری در عرصه‌ی امانت و رازداری را به تصویر بکشد. حذیفه‌اش را بر می‌گزیند و لیست منافقین را به دست او می‌سپارد؛ نه جای صداقت صدیق را تنگ می‌کند و نه از ابهت و شأن ایمان فاروق می‌کاهد و نه محبت و متانت و شرم ذی‌النورین را کمرنگ می‌کند و نه اخلاص و شجاعت کرار را نادیده می‌گیرد و این فاروق است که با تمام ابهتش به سویش رهسپار می‌شود و در ‌‌نهایت تواضع می‌پرسد: حذیفه جان ببین نام عمر را در لیست نمی‌بینی! و سبحان الله چه تواضعی و تقوایی و چه مژده‌ی نیکی که حذیفه می‌گوید نه!

یکی عزیز دل و نور چشمش می‌شود و اینگونه می‌گوید هرکس خدا را دوست بدارد باید اسامه بن زید را نیز دوست بدارد، او را به عنوان فرمانده‌ی بزرگانی چون ابوبکر صدیق و عمر فاروق برمی‌گزیند. سبحان الله این ویژگی‌ها این مدال‌های افتخار چقدر بجا و هر کدام در گردن صاحبش چه زیبا و ماندگار می‌درخشد و نه حسادتی می‌بینی نه دلخوری نه جای کسی تنگ‌ شده نه ارزش کسی پایین آمده نه خوبی ضایع شده نه ظلمی دیده می‌شود و نه اعتراضی شنیده می‌شود. قالی پرنقش و نگاری است که هرکس در جای خود نقش خود را به معرض دیدگان و قلوب به نمایش می‌گذارد. آری یکی خالوی محمد پاک می شود و هیچگاه بدان مغرور نمی‌گردد و در جای بر دیگر صحابه‌اش مدال شادمانی می اندازد و نگاه و دیدار طلحه ی عزیزش را مایه شادمانی می داند.
  ابو عبیده جراح را امین‌دار امتش معرفی می‌کند و با این انتخابش از شأن هیچکدام از یارانش نمی‌کاهد. دیگر یارش را عبدالرحمن می‌نامد و راستگوی نیکوکارش لقب می‌دهد و پشت سرش نماز می‌خواند و مایه‌ی افتخارش است به رأی و مشورت با سلمانش تکیه می‌کند و طرح او را در غزوه‌ی خندق بر دیده‌ی منت پذیرا می‌شود و بر فکر و اندیشه‌اش می‌بالد آنگاه که به زیبرش اشاره می‌کند، او را حواریش در بهشت معرفی می‌کند.
در مدرسه‌ی او تصویرهای زنده و گویای اولین شهیدان راهش (یاسر و سمیه) بر روی ریگ‌های داغ عربستان نیز چه زیبا جلوه می‌نماید، همچنان که در مدرسه‌ی او عکاشه‌ی عاشق را می‌بینی که در پی فرصتی است که بر پشت نازنینش بوسه‌ی عشق و محبت بزند. محمد پاک خم می‌شود تا عکاشه‌ی عزیز به جبران ادای دین بر پشتش شلاق بزند، اما سبحان الله! تازیانه‌ی عشق، بوسه باران می‌کند. اشک‌ها جاری شوید، زبان‌ها تحسین کنید، قلب‌ها غبطه خورید. عکاشه دارد بوسه‌ی عشق می‌زند و اما راستی مصعب‌نام‌ها مصعب بن عمیر دردانه‌ی پیامبر را به یاد بیاورید که ناز و رفاه خانه‌ی مادرش را با ناز محمد امین عوض کرد. و چه معامله‌ی نیک و پرسودی دنیایش را با تمام لذت‌ها و راحتی‌هایش به آخرت جاوید فروخت و امروز نام زیبای او ایمان و فداکاری‌های او در قلبهای مسلمین جهان می‌درخشد.
آن تصویرهای زیبا آن شخصیت‌های قهرمان، ادامه دارد اما چه بسا در این مجال اندک نوشتن همین کفایت کند که بدانید این بنده برای چه دلتنگ است!
پس راستی من و تو در کدامین خاطره‌ی نیک و اخلاق حسنه این یاران شفیق و محبوب حبیب در پی تکراریم من و تو در سرزمین ایمان قهرمان کدام می‌دانیم؟ و کدامین مدال از آن مدال‌های طلایی اخلاق نیک را بر گردن خویش آراسته‌ایم و به ارث برده‌ایم؟ من و تو چشم به کجا و کدام سو دوخته‌ایم؟
راستی من و تو واقعاً در سرزمین ایمان رسته‌ایم، جسته‌ایم، دل بسته‌ایم یا خسته‌ایم و خفته‌ایم و رخت بربسته‌ایم؟

راستی در دنیای من و تو صدیق و فاروق و و آن ذالنورین مونس قرآن و آن کرار مخلص کجایند؟ راستی در دنیای اخوت من و تو تا چه اندازه محبتمان پاک و بی‌ریا، بی‌هیچ حسادتی به تصویر کشیده شده است؟
راستی من و تو هم حاضریم به حرمت و به خاطر تمام دلسوزی‌ها و خوبی‌های محمد پاک (ص) از رفاه و راحتیمان بگذریم؟ راستی من و تو در پی تکرار یاد و خاطره‌ی نیک خدیجه صبور و فهمیده و مهربانیم؟ و حاضریم بار دیگر سخاوتی از جنس سخاوت او را به تصویر بکشیم؟ آیا در پی آنیم بار دیگر خاطره‌ی عایشه فهیم و پاک و سمیه‌ی فداکار را تکرار کنیم؟ راستی خاطر من و تو نیز روزی خوب به یاد خواهد ماند و کسی از دیدارمان شاد می‌گردد و به فکر و رأی و اندیشه‌مان می‌بالند؟
راستی آهنگ احد احد من و تو تا کجا طنین‌انداز است؟ بندگی من و تو چه سان شفاف و پاک و بی‌ریاست؟ نمره‌ی من و تو در امانتداری و رازداری چند است و آیا این امینمان می‌خوانند که جای اعتماد و تکیه‌گاه و مشورت گردیم؟ راستی اگر در دنیای اخوت من و تو دیگری به اوج رسید، چه حسی داریم شادمانیم و یا خدا ناکرده در تعقیب حسدیم؟ راستی اصلاً من و تو به نیکوکاری خطابمان می‌کنند یا به‌ بدی؟ راستی کی می‌خواهیم بوسه‌ی عشق و تعهد و مسئولیت‌پذیری را به تکرار در آوریم؟

خدایی شماهم مثل من دلتنگید؟ این دلتنگی اینجاهای خالی غم‌انگیز است مگر نه! پس باید به حال خویش نظری افکنیم و ایمان را با تمام کمال و جمالش به قلب‌هایمان باز گردانیم و دوباره قهرمان بسازییم و قهرمانی‌ها به یادگار بگذارییم. آری، ایمان کارخانه‌ی قهرمان‌سازی است.

Newer Posts Older Posts